وقتی بدبینی رنگ جنایت می گیرد

مردی که در جنایتی خونین ، پسر دایی همسرش را به تصور ارتباط نامشروع وی با همسرش ، به قتل رسانده ، روز گذشته در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران گفت: اعتماد بیش از حد به همسرم ، دستم را به خون آلوده کرد.
کد خبر: ۸۵۴۵۸

راز این جنایت خونین که 22شهریور سال گذشته در شهرک ولیعصر یافت آباد به وقوع پیوست ، هنگامی افشا شد که ماموران کلانتری 153پس از اطلاع از نزاعی خونین در یک شیرینی فروشی به آنجا رفتند و متوجه شدند کارگر شیرینی فروشی به نام عبدالله با ضربات چاقوبه قتل رسیده است.
متهم جنایت که با چاقویی خونی در انتظار ماموران مانده بود، به کارآگاهان پلیس گفت : مقتول پسر دایی همسرم بوده و صبح امروز پس از آن که متوجه شدم ، او با همسرم ارتباط دارد از قزوین برای کشتن وی به تهران آمدم که با این اعترافات ، پرونده برای صدور رای به دادگاه کیفری استان فرستاده شد.

اعتماد بیجا، زندگی ام را بر باد داد
چهارم اسفند سال گذشته ، قضات شعبه 74دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی عزیز محمدی به بررسی پرونده این جنایت پرداختند و با توجه به آن که متهم مدعی بود پس از آن که از ارتباط نامشروع همسرش و مقتول مطلع شده ، تصمیم به قتل گرفته است ، متهم را از اتهام قتل عمد تبرئه کردند، اما قضات دیوانعالی کشور با نقض پرونده ، خواستار برگزاری مجدد دادگاه شدند.
روز گذشته 5قاضی شعبه 71دادگاه کیفری استان تهران برای دومین بار با احضار متهم و اولیای دم به بررسی این پرونده پرداختند.
در این جلسه پس از آن که قاضی حسینی کوه کمره ای از متهم درباره انگیزه اش از جنایت پرسید، وی پاسخ داد: از مدتی قبل به ارتباط همسرم و پسر دایی اش مشکوک شده بودم تا این که روز قبل از حادثه یکباره سرو کله پسردایی همسرم که در تهران کار می کرد، پیدا شد.
قرار بود او تنها ظهر پنجشنبه میهمان ما باشد، اما تا صبح شنبه به بهانه های مختلف در خانه ما ماند، رفتارهای آنها باعث شد کم کم فکرکنم آنها با هم ارتباط دارند.
صبح شنبه برای آن که واقعیت را بفهمم ، وانمود کردم سر کار می روم و از خانه خارج شدم ؛ اما بسرعت به خانه برگشتم و به آرامی از پله ها بالارفتم و آن دو را در شرایط نامناسبی دیدم از عصبانیت کاردی برداشتم و آنها را تهدید کردم ، اما هردو در حالی که گریه می کردند، از من خواستند آنها را ببخشم که در همین هنگام عبدالله فرار کرد و به تهران آمد.
پس از رفتن او، از همسرم خواستم تا واقعیت را بگوید و او هم اعتراف کرد که با پسر دایی اش ارتباط داشته ، قصد داشتم تا خانه را آتش بزنم و راحت شویم ، اما او ممانعت کرد و از من خواست برای حل موضوع به تهران و محل کار پسردایی اش برویم ، با آدرسی که همسرم از او داشت ، به محل کار او در تهران رفتیم ، اما او منکر ارتباط شد و گفت : چون شاهدی نداری ، هیچ کاری نمی توانی بکنی.
با عصبانیت به او حمله کردم و چون تصورم این بود که برای دفاع از حیثیتم می توانم او را به قتل برسانم ، او را با ضربات چاقو کشتم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها