از زندگی پیش از زندان خودت برایمان بگو؟
شوهرم مهماندار هواپیما بود که شهید شد و ثمره زندگیمان پسرم، آرش بود. وقتی شوهرم به شهادت رسید، آرش یکماهه بود. بعد از آن به عنوان مهماندار کارم را شروع کردم و 15 سال مهماندار بودم.
مهماندار هواپیما چطور قاتل شد؟
آن شب من، پسرم و یکی از دوستانش به جشن عروسی دعوت شده بودیم. مسافر خودروی پرایدی در ماهشهر شدیم تا به عروسی برویم که بین دوست آرش و راننده آژانس درگیری رخ داد و در پی آن راننده به قتل رسید. دوست آرش، خودروی مقتول را به ما داد و خواست با آن فرار کنیم. اما بعد از چند روز بازداشت شدیم و بعد او هم دستگیر شد. من روانه زندان سپیدار اهواز و پسرم به زندان ماهشهر منتقل شد. دو سال همدیگر را ملاقات نکردیم. بعد از آن هر ماه در زندان کارون هفتهای یک بار همدیگر را میدیدیم. وقتی وارد زندان سپیدار شدم، تا یک سال فقط سلام میکردم و از ترس با کسی حرف نمیزدم.
دادگاه چه حکمی برایتان صادر کرد؟
سال 80 هر سه نفرمان در دادگاه شهرستان ماهشهر به قصاص محکوم شدیم. حکم پسرم بعد از مدتی به حبس ابد تبدیل شد. چند سال پیش دوست آرش با سپردن وثیقه از زندان بیرون آمد و فرار کرد.
چند بار پای چوبه دار رفتی؟
سه بار . سال 85 در زندان اهواز برای اولین بار پای چوبه دار رفتم. زمانی که بالای چوبه دار رفتم موهایم به طور کامل سفید شد. در آنجا به من فرصت جلب رضایت دادند. همان جا سکته کردم. یک مرتبه هم در زندان رجاییشهر در سال 89 پای چوبه دار رفتم که این بار هم حکم مجازاتم متوقف شد. چهار ماه قبل پسر شاکی به ندامتگاه شهرستان فردیس آمد؛ با التماس از او خواستم به این ماجرا پایان دهد اگر قصاص میخواهد مرا زودتر اعدام کند؛ چون دیگر طاقت این زندگی را نداشتم.
کی از خبر آزادیات مطلع شدی ؟
گمان نمیکردم آزاد شوم؛ اما به خدا توکل میکردم. مددکاران ندامتگاه شهرستان فردیس و رئیس زندان خیلی برای نجاتم تلاش کردند. آنها با کمک خیرینی که همیشه برای سلامتشان دعا میکنم و جانم را مدیون آنها هستم توانستند دیه 250 میلیون تومانی را تهیه و مقدمات آزادیام را فراهم کنند. یک هفته قبل از این که حکم آزادیام را بگیرم، در خواب مقتول را دیدم که لبخند میزد و نامهای به من داد. چند روز بعد از خواب، پسر مقتول به زندان آمد و برگهای را که رضایتنامه او و خانوادهاش بود به مسئولان زندان داد. از شدت خوشحالی فقط ساعتها گریه میکردم. از خانواده مقتول که فرصت زندگی دوباره را به من هدیه کردند، سپاسگزارم.
درباره ماجرای خواستگاری برای پسرت از دختر زندانی بگو.
عروسم با من در زندان رجاییشهر و ندامتگاه فردیس همسلول بود. به عروسم علاقه زیادی داشتم. از او خواستگاری کردم و در زندان رجاییشهر با پسرم عقد کردند. آرش زمانی که به طور موقت آزاد شده بود با روزی حلال زندگیاش را تامین میکرد.