به آرزویش رسید، اما فکر نمی کرد اینقدر زود. او یکی از 7زن کوهنورد ایرانی بود که یک سال پیش روی قله اورست ایستاد. حرف از لاله کشاورز است . لاله که با ورزش بیگانه نبود فقط با یک کوهپیمایی عاشق کوه شد و تصمیمش را گرفت.
کد خبر: ۹۳۰۱۳
او کوهنوردی را می خواست و دست و پنجه نرم کردن با سختی ها را. دیگر هیچ ورزشی برای او جذاب نبود. حتی زخمی شدن در صعود به علم کوه هم او را از میانه راه برنگرداند، بلکه او را مصمم کرد تا به راهش ادامه دهد. خودش هم تنها دلیل موفقیتش را رویاپردازی می داند. او پس از کوهنوردی فقط یک آرزو داشت.
آن هم زیرپا گذاشتن اورست بود. اوایل سال گذشته به آرزویش رسید و نامش را در تاریخ کوهنوردی ایران ثبت کرد؛ اما این پایان کارش نیست. او حتی از این که سرنوشتی مثل اوراز داشته باشد هم نمی ترسد.
چرا کوهنورد شدی؛ خرداد سال 75کوهنوردی را شروع کردم. در زاهدان ، یک بار هیات کوهنوردی استان برنامه کوهپیمایی داشت.
مادر من هم آن زمان مسوول هیات جانبازان و معلولان استان بود. برای اولین بار همراه مادرم به کوه رفتم، البته آن کوه خیلی هم ارتفاع نداشت، اما شروعی شد برای این که نگاه جدی تری به کوه و کوهنوردی داشته باشم.
پیش از آن هیچ ورزش دیگری نمی کردی؛ در مدرسه عضو تیم والیبال بودم. بعضی وقت ها هم شنا می کردم ، اما هیچ وقت در این رشته ها جدی نبودم.
شاید هم به این دلیل است که سیستم بدنی هر کسی برای یک چیزی آفریده شده است. سیستم بدن من هم به درد والیبال یا شنا نمی خورد. اما از طبیعت لذت می بردم.
پس از آن کوهپیمایی به چه قله ای صعود کردی؛ اولین کوه مهمی که صعود کردم ، قله 3هزار متری مون کوه بود. آن هم همراه یک دوست خانوادگی.
دومین قله هم ، قله علم کوه بود. خاطره صعود به قله علم کوه برای همیشه ماندنی است. آنجا با این که زخمی شدم اما به کار ادامه دادم و روی قله ایستادم. همان جا متوجه شدم می توانم.
آن زمان هیچ وقت فکر می کردی اولین زن ایرانی باشی که قله اورست را فتح می کند؛
با کوه که آشنا شدم همیشه در این باره با مادرم صحبت می کردم که می خواهم اولین زن ایرانی باشم که قله اورست را فتح می کند.
شاید یکی از دلایل موفقیتم هم رویاپردازی ام بود که البته رنگ واقعیت گرفت.
وقتی پایت به قله اورست رسید چه احساسی پیدا کردی که به عنوان اولین زن ایرانی روی اورست ایستاده ای و البته آرزویت هم برآورده شده است؛
واقعیت این است که اصلا به این اولین بودن فکر نمی کردم. فقط خدا می داند چه سختی هایی در مدت 3ماه اردو کشیدیم تا به اورست برسیم نه من که بقیه هم فقط خدا را شکر کردیم که سالم هستیم و به هدف خودمان رسیدیم.
شوخی نیست که برای رسیدن به یک قله 6ماه شبانه روز زحمت بکشی ، البته اسمش 6ماه است. هیچکدام از ما به فکر این نبودیم. من آن لحظه خوشحال بودم. اولین چیزی که گفتم این بود که خدایا شکرت!
اردوهایی که پیش از صعود در ایران داشتید، چقدر به شما برای صعود به اورست کمک کرد. اصلا میان کوههایی که در آن تمرین می کردید با هیمالیا شباهتی بود؛
هیچ وقت نمی شود فضا و شرایطی را که هیمالیا یا بقیه کوههای دنیا دارند در ایران پیاده کرد. این اردوها مهمترین کمکی که به ما کرد بالا بردن آمادگی جسمانی مان بود.
