اگر همان چهره به مدد دوربینهای استودیویی به قاب تلویزیون آورده شود، میزان شهرت فرد به مراتب از مرزهای یک شهر میگذرد و ممکن است به یکی از چهرههای شناخته شده کشوری تبدیل شود. در این حالت، دیگر سراغ و نشانی از آن تمایل غریزی اندک نیست، بلکه حرف از یک نیاز دائمی و تمایل به دیده شدنی مستمر در قاب تلویزیون است. با گذشت زمان و عادت روح و روان فرد به دیده شدن که به اعتیاد روزانه رسیده است، این مسأله معکوس میشود و اگر روزی این فرد را از تصویر تلویزیونی محروم کنند چه میشود؟!
مطلب یادشده، مقدمهای است برای طرح این موضوع که چرا برخی چهرههای رسانهای بخصوص در حوزه خبر، پس از گذشت بیش از سه دهه از اجرای خبر سیما، هنوز میل به جاودانگی و ماندن در قاب تلویزیون دارند؟
این موضوع از دو بُعد قابل بررسی است. اول این که چنین افرادی بهعنوان پیشکسوت در یک حرفه خاص، بسیار قابل احترام هستند. همچنین وجودشان برای جوانانی که در ابتدای راه و کار رادیو و تلویزیونی هستند، فرصتی مغتنم است تا از تجارب و اندوختههای آنان بهره وافی و حضّ کافی ببرند. حتی برخی از این افراد پیشکسوت بهعنوان بِرَند یک بخش خبری یا تولیدی تلویزیون یا رادیو شناخته میشوند که اعتباری بیبدیل برای رسانه محسوب میشود. به عبارتی، آنچه در آینه جوان بیند، پیر در خشت خام بیند. راهی را که در سالها و با آزمون و خطای بسیار طی شده با برگزاری چند کلاس آموزشی به نسل بعد منتقل میشود یا در مثالی دیگر، فردی برای عبور از رودخانه سالها برای ساختن پل زحمت میکشد تا نسلهای بعدی با پلی آماده روبهرو باشند و در زمانی کوتاه عبور کنند.
اما نگاه دومی هم هست که به ما میگوید واژگون گشتن فواره ز بالا زیباست؛ یعنی گاهیباید بیفتی تا زیباتر شوی یا وقتی در اوج هستی خداحافظی کنی تا ماندگارتر شوی وگرنه اگر شیر فلکه را ببندند چه بخواهی و چه نخواهی پایین خواهی آمد. چه بسیار افراد و چهرههایی که در اوج کار، از دنیای تصویر و قاب تلویزیون خداحافظی کردند و دندان طمعی در دهان نداشتند. آنان در ذهن مخاطب، همان برنامههای در اوج خود را به یادگار گذاشتند، بنابراین مخاطب همیشه آنها را در اوج یاد خواهد کرد.
محمدزندکریمخانی - رادیو و تلویزیون