نتیجه این میشد که در تیتراژ با نام دستاندرکاران یک مجموعه در قالب فونتی مقطع، حتی کمرنگ و ناخوانا مواجه میشدیم که سرعت عبور آسانسوریاش نیز گاهی کم و زیاد میشد. با توسعه تکنولوژی رایانهای و راه یافتن این دستاورد در راه تولید آثار نمایشی بهعنوان یکی از ملزومات غیرقابل حذف، تیتراژ نیز سهم خود را از این فناوری کارآمد برد. در روزهای پراهمیت گشتن جایگاه عنصر تیتراژ و رشد قابل تامل نوا و نماهای ابتدایی و انتهایی، که زمینه نقد و بررسی این آثار را فراهم کرده، مطلب زیر نیز از حیث محتوایی و بصری، نگاهی اجمالی دارد به عنوانبندی سه سریال در حال پخش از تلویزیون در این روزها.
دودکش
طلوع خورشید بر فراز شهر خبر از بامداد میدهد و از دل تشعشع آن نام دودکش و نام نویسندگان ظاهر میشود. این شمایل آغازین تیتراژ اثری است که مضمون کمدی اش، ناگفته از فونت نام و موسیی پرانرژی ابتدایی پیداست. تصاویر بعدی با ضرباهنگ تند و شاد موسیقی با استفاده از عناصر صبحگاهی، شامل ورزش در پارک تا نمایش دستی است که چانه خمیر نانوایی را کنار هم میگذارد. در ادامه تنور و نان و استکان چای در راه ترسیم اسباب صبحانهای ایرانی وصل میشود به بازار و آغاز جریان دوباره زندگی و کار و تلاش. هماهنگ با روزگار و نوع معیشت کاراکترهای سریال، تیتراژ نیز سراغ کسبه بازار و مشاغلی چون کارواش و فروش قالی میرود و با این مقدمهها نیتش را در باب نمایش اهم روزمرگی قشرهایی از این دست در یک روز کاری، از سپیده دم صبح تا انتهایش را عیان میسازد. ریتم پرشتاب موسیقی که نشانی از حرکت و پویایی زندگی در خود دارد و آمیختگی قابل لمسی با تصاویر تلاش برای روزی حلال، کمکم با نمایش گلدسته و صحن مسجد لحنی آرام برای القای معنویت میگیرد. این اجزا از ریشه همان شکرانههای مضمونی روایت است که با تصاویر وضو ساختن، به نماز ایستادن، سجده شکر و دستهای دراز گشته سوی خدا آذینبندی میشود و با صورتبندی خوش و آب و رنگ غذای ایرانی ادامه مییابد تا خبر موعد ظهرگاه را با نشانههای برکات بی پایان خداوند تلفیق کند.
تنهایی لیلا
ترکیبی از سیاه و سفید، طیف رنگی غالب و بظاهر ساده تیتراژی سریالی است که در متن و ذاتش مفاهیم حزنانگیز و امیدوارانه نهفته است. سازبندی با ادوات موسیقی سنتی و اجرایی به یادآورنده آثار شاخصی چون پدرسالار و مادر و نقش بستن فونت نستعلیق که نشانههای اسلامی و ایرانی همراه خود دارد، کلیت شکل به اجرا درآمده تیتراژ سریال است. ترکیببندی پردههای برافتاده سیاه و سفید که به نوعی حکایتی است از تقابل خیر و شر و چیرگی سپیدی بر تیرگی یا حتی عیان شدن حقیقت و برچیده شده ظلم، به عبارتی بازتابنده مفاهیمی است که در داستان سریال نیز از طریق حضور قطبهای مثبت و منفی شخصیتی نمود عینی پیدا میکند.
تعبیر وارونه یک رویا
تیتراژ با مشخصههایی که جدیت مضمونی اثر را از همان ابتدا به ذهن متبادر میکند آغاز میشود و فهرست عوامل اثر را معرفی میکند. به جای موسیقی و برای انعکاس هر چه بهتر لحن جاسوسی سریال، دیالوگ کاراکترها که به نوعی با شنودهای کارگذاشته شده شبیهسازی شده، عنوانبندی را همراهی میکند که در میان آن اقسام مختلفی از افکتهای صوتی چون آژیر شنیده میشود. حال اینکه بهسان بسیاری از آثار غیرایرانی، فهرست تصویری بازیگران در تیتراژ انتهایی، از ترکیب نام و بخشهایی از حضور آنها در سریال با جلوههایی چون انفجار و زبانه شعلههای آتش، منقوش شده و شکل داده میشود. در این راه تنظیمی ارکسترال با صدای پرنقش ساکسیفون که لحن معمایی و جنایی اثر و جراحتهای ادوات را مدام گوشزد میکند، چاشنی موسیقایی انتهایی و هماهنگ شده با محتوای اثر را بنا میگذارد و به تصویرهای ذهنی مخاطب از داستان، ایمانی درونی و شکلی همذاتپندارانه میبخشد.
حسن حقحقیقی