این مساله خیلی مهم است آن هم در کوهنوردی. زمان صعود خیلی به ما کمک کرد، البته یک سری مسائل فنی به داد کوهنورد می رسد تا او زنده بماند.
بویژه به کوهنوردانی که تجربه صعودهای سخت را ندارند، مثلا چطور بتوانی در ارتفاع بالا درست نفس بکشی یا از شیب یخی بالا بروی و...
در اردوها چقدر احتمال می دادی ، جزو تیم صعودکننده به هیمالیا انتخاب شوی؛
واقعیت این است ، آنها که می خواستند انتخاب شوند باید یک بیس خوب داشته باشند. به طور حتم کسانی که برای اولین بار کفش کوه می پوشیدند در این صعود موفق نمی شدند. باید شرایط چنین صعودی را قبلا تجربه می کردند. از جمع تیم 7نفره صعودکننده ، 5نفر قبلا صعود به بقیه قله های هیمالیا را تجربه کرده بودند. فکر می کنم این تجربه خیلی مهم بود. در جلوبردن برنامه به بچه ها کمک کرد.
این که چه جور از انرژیشان استفاده کنند که یکدفعه بدنشان تخلیه نشود و خیلی مسائل مهم دیگر، اما به نظر من انتخاب ، انتخاب خوبی بود.
فکر می کردید جزو 10نفر ورزشکار برتر سال باشید!
مطمئن بودم. این حس را داشتم که جزو 10نفر اول سال 84هستم ، چرا که در ورزش بانوان ، هیچکدام از ورزشکاران به این مرحله نرسیده بود. طبیعی بود که فقط ما بودیم.
می گفتند، لوح قهرمان قهرمانان 84به اسم شما زده شده ، اما وقتی رضازاده گفته نمی آیم مسوولان مراسم هم دوباره آن را تغییر داده اند. این درست است؛
من اصلا چنین چیزی نشنیدم. به نظر من مهم نیست که قهرمان قهرمانان چه کسی می شود.
برنامه جدیدی برای صعود داری؛ صعود به قله ها هزینه سنگینی دارد. هر کوهنورد به تنهایی نمی تواند آن را انجام دهد. ما هم زیرنظر و طبق برنامه فدراسیون کار می کنیم. باید ببینیم مسوولان فدراسیون چه برنامه هایی تعیین می کنند.
فدراسیون هم هنوز برنامه خاصی تدارک ندیده است.
پیش آمده به خاطر خطراتی که در کوهنوردی هست ، در یک صعود آنقدر بترسی که تصمیم بگیری ، آن برنامه آخرین صعودت باشد و دیگر کوهنوردی را کنار بگذاری؛ خیلی وقتها پیش آمده که بترسم ، اما تا به حال نشده که تصمیم بگیرم آن را کنار بگذارم. نمی دانم به خاطر علاقه زیاد به کوهنوردی است یا کله شقی ام. در دومین صعودم به علم کوه زخمی شده بودم. کار خیلی سخت شده بود. شاید اگر تا پیش از تاریک شدن هوا خودمان را به قله نمی رساندیم ، می مردیم ، اما به عکس آنچه تصور می کنید، سختی هایی که آنجا کشیدم مرا علاقه مندتر کرد.
فکر می کنم تنها دلیلش هم این باشد که خوشی ها زودتر فراموش می شوند، اما سختی ها نه ، بخصوص سختی هایی که خودت بر آنها غلبه می کنی. این خصلت همه آنهاست.
تا حالا به این فکر کرده ای برنامه ای که می روی آخرین صعودت باشد. شاید سرنوشتی مثل اوراز داشته باشی؛
همه کوهنوردان با این مساله کنار آمده اند. در صعود به اورست هم همین طور بود. می دانید همان زمان که تیم انتخاب و بسته شد، همه بچه ها خودشان را برای این شرایط آماده کرده بودند.
شرایط ما 50-50است. ما این کار را برای ایران می کنیم. جان یک نفر به ازای افتخار آفرینی برای ایران چیزی نیست. وقتی برای اورست انتخاب شدم ، این فکر را می کردم که شاید برنگردم.
هر وقت این طور فکر می کنی راحت با آن کنار می آیی ؛ البته این به معنای آن نبود که ما جان خودمان را دست کم گرفته بودیم.
