بسیاری از کارآفرینان و مدیران این تصور را در ذهن دارند شرکتی که در جذب سرمایه موفق عمل کند، قسمت زیادی از مسیر را رفته و با خیال راحتتری میتواند به کارش ادامه دهد. ولی واقعیت امر تا حد زیادی معکوس است! شرکتهایی که سرمایه خوبی دریافت میکنند، باید در ادامه بیش از دیگران دقت و احتیاط به خرج دهند؛ زیرا هرچه سرمایه بیشتر باشد، شکست هم سنگینتر خواهد بود.
شروعی خوشرنگ
استارتآپ «آزمایشگاههای کالر (Color Labs) شروع بیسر و صدایی داشت. سال 2010، موسسان آن یعنی بیل گوین (Bill Nguyen) و پیتر فم (Peter Pham) ایدهای داشتند که یک نرمافزار موبایل برای به اشتراکگذاری تصاویر بنویسند؛ اما این به اشتراکگذاری تفاوتی بنیادین با دیگر نرمافزارهای نظیر آن داشت. ایده «کالر» بر این اساس بود که افراد دوست دارند تصاویر اتفاقاتی را که اطرافشان میافتد، ببینند؛ یعنی اشتراکگذاری تصاویر بهصورت مکانی. نام استارتآپ (کالر به معنی رنگ) هم توسط گوین به احترام لوگوی رنگی رایانه اپل II انتخاب شد که در زندگی فناورانه گوین تاثیر بسزایی گذاشته بود. دامنه color.com هم با قیمت نجومی 350 هزار دلار دسامبر 2010
خریداری شد.
اما استارتآپ کالر توجهها را وقتی به خود جلب کرد که موسسان آن موفق شدند در دور اول 41 میلیون دلار از چند شرکت سرمایهگذاری بزرگ جذب کنند. رقمی که برای یک نرمافزار موبایل مبلغ بالایی به شمار میرفت و مثل بمب در محافل فناوری صدا کرد. (اینستاگرام تقریبا همان زمان شروع به کار کرد و سرمایه اولیهاش تنها 500 هزار دلار بود!) صحبتها و تحلیلها از همه سمت به سوی کالر متمرکز شده بود و همه منتظر بودند ببینند خروجی این استارتآپ طلایی دره سیلیکون چه خواهد بود.
نسخه اول نرمافزار Color مارس 2011 با تبلیغات زیاد برای آیفون و اندروید عرضه شد. سیستم کارکرد کالر به این صورت بود که اگر شما و چند نفر دیگر در یک مکان یا رویداد هستید و در آنجا عکس میگیرید (و البته همه در کالر عضو هستید)، این تصاویر در کنار هم بهصورت یک استریم (Stream) نمایش داده میشود. همچنین اگر افرادی هستند که شما اغلب با آنها تصویربرداری میکنید، آنها بهعنوان دوستانتان در شبکه اجتماعی کالر اضافه میشود. یعنی کالر سعی داشت یک شبکه اجتماعی براساس تصاویر نزدیک از نظر مکانی بسازد؛ لقمهای که از همان ابتدا هم کمی بزرگ به نظر میرسید.
کارکردی کمرنگ
اولین بازخوردها به نرمافزار جنجالی گوین و فم به هیچ عنوان چیزی نبود که تصورش را داشتند. بیشتر کاربران گیج شده بودند که اصلا نرمافزار چگونه کار میکند! کسی از محیط کاربری اپ درست سر درنمیآورد و عملکرد کلی آن هم به یک پاراگراف توضیح نیاز داشت! حتی بهروزرسانی آن با تغییراتی در ظاهرش نیز فایدهای نکرد و نرمافزار امتیاز بسیار پایین 2 از 5 را در اپ استور کسب کرد. کالر که پاسخی برای کاربران نداشت نرمافزار را پس از مدت بسیار کوتاهی از مارکت اندروید برداشت و نسخه آیفون هم پس از آن دوام چندانی نیاورد. تیم کالر دوباره به میز طراحی برگشتند تا ببینند چطور میشود از شکست اولیه نجات یافت.
