در عالم خیال به روزهایی فکر میکند که مهران چقدر به او توجه داشت و محبت میکرد. هنوز هم به یاد آن روزها لبخند شیرینی روی لبانش مینشیند. باورش نمیشود مردی که دیوانهوار عاشقش است، مدتهاست با او مثل یک همخانه زندگی میکند و بود و نبودش هیچ تفاوتی برایش ندارد. شوهرش به او گفته اگر دوست دارد میتواند طلاق بگیرد. قلب زن جوان از شنیدن این حرف شکسته، اما هنوز هم او را با تمام نامهربانیها و بیمحلیهایش دوست دارد.
او به دادگاه آمده تا فقط کمی درد دل کند و سبک شود: «سه سال از زندگیمان میگذرد، اما به قدری سرد و بیروح است که حس میکنم 30 سال گذشته است. حیف از آن روزها. حاصل عشق نافرجامم یک دختر دو ساله است که مدتهاست پدرش او را در آغوش نگرفته. خانواده من و مهران از قبل با هم آشنا بودند و برای اولینبار همدیگر را در یک مهمانی دیدیم. همه چیز خیلی خوب و قشنگ شروع شد. مهران مثل پروانه دور من میچرخید و از هر فرصتی برای نشان دادن عشق و علاقهاش استفاده میکرد. سرمست از این عشق به خودم میبالیدم که چقدر خوش شانس هستم مردی مثل مهران نصیبم شده است. وقت و بی وقت برایم گل و هدیه میخرید و با کارهایی که میکرد، تمام وجودم غرق در شادی میشد.
چند ماه بعد از آشناییمان مهران خواستگاری کرد. بدون هیچ مشکلی مراسم نامزدی و عروسی برگزار شد و شدم خانم خانه مردی که عاشقانه او را میپرستیدم. مردی که به شدت به او وابسته شده بودم و تحمل یک لحظه دوریاش را نداشتم.»
شادی فرناز عمر کوتاهی داشت و بعد از چند ماه، زندگی آن روی دیگرش را به او نشان داد. او ادامه میدهد: «بعد از ازدواج مهران کمکم با من سرسنگین شد و دیگر مثل گذشته با من حرف نمیزد و توجهی نمیکرد. نمیتوانستم رفتارهایش را تحمل کنم. از او خواستم مثل قبل با من صمیمی باشد. اما انگار نمیشنید و هربار که از او میخواستم به من توجه کند، بیشتر از من دور میشد.
به قدری از من دور شده که انگار دیگر من را نمیبیند. شبها دیر به خانه میآمد و حتی جواب پیامکهایم را نمیداد. تا قبل از ازدواج به شدت رفیق بازی میکرد و مدام سرش توی تلفن همراه و تبلتش بود، اما وقتی با هم آشنا شدیم دست از این کارهایش برداشت و طوری میشد که او را به زور میفرستادم تا با دوستانش تفریح کند. اما بعد از ازدواج برگشت به روال قبلش. باز هم رفیق بازی میکند و سرش به گوشیاش گرم است. فقط خدا میداند که بهدلیل رفتارهای سرد و بیروحش چقدر کوچک شدم و غرورم شکست، اما دم نزدم.»
قهر، دعوا، بیمحلی، گریه و تهدید فرناز هیچکدام فایدهای نداشت. همسرش به قدری سرد با او رفتار میکرد که حتی اگر بیمار هم میشد، کوچکترین اهمیتی برایش نداشت. دیگر برای مهران مهم نبود که همسرش کنارش باشد یا نه، مهم نبود فرناز ساعتها در تنهاییاش گریه کند و با او حرف نزند.
زن جوان ادامه داد: «چند بار از شوهرم پرسیدم چرا اینقدر رفتارت عوض شده است؟ چرا مثل گذشته عاشقم نیستی؟ چرا دیگر دوستم نداری؟ در جواب گفت تو کسی را میخواهی که از صبح تا شب مدام بگوید دوستت دارم. در صورتی که من از این مسخرهبازیها خوشم نمیآید و حالم از این جور حرفها بههم میخورد. پیش از این دوستت داشتم ولی تو همه را از بین بردی. برخلاف چیزی که میگویی به فکر من نیستی. ای کاش هیچ وقت زن نگرفته بودم. دلم برای دوران مجردیام تنگ شده است. آن موقع عاشق بودم و چشم و گوشم کر بود، حالا دیگر نیستم. شنیدن این حرفها بدجور عذابم میدهد. همیشه احترامش را حفظ و سعی کردهام همه جا درکش کنم. اما حالا طوری رفتار میکند که انگار نه انگار او همان آدمی بود که برای ازدواج با من داشت التماس میکرد. جوری حرف میزند که انگار من برایش نامه فدایت شوم نوشته بودم. به خدا دنبال این نیستم که شوهرم دم به ساعت به من توجه کند و بگوید دوستم دارد، فقط دلم میخواهد احترامم را نگه دارد. میخواهم سرش به زندگی و من و بچهاش گرم باشد، نه اینکه مدام بگوید کاش مجرد بودم....کاش زن نگرفته بودم.... از زن گرفتن پشیمان شدهام و از این حرفها. یادش بخیر عقد که بودیم همیشه با زبان یا با کارهایش عشقش را نشانم میداد و چقدر لذت میبردم.
نمیدانم مشکل کارم کجاست. هر چه در خاطراتم میگردم، میبینم کاری نکردهام که شوهرم سرد شود. من آدم احساساتیای هستم و نقطه ضعفم هم همین است. مدتی پیش به او گفتم بیا توافقی سه هفته از هم جدا شویم. قبول کرد. به یک هفته نکشید که طاقت نیاوردم و دوباره با دلی پر از غم و غصه به خانه برگشتم. تحمل دوریاش را ندارم. به خدا من هیچ کاری نکردم که او این طور رفتار میکند. من دوستش دارم اما نمیدانم آن همه عشقی که قبل از ازدواج به من داشت یکدفعه چه شد و کجا رفت. با رفتارهایی که از شوهرم میبینم احساس میکنم آویزانش هستم.
غرورم خرد شده و از این موضوع خیلی ناراحتم. احساس میکنم شوهرم را برای همیشه از دست دادهام و همین روزهاست که پیشنهاد طلاق بدهد. خوب میبینم که دیگر تمایلی به زندگی در کنار من ندارد.»
لیلا حسین زاده
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)