بازگشت به خویشتن

در شب‌های قدر و ایام شهادت امیرالمومنین حضرت علی(ع)، شبکه‌های تلویزیونی هم پخش ویژه برنامه‌های ماه مبارک رمضان را متوقف کرده و آثاری متناسب با این روزها را روی آنتن می‌برند که از آن میان مجموعه‌های تلویزیونی سهم مهمی را در جذب مخاطبان به خود اختصاص می‌دهند.
کد خبر: ۹۱۹۵۵۴

شبکه سه سیما نیز سال گذشته در همین راستا مینی‌سریالی پنج قسمتی با عنوان «ساعت صفر» به کارگردانی سعید سلطانی روی آنتن فرستاد که مورد توجه مخاطبان خود قرار گرفت. این مجموعه تلویزیونی نوشته اصغر عبداللهی که شب‌های قدر امسال هم بازپخش شده، داستان مرد ثروتمندی به نام شکرچیان است که شرکت تجهیزات پزشکی داشته و در ساخت و ساز نیز دستی بر آتش دارد، اما یک تصادف رانندگی مسیر زندگی‌اش را عوض کرده و او را به خود می‌آورد.

تمی به نام بازگشت

بازگشت به خویشتن را می‌توان تم اصلی فیلمنامه ساعت صفر به حساب آورد که قصه اصلی براساس آن شکل گرفته و دیگر تم‌های فرعی در حاشیه آن قرار گرفته‌اند. ایده مرکزی این مجموعه شباهت‌های زیادی به نمونه‌های مشابه خود در سه دهه گذشته دارد که به اشکال گوناگون به مساله تحول درونی پرداخته‌اند. در اغلب آثار ذکر شده این تحول بیش از آن‌که وجوه درونی قوی و اثرگذاری داشته باشد، بیشتر بیرونی بوده و نویسندگان و کارگردان‌ها کمتر سراغ درونی‌تر کردن این موضوع رفته‌اند.

اما سلطانی در ساعت صفر تلاش زیادی برای نمایش جنبه‌های درونی تحول سام شکرچیان به خرج داده و در این مسیر تا حدود زیادی هم موفق بوده است. دیگر نکته مهم در این رابطه خلق‌الساعه نبودن این تغییر و تحول است که تنها یک حادثه آن را کلید می‌زند، اما در ادامه شکرچیان با مکاشفه درون خود به این تحول عمیق دست پیدا می‌کند. عبداللهی که سابقه خوبی به عنوان فیلمنامه‌نویس در سینما و تلویزیون دارد در ساعت صفر دست به ریسک بزرگی زده و از یک داستان کلیشه شده به عنوان خط اصلی قصه خویش بهره گرفته است.

جالب این‌که از همین کلیشه‌ها در پیشبرد داستانش بهره گرفته، اما در نهایت قصه‌اش را از آسیب کلیشه‌های ذکر شده مصون نگه داشته است. برای مثال می‌توان به قضیه تصادف و فراموشی ناشی از آن یاد کرد که بلافاصله ذهن مخاطب را به سمت موجی از مجموعه‌های تلویزیونی با محوریت فراموشی شخصیت اصلی می‌برد.

داستانک‌های جذاب

همین‌طور داستان حلالیت‌خواهی شکرچیان از اطرافیان بخصوص پسرعمویش که نمونه‌های فراوانی با‌ کیفیت‌های مختلف دارد، اما عبداللهی از فراموشی قهرمان داستان به شکل دیگری بهره گرفته و او را در برابر دکتر صبا (همکلاسی سابق دانشکده‌اش) قرار می‌دهد و داستانک جذابی را خلق می‌کند. داستانکی که به دل مخاطبان نشسته و نقش مهمی هم در پیشبرد داستان و رساندنش به نقطه اوج دارد.

او در این بخش ابتدا علاقه شکرچیان به صبا را در گذشته پیش کشیده که به دلایلی مبهم به نتیجه نرسیده و به یک زخم کهنه در قلب این دو تبدیل شده است. ابهام اشاره شده گره و تعلیق خوبی به این قسمت بخشیده که در قسمت آخر با اعتراف دوست صبا باز شده و به سروسامان می‌رسد. داستانک مربوط به حبیب و همسرش ستاره نیز با وجود تکراری بودنش بخوبی در دل داستان اصلی جای گرفته و به آن پیوند خورده است. حبیب جوان آس و پاس بلندپروازی است که به‌خاطر بدهی‌های بسیار فراری است و همسرش (ستاره) نیز در آتش بی‌فکرهای او می‌سوزد. تصادف اتومبیل شکرچیان با وانت برادر حبیب بهانه خوبی برای برخورد این دو با یکدیگر است که از دل تضادهایشان درام شکل گرفته و پیش می‌رود. این دو نفر با همه تضادهایشان روی یکدیگر اثر گذاشته و در پایان به شخصیت‌های کامل‌تری تبدیل می‌شوند.

در مینی‌سریال‌های تلویزیونی اصولا مجال چندانی برای خلق داستان‌های فرعی متعدد و شخصیت‌پردازی کلاسیک وجود ندارد و اغلب تیپ‌ها و تیپ ـ شخصیت‌ها داستان را پیش می‌برند. سام شکرچیان به عنوان یک تاجر نسبتا جوان که در گذشته تحصیل پزشکی را رها کرده و وارد بازار کار شده، شخصیتی متقاعدکننده و باورپذیر است که مخاطب ما‌به‌ازای آن را در پیرامون خویش به عینه دیده است. شکل برخورد او با همکلاسی قدیمش (دوست دکتر صبا) در قسمت نخست نیز تابعی از شخصیت غرق شده در کار و ثروت اوست، البته با بیماری مغزی وی نیز بی‌ارتباط نیست. تنهایی را می‌توان زخم درونی این شخصیت به حساب آورد که مخاطب بخوبی آن را حس کرده و باور می‌کند. روی دیگر این سکه حبیب است که در ابتدای همان راهی است که سام شکرچیان به انتهایش رسیده است: بلندپرواز، خیالباف و در عین حال دارای خصوصیات کلاسیک جوانی از طبقه پایین جامعه که به حلال و حرام هم اعتقاد دارد. تغییر و تحول حبیب هم خلق‌الساعه و به یکباره نبوده و حتی در سکانس‌های پایانی رگه‌هایی از حبیب قدیم کاملا به چشم می‌آید. ستاره هم به عنوان یک زن جوان ایرانی که با چنگ و دندان برای حفظ زندگی‌اش تلاش می‌کند، باورپذیر از کار درآمده و مخاطب با آن همذات‌پنداری می‌کند.

در پرداخت شخصیت دکتر صبا بیش از اندازه از کلیشه‌ها استفاده شده و به همین دلیل هم آن علاقه قدیمی میان او و سام شکرچیان آنچنان که باید پرورش نیافته است. در عین حال بازی یکدست و روان امین زندگانی را می‌توان یکی دیگر از نقاط قوت ساعت صفر به حساب آورد که بخوبی مخاطب را به سمت خود کشانده و به همذات‌پنداری وامی‌دارد. اتفاقی که در نقش‌آفرینی دیگر بازیگران کمتر شاهد آن بوده‌ایم.

ساعت صفر نمونه خوبی از یک مینی‌سریال مناسبتی است که می‌تواند علاوه بر سرگرم کردن مخاطبان، آنها را به فکر وا‌داشته و نگاه آنها را به تم اصلی آن معطوف کند.

کسری همایونی افشار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها