«جواد میری»، استاد دانشگاه درباره ریشه فکری داعش توضیح میدهد: ریشه تفکر داعش به گروه وهابیت برمیگردد. گفتوگوی تپش با میری را در ادامه میخوانید.
این قوانین آیا از سوی شورایی تدوین میشود یا اینکه سرکرده داعش این قوانین را تصویب میکند؟
اولین نکته این است که در داعش شورایی درست کردهاند که زیر نظر سرکردههای داعش براساس منابع سلفی و با قرائت تندرو این قوانین را استخراج میکنند.
پس آنها برداشت خود را از دین ارائه میکنند؟
وقتی ما از گروههای تندرو حرف میزنیم مثل طالبان بوکوحرام و گروههای دیگر با فعالیتهای تروریستی اولین چیزی که پس از به دست گرفتن قدرت میشنویم این است که آنها میخواهند حکومت اسلامی تشکیل دهند، اما بعد چه اتفاقی میافتد؟ اولین کار چند نفر را اعدام، قطع دست و سنگسار میکنند. آیا معنا حکومت اسلامی براساس فقه محدود به این است؟ خیر. اصلا این احکام زمانی معنی دارد که شرایطی وجود داشته باشد.
قوانینی که وضع میشود ابداع است یا اینکه پیش از این در طایفه یا نحله فکری خاصی رایج بوده است؟
ابزاری که امروز داعش دارد، منابع اطلاعاتی و تکنولوژیک قبلا سابقه نداشته است، اما چارچوبها و اسلوبها چیز جدیدی نیست. بلکه به خاطر در دست داشتن منابع تکنولوژیک، وجهه جدیدی از اینها شکل گرفته است. ریشه تفکر داعش به ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب (گروه وهابیت) برمیگردد. تفکر اینها مبتنی بر اندیشه ظاهرگرایانه مطلق است. اینها معتقدند دین و معنویت باطن ندارد و همه چیز در ظاهر خلاصه میشود. وهابیت که فاصله گرفتن از ریشه اسلام است دیالکتیک اسلام بین ظاهر و باطن را در نظر نمیگیرد. هر حکومتی که این دیالکتیک را حفظ کند به سمت تعادل پیش خواهد رفت. وهابیت یکی از جریانهای ظاهرگرایی است که در تفسیر قوانین به گونهای خود را نشان داده که امروز در لباس داعش بروز کرده است.
برخی عقیده دارند علاوه بر شکست روشنفکران در دیالکتیک ظاهر و باطن تحقیر اعراب از زمان حمله آمریکا به عراق مقوم شکلگیری تروریسم در این منطقه شده است. این هم تاثیرگذار است؟ چون بسیاری از اینها در زندانهای ابوغریب با هم آشنا شدند.
قبل از حمله آمریکا به عراق سرکردههای داعش در انگلیس بودند. یکی از همپیمانان آمریکا هم همین کشور بود. از زمان حمله به عراق، انگلیس نیروهای خود را در جنوب عراق پیاده کرد. در افغانستان نیز نیروهای خود را در قندهار پیاده کرد. چرا که انگلیسیها با برخی از شیوخ و طایفههای برخی مناطق رابطه دورادوری داشتند. آنها وقتی خواستند به عراق حمله کنند فضایی را ایجاد کردند که گویی صدام یا طالبان به فکر حمله به آمریکا یا انگلیس است. در چنین فضایی رعب و وحشتی آنها وارد عراق شدند، اما علت اصلی ورود به عراق تغییر جغرافیای خاورمیانه بود تا به طرحهای خود برای 50 سال آینده برسند. استراتژیستهای آمریکا به این نتیجه رسیده بودند که دیگر آمریکا اقتصاد برتر نخواهد بود. از نوامبر 2014 با برتری اقتصاد چین، پیشبینی متفکران قبل درست از آب در آمد. از اواخر سالهای قرن بیستم، بسیاری از متفکران آمریکایی مثل والرشتاین یا چامسکی اعلام کردند که آمریکا تا سال 2050 قدرت برتر نظامی باقی میماند، اما بعد از آن از این لحاظ افول میکند، چراکه اقتصاد آن دیگر جواب هزینههای نظامی را نمیدهد. پیش از این اتفاقات آمریکا باید چارچوب جدیدی در جهان شکل میداد تا با قدرتهای نوظهور مقابله کند. برای همین است که اتفاقات خاورمیانه را باید در سطح بزرگی ببینیم. داعش به عنوان پازلی در آن معامله اصلی با طراحی آمریکا و انگلیس قابل مطالعه است. نظام سرمایهداری هر جا انرژی پیدا کند میتواند خود را تثبیت کند. در آیندهای نزدیک باید شاهد حضور داعش در شمال و شمال شرقی ایران (گرجستان، قرقیزستان قزاقستان، ترکمنستان و تاجیکستان) باشیم.
چرا با وجود این قوانین از کشورهای مسلمان و غیرمسلمان گروه گروه به داعش میپیوندند؟
ما وقتی از داعش حرف میزنیم باید جمعیتشناسی هم داشته باشیم و جمعیتشناسی داعش و گروههای تندرو در این منطقه را مورد بحث قرار دهیم. چه اتفاقی میافتد که آدمها از سوئد، آمریکا، نروژ که بعضا مسلمانزاده هم نیستند رو به داعش میآورند؟ یک جواب آن میتواند این باشد که اروپای غربی با تمام رفاهی که برای انسان رقم زده از منظر معنوی تهی است. یعنی سرمایهداری تمام ابزار رفاه را برای انسان فراهم کرده، اما خود انسان را فراموش کرده است. این برای نسل جوان و ایدهآلیستهایی که دنبال افقی در زندگی میگردند خفهکننده است. یک نو اومانیسمی در این حرکتها مخصوصا در حرکت جوانانی که از کشورهای مسیحینشین آمدهاند ایجاد شده است. برخی از آنها هم که از چچن، روسیه و چین آمدهاند به خاطر مشکلاتشان با حکومت مرکزی از سوی آژانسهای اطلاعاتی به سمت دولت اسلامی هدایت میشوند.