... و اینک هویت

بررسی تاریخ جهان گواه این است که هرچه هویت ملی در مردمی بیشتر باشد، حس استقلال‌طلبی و افتخار به ملیت در آنها غنی‌تر است و میل‌شان به آبادانی و پیشرفت اجتماع‌شان، بیشتر.
کد خبر: ۹۳۸۶۲۰

از دیدگاه روان‌شناسی،‌ «ساختار درونی خود» در هر انسانی با مجموعه آموزش‌هایی که محیط به او می‌دهد شکل می‌گیرد. آنها همچنین معتقدند که هر تجربه‌ای برخلاف ساختار درونی خود ممکن است از طرف فرد انکار یا تحریف شود.

برای مثال کودکی را تصور کنید که همه اطرافیان او را با‌هوش و بی‌نظیر می‌خوانند به مرور زمان ساختار درونی خود در کودک به عنوان فردی متفاوت با بقیه شکل می‌گیرد و کودک به این باور می‌رسد که موجودی بی‌نظیر و با‌هوش است، اما تعارض از زمانی آغاز می‌شود که او رویدادهایی خلاف این ساختار درونی را تجربه می‌کند برای مثال در کلاس درس نمی‌توان به اندازه کافی درخشان باشد یا حتی دیگران او را کند ذهن خطاب می‌کنند. در چنین شرایطی او تجربه‌های ناخوشایند را انکار یا تحریف می‌کند. منظور از انکار این است که او ماهیت کلی تجارب تلخ را نمی‌پذیرد یعنی قبول ندارد که در مقایسه با دیگر دانش‌آموزان ضعیف عمل کرده و منظور از تحریف این است که او ماجرای تلخ را به شیوه‌ای متفاوت برای خود بازسازی می‌کند تا از فشار روانی ناشی از تناقض میان ساختار درونی خود و تجربه ناخوشایند رها شود.

همین مثال در روان‌شناسی فردی می‌تواند در روان‌شناسی اجتماعی هم کاربرد داشته باشد. به عبارتی دیگر وقتی ملتی تجربه‌هایی خلاف ساختار درونی خود (در اینجا خود،‌جامعه به حساب می‌آید) دارند دست به انکار یا تحریف آنها می‌زنند که یکی از مدل‌های انکار و تحریف تجربه ناخوشایند، پذیرش هویت به ظاهر غالب و فراموشی هویت ملی پیشین است. خطرناک‌ترین بخش ماجرا این است که ممکن است آن تجربه ناخوشایند، حقیقتا وجود نداشته باشد، بلکه زاییده جریان‌سازی رسانه‌ای باشد.

برای روشن شدن این اصل شاید بهتر باشد از جامعه ایرانی مثال بزنیم. ملت ایران سال‌ها به شجاعت، اخلاق‌گرایی، صلح دوستی و علاقه به همنوع افتخار کرده‌اند و این باورها ساختار درونی خود این جامعه را شکل داده است که ایرانی‌ها مردمی شریف و به معنای واقعی انسان هستند. حال تصور کنید که چندین سال هجمه‌ای از انواع پیام‌های رسانه‌ای همین ویژگی‌ها را تیرباران کنند. این پیام‌ها عبارتند از: مجموعه لطیفه‌هایی که با «فقط در ایران می‌بینید...» یا «وطنم ایران...» و امثالهم شروع می‌شوند، نقدهایی که فرهنگ ایرانی را تمام و کمال به تمسخر می‌گیرند و به جای جراحی آسیب‌ها، همه ویژگی‌های ایرانی بودن را بی‌ارزش می‌خوانند و اخباری که ایران را کشوری متخاصم و ناسازگار در عرصه بین‌الملل و کشور آشفته در درون با مردمی خطرناک و آسیب‌رسان معرفی می‌کنند.

پیام‌های رسانه‌ای مخرب همان تجربه‌های ناخوشایندی محسوب می‌شوند که با ساختار درونی جامعه ناهماهنگ هستند. گروهی کل ماجرا را منکر می‌شوند و این تجربه‌ها را نمی‌پذیرند گروهی اما تجربه‌ها را به حدی تلخ می‌دانند که تصمیم می‌گیرند هویت ملی‌شان را تحریف کنند یعنی نه‌تنها می‌پذیرند که کشوری ناسازگار با مردمی خطرناک و ناخوشایند دارند، بلکه هویت بیگانه‌ها را ستایش می‌کنند و تصمیم می‌گیرند مشی زندگی‌شان را با زندگی غربی هماهنگ کنند.

در حقیقت اگر نظریه چارلز هورتون کولی،‌ جامعه‌شناس را بپذیریم که خود و جامعه دو پدیده همزادند و بین آن دو پیوند ارگانیک و گسست‌ناپذیری وجود دارد، مجموعه پیام‌های مخرب هویت فردی هر عضو جامعه را هدف می‌گیرد، اما تخریب آن هویت و نارضایتی فرد از آنچه هست، به جامعه‌اش تسری پیدا می‌کند و همبستگی ارگانیکی جامعه که امیل دورکهایم، جامعه‌شناس، آن را می‌ستاید از هم گسسته می‌شود و اعتماد افراد به یکدیگر در انجام دادن وظایف خاص‌شان از بین برود؛‌ همان اعتمادی که دورکهایم آن را لازمه بقای اجتماعی می‌داند و می‌گوید اگر نباشد جامعه خود به خود متلاشی می‌شود.

مریم یوشی‌زاده/ روزنامه‌نگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها