آب کیمیاست، همیشه، همه جا، اما وقتی آب کم است و آسمان بخیل، آب کیمیاتر است؛ این را پرندههای عطشان خوب میفهمند. آب را گل نکنیم، در فرودست انگار، کفتری میخورد آب؛ این را سهراب در بزرگداشت آب سروده است. آب را هرز ندهیم، در فرودست انگار، تشنهای منتظر است؛ این را اگر ما بسراییم بجاست. آب برای سرزمین ما همیشه حکم کیمیا را داشته، پس بزرگداشت آب نه منتی بر آب که وظیفه ماست، اما انگار ما از این پرندهها عقب افتادهایم، اینها که میدانند در سرزمینی تفتیده، قطره آبی، دریاست. به پرندهها فکر کنیم، به این موجودات ظریف با ادراک.