سعی می کردیم زنده بمانیم ، اما واقعیت را هم درنظر می گرفتیم. این که از همه کس دوربمانی ، نتوانی با آنها صحبت کنی ، ندانی در چه وضعیتی هستند، بخصوص وقتی یک نفر مریض باشد. واقعا این مسائل در همه لحظات ، آدم را مشغول می کند.
به نظر خیلی ها در چنین شرایطی که کوهنوردها دارند، آنها بیشتر از همیشه احساس نزدیکی به خدا می کنند. درست است؛
درست است. فکر می کنم نه من که همه بچه ها این حس را دارند. در آن مدت از همه به خدا نزدیکترند. آخرین روز صعود که از کمپ 4به طرف قله حرکت می کردیم شرایط طوری بود که هیچ کس نمی توانست به کسی کمک کند. اگر اتفاقی می افتاد از هیچ کس کاری برنمی آمد. آنجا هم فقط یاد خدا بودند. این که فقط او می توانست به ما کمک کند؛ البته این قضیه ، باارزش ترین مساله ای است که در این برنامه ها به آن می رسیم.
یادم می آید پایم در کرانمه ماند و در طناب پیچ خوردم. هوا تاریک بود و نمی توانستم خودم را آزاد کنم. دور و برم همه خارجی ها بودند. از آنها کمک خواستم اما همه یک حالتی نگاهم می کردند. انگار می گفتند تو چی می گویی.
همان لحظه متوجه شدم اگر بمیرم هم اتفاقی نمی افتد. آب از آب تکان نمی خورد. همه اش خدا، خدا می کردم. در کل برنامه حتی اگر می خواستم یک قدم بردارم ، یاد خدا بودم.
کوهنوردان با بقیه ورزشکاران فرق دارند؛ من معتقد به تفاوت نیستم. شاید به نظر خیلی ها کوهنوردان به خاطر شرایطی که دارند، جوانمردی بیشتری دارند، اما من می گویم یک انسان در اتاق دربسته هم می تواند این خصوصیات را داشته باشد؛ بنابراین اصلا به این مساله اعتقاد ندارم.
اهل مطالعه هم هستی؛ کتاب می خوانم و تا روز فارغ التحصیلی ام از دانشکده فقط کتابهای درسی می خواندم ؛ اما در دوران راهنمایی و دبیرستان ، رمانهای تاریخی ، کتاب بابک و پسر ایرانی که درباره اسکندر مقدونی بود را خیلی دوست داشتم ، اما با ورود به دانشگاه ، سمت و سوی مطالعاتم هم خیلی فرق کرد. فرصت زیادی برای مطالعه کتابهای دیگر نداشتم. بیشتر کتابهای درسی ام را می خواندم.
در چه رشته ای تحصیل کرده اید؛
دندانپزشکی.
برایت مشکل نبود. هماهنگ کردن دانشگاه و کوهنوردی. چطور به همه آنها می رسیدی؛
هماهنگی سخت بود، اما وقتی بخواهی ، برنامه ریزی کنی ؛ می توانی هر کار سختی را انجام دهی. من به اصل خواستن ، توانستن است اعتقاد زیادی دارم. در مدت امتحاناتم دور کوه را خط می کشیدم و فقط درس می خواندم.
هر کدام از برنامه هایم جایگاه خاص خودش را دارد. هیچ وقت آنها را فدای دیگری نکرده ام. به نظر خودم هم موفق بوده ام.
مردم تو را به چهره هم می شناسند؛ شده به خاطر این مساله مشکلی داشته باشی؛ به چهره خیلی کم می شناسند و به اسم بیشتر؛ البته بیشتر در زاهدان. خیلی کم پیش آمده که به خاطر این شناخت کارم جلو بیفتد.
ابراز احساسات آنها هم به این ختم می شود که شما فلانی نیستید؛
چه جالب! برای این که روی فرم بمانید هر روز تمرین می کنی؛
تمرین در کوهنوردی یعنی کوه رفتن ، می دانید هر روز هم نمی شود کوه رفت ، اما برای این که بدن آماده بماند، در کنار کوه رفتن به تمرین های دو و میدانی ، آمادگی جسمانی هم انجام می دهیم.
هر وقت برنامه صعود داشته باشیم ، در اردوها از قله ای که قرار است فتح شود نمونه برداری می شود. تمرین هایی را که برای آن صعود لازم باشد، انجام می دهیم.
اگر هدف صعود به یکی از قله های هیمالیا باشد و آنجا یوما بزنیم در اردو هم یوما کار می کنیم یا اگر بالا رفتن از ارتفاع داشته باشیم ، در اردوی داخلی هم از ارتفاع بالا می رویم تا آماده شویم و بدنها با آن شرایط تطبیق پیدا کند.
متاهل بودن ، کار را برای کوهنورد سخت نمی کند؛ زمانی که من برای صعود به اورست انتخاب شدم ، عقد کرده بودم. به طور حتم کار سخت تر می شود، بخصوص برای زنان کوهنورد.
همسرت با ادامه کارتان موافق است؛
ما قبلا درباره کوه صحبت کرده بودیم. اگر موافق هم نیست....
پدر و مادرت چی؛
آنها موافق کارت بودند. هیچ وقت به خاطر خطرات کوهنوردی از تو نخواستند آن را کنار بگذاری؛
مادرم فوق العاده زن شجاعی است. به خاطر احساساتش دوست ندارد ما از آن چیزی که دوست داریم فاصله بگیریم. اما پدرم بعکس مادرم همیشه می گفت بسه.
حتی در برنامه صعود اورست وقتی انتخاب شدم ، می گفت هر چیزی بخواهی به تو می دهم ، اما همراه تیم نرو.
پس از برگشت ، نظرش تغییر نکرد؛ خوشحال نبود؛
وقتی برگشتم خوشحال بود که سالم به خانه رسیدم. به هر حال آن هم یک افتخار است ؛ اما به خاطر خطراتی که کوهنوردی دارد، هنوز هم نظرشان فرق نکرده است. هنوز هم مخالف ادامه کار من هستند.
معمولا کوهنوردها تا چه سنی صعود به قله ها را انجام می دهند. زمان بازنشستگی کوهنوردها چه موقع است؛ کوهنوردی تنها ورزشی است که سن و سال ندارد. معمولا کوهنوردان تا هر زمانی که روحیه صعود داشته باشند به کارشان ادامه می دهند؛ چراکه کوهنوردی ، یک جور مبارزه طلبی است.
و تو تا کی کوهنورد می مانی؛ نمی دانم. فعلا که هستم.
خودت اجازه می دهی بچه ات کوهنورد شود؛ اصلا دوست داری او کوهنوردی را به عنوان ورزش انتخاب کند؛
نه. اصلا دوست ندارم.
چرا؛
چون خیلی خطرناک است.
پس پدر تو هم حق دارد نگران تو باشد؛
بله ، طبیعی است. من همیشه به او حق می دهم. می دانم آنها چه می گویند.
کوهنوردی در ایران با بقیه کشورها چه فرقی دارد؛
فکر می کنم خیلی فرق دارد. در ایران بانی همه برنامه فدراسیون است ، اما در بقیه کشورها، کوهنوردان با حمایت اسپانسر صعود انجام می دهند. درواقع هر یک یا 2کوهنورد با اسپانسری که پیدا می کنند، کارشان را انجام می دهند.
آنها فشار کمتری را نسبت به ما تحمل می کنند.
چرا؛ وقتی صعود تیمی می شود، به طور حتم کار سخت تر می شود در تیم چند نفر با شرایط مختلف باید با هم کنار بیایند، آن هم در شرایط محدود؛ اما وقتی یک نفر با 2راهنما باشد کار راحت تر است. البته سختی های کار تیمی را ندارد.
صعود انفرادی بهتر است یا تیمی؛ معمولا آنها که یک نفره صعود می کنند، فوق العاده قوی تر از یک تیم هستند. آنها به خاطر شرایط بهتر کار می کنند؛ البته در تیم هم بچه های گروه معمولا مکمل هم می شوند. آنها به خاطر جلو رفتن کارشان ، نقصهای یکدیگر را می پوشانند.
در واقع هر کس در هر قسمتی که تخصص دارد، مسوولیت را قبول می کند تا مشکلات راحت تر برطرف شود؛ اما در صعود تک نفره همه کارهای یک گروه را همان یک نفر انجام می دهد.