نه کسی زنگ بزند، نه صدایت کند و نه حتی حالت را بپرسد.دلت میخواهد که ریشات را نزنی، لباس تمیزت را نپوشی، موهایت را شانه نکنی و حتی آن آهنگی را گوش کنی که همیشه ردش میکردی.دلت میخواهد مال خودت باشی... زانوهایت را در آغوش بگیری به قبل فکر کنی و به بعد و یا حتی فکر هم نکنی.فقط بغض کنی بیهیچ دلیلی بی هیچ بهانهای ...بعضی روزها از آن روزهاست و چه خوب بود اگر میشد در این روزها تابلویی به گردن انداخت و یا کاغذی به پیشانی چسباند و رویش نوشته باشد: عزیزانم من شما را دوست دارم.ولی لطفا امروز نزدیک من نشوید...»