تقریبا شش ماه از این ماجرا گذشت و کسی خبری از کالر بجز شایعاتی از درگیریهای مدیران آن نداشت. تا اینکه دسامبر همان سال، نسخه جدید کالر ارائه شد. در نسخه جدید نام نرمافزار، «کالر برای فیسبوک» (Color for Facebook) شده بود و ایده اصلی کالر برای تشکیل یک شبکه اجتماعی خط خورده بود. توضیح گوین درباره تغییر جهت به سمت فیسبوک این بود: «ما واقعا سناریو را بد چیده بودیم. بنابراین نشستیم و فکر کردیم چه کار کنیم. دست آخر تصمیم گرفتیم سراغ تنها شرکتی در دنیا برویم که اصلا سر از کارش درنمیآوردیم و از آنها درخواست کمک کنیم! این کاری بود که کردیم؛ رفتیم سراغ فیسبوک.»
با این حال، کالر جدید هم دقیقا به سرنوشت کالر قبلی دچار شد و کاربران نمیدانستند چرا باید از کالر استفاده کنند. در این نسخه مفهوم جدیدی به نام «بازدید» (visit) اضافه شده بود که در اصل ویدئوهای کوتاه (30 ثانیهای) بود که بهصورت بهروزرسانی وضعیت (status) در فیسبوک قرار میگرفت.
این ویدئوهای آپلودشده اغلب خیلی معمولی بود و کاربران پس از مدتی سر و کله زدن با اپ حوصلهشان سر رفت و کلا آن را کنار گذاشتند! امتیاز و آمارهای استفاده از نرمافزار روز به روز پایینتر میآمد؛ تا حدی که به حدود 30هزار کاربر در روز رسیده بود؛ رقمی که در مقایسه با آمار 15 میلیونی اینستاگرام مورد تمسخر قرار میگرفت.
اما گوین و مهندسان کالر دستبردار نبودند! این بار و در می 2012، کالر دوباره تغییر جهت داد و با حذف کامل تصویر، ویدئو را مبنای نسخه جدیدش قرار داد. همچنین شرکت با اپراتور ورایزن قرارداد بست تا نرمافزار روی تمام گوشیهای G4 ورایزن بهصورت پیشفرض نصب باشد. دیگر برای کسی جای تعجب نداشت که این کالر هم به جایی نمیرسد.
شکست پررنگ
تا پایان سال 2012 برای همه و از جمله خود شرکت واضح شده بود کالر را باید شکستخورده قلمداد کرد. (با اینکه گوین کماکان فکر میکرد میتواند کالر را به موفقیت برساند) بنابراین اکتبر همان سال، اعضای هیأت مدیره رأی به بسته شدن شرکت و اتمام کار آن دادند. البته این پایان کار نبود و اپل کل تیم مهندسی کالر را با مبلغ دو تا هفت میلیون دلار جذب کرد. نکته جالب در مورد کالر این بود که بر خلاف دیگر استارتآپها که شکستشان معمولا با تاسف در رسانهها انعکاس پیدا میکند، کسی آنچنان از شکست این شرکت ناراحت نشد! دلیلش را میپرسید؟ ساده است، برخورد متکبرانه موسسانش؛ بخصوص اینکه گزارشهایی منتشر شده بود که گوگل سال 2011 پیشنهاد خرید کالر را به قیمت 200 میلیون دلار داده بود، اما شرکت این پیشنهاد را رد کرده بود!
درسها
به عقیده برخی، کالر شرکتی بود که دنبال محصول میگشت! استارتآپی با پول فراوان که به جای خرج آن روی محصول، دریافت بازخورد از کاربران و توسعه نرمافزار، سرمایهاش را خرج دفتر شیک و تبلیغات آنچنانی کرد. بدون آنکه مانند اینستاگرام متوجه باشد بهترین تبلیغ برای یک محصول همان کاربران هستند. همین امر سبب شد نرمافزارش یکی از بدترین عرضه نرمافزارهای موبایل را در سالهای اخیر داشته باشد.
اگر ایدهتان برای شما 10درصد گیجکننده است، مطمئن باشید برای کاربرانتان 100 درصد گیجکننده خواهد بود. بهتر است از فیلم «تلقین» الگو بگیرید و ایدهتان را به سادهترین حالت ممکن برسانید. این ایده ساده و واضح را میتوان مانند دانهای کاشت و رشد داد.
تجربه و واسط کاربری را به هیچ عنوان دستکم نگیرید! به عقیده بسیاری از کارشناسان، کالر بزرگترین ضربه را از طرف تجربه کاربری آن خورد. کاربرانی که نمیتوانستند با نرمافزار به راحتی کار کنند، آن را با امتیاز پایین نابود کردند.
محمود صادقی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)