اما و اگرهای نیکوکاری

«گدایان ثروتمند»؛ شاید از نظر شما این دو واژه در تضاد و تناقض باشد، اما در جهان واقعی وجود دارد. شاید خیلی‌هایمان در کوچه و خیابان با آدم‌هایی برخورد کرده باشیم که از ما صدقه بخواهند: «دخترم مریض است، همسرم سرطان دارد، از شهر دیگری آمده‌ام و اینجا پول‌هایم را دزدیده‌اند، آمده‌ایم برای سفره پول جمع کنیم.» آدم‌هایی صادق یا دروغگو که ما را بر سر دوراهی کمک یا بی‌توجهی قرار می‌دهند.
کد خبر: ۸۲۵۵۰۲

خبرهایی که در طول چند سال اخیر درباره گدایان ثروتمند منتشر شده است، نشان از سوء‌استفاده عده‌ای از عواطف و احساسات مردم دارد. کسانی که روزها میان مردم سرگردانند و شب‌ها لباس‌شان را عوض می‌کنند و سوار ماشین گرانقیمت‌شان می‌شوند و به خانه‌شان می‌روند. کسانی که گدایی شغل‌شان شده است و گویا درآمد بالایش مانع از رها کردن آن می‌شود.

اما همیشه درون انسان نیرویی وجود دارد برای خوبی کردن؛ چیزی که باعث شود انسان از کمک و حل کردن مشکلات دیگران، احساس خوبی پیدا کند. همه آدم‌ها این نیروی ناخواسته را دارند و هرچند گاه مجبور به سرکوب آن شده‌اند. حالا با به وجود آمدن چنین شرایطی در کشور و با از بین رفتن اطمینان مردم، خیلی سخت است که با این نیرو برای کمک نکردن به عده‌ای مقابله کنی. مزاحم تلفنی این بار دلش می‌خواست بداند مردم با این مشکل چگونه برخورد می‌کنند؟ «اگر یک غریبه در خانه‌تان را بزند و از شما کمک بخواهد در چه شرایطی به او کمک می‌کنید؟»

اسم کمک کردن که می‌آید، خیلی‌ها تنها صدقه دادن و کمک مادی به ذهن‌شان می‌رسد، اما خیلی وقت‌ها می‌توان با کارهای کوچک و غیرمادی هم کمک کرد. این‌که خون بدهیم، این‌که زنبیل سنگین پیرزنی را حمل کنیم، این‌که دست کودکی را بگیریم و از خیابان ردش کنیم هم نوعی کمک کردن است. به همین دلیل مزاحم تلفنی از آنها پرسید اگر کمک مالی نخواهد هم به او کمک خواهید کرد؟ مثل این‌که بگوید عده‌ای دنبالش کرده‌اند و او به شما پناه آورده است. مزاحم تلفنی این بار به سراغ مردم اسلامشهر رفته است. شهری در استان تهران که دومین شهر پرجمعیت این استان است؛ بامردمی خونگرم و مهربان که همصحبتی با مزاحم تلفنی را براحتی پذیرفتند. او همچنین از مردم این شهر پرسید: «آخرین باری که به یک غریبه کمک کرده‌اید، کی بوده است و او از شما چه درخواستی داشته است؟» بیشتر آنها یک جواب داشتند: ما ترجیح می‌دهیم به کسانی که می‌شناسیم و اطرافیانمان کمک کنیم» چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.

561---14

«شرایطمان برای کمک کردن در حد کم است. اگر خانم باشد حتما به او کمک خواهم کرد، اما اگر مرد باشد، درصورتی به او کمک می‌کنم که توانایی کارکردن نداشته باشد نه این‌که سالم باشد و گدایی کند.» کسی را حاضر نیست به داخل خانه راه دهد: «اگر در کوچه مشکلی برایش پیش آمده باشد، آن را همانجا حل خواهم کرد، اما نمی‌شود بی‌دلیل یک غریبه را به داخل خانه راه دهم.» آخرین بار یادش نیست به چه کسی کمک کرده است: «هرکاری از دستم بربیاید برای دیگران انجام می‌دهم. حمل بار سنگین و رد کردن از خیابان هم کمک کردن است و من انجام داده‌ام.»

561---75

خانمی همصحبت مزاحم تلفنی شده است: «اکثرا کمک نمی‌کنم. من فقط کسانی را که می‌شناسم همراه دوستان و آشنایان برایشان پول جمع می‌کنیم و کمکشان می‌کنیم و به کسانی که شناختی ندارم کمک نخواهم کرد.» به هیچ عنوان حاضر نیست کسی را داخل خانه‌اش راه بدهد: «من حتی وقتی مامور برق می‌خواهد وارد خانه شود در حضور همسرم در را برایش باز می‌کنم. چون منطقه ما خیلی ناامن است و چندین بار دزدی شده است اما کسی رسیدگی نمی‌کند. پلیس‌ها هم تا خودشان را برسانند دزد فرار کرده‌است. حتی اگر کسی بگوید دارد می‌میرد هم داخل خانه راهش نخواهم داد چون شرایط باعث شده است اعتمادم به دیگران از بین برود.» آخرین بار ماه پیش به یک نفر کمک کرده است: «من چون شاغلم و با اتوبوس به محل کار می‌روم، سعی می‌کنم اگر کسی چیزی می‌فروشد یا واقعا مریض یا معلول است، کمکش کنم. ماه گذشته هم یک نفر وارد اتوبوس شد و گفت همسرش سرطان دارد و من کمکش کردم.»

561---91

مرد جوانی است. کمی فکر می‌کند: «سوال سختی است.» می‌گویم یعنی تاحالا این اتفاق را تجربه نکرده است: «اتفاق افتاده اما بعضی اوقات کمک کرده‌ام و بعضی اوقات کمک نکرده‌ام و شرایط خاصی ندارد.» او هم مثل دیگران حاضر نیست به کسی در خانه‌اش پناه بدهد. آخرین بار را بخوبی به یاد دارد: «دو هفته پیش بود که به یک فقیر کمک نقدی کردم.»

561---18

«ما خودمان آنقدر دوروبرمان فقیر و بیچاره داریم که به کس دیگری کمک نمی‌کنیم. من به کسی که بشناسم کمک خواهم کرد و به غریبه‌ها کمک نمی‌کنم.» اولین کسی است که حاضر است کسی را در خانه‌اش پناه دهد: «چرا راه ندهم. او مجبور شده است به من پناه بیاورد هرچند ممکن است بعضی‌ها خلافکار باشند، اگر حرفش را باور کنم اجازه می‌دهم داخل شود.» آخرین کمک او چند روز پیش بوده است: «یک خروس کشتم و به یکی از فقیرانی که می‌شناختم دادم.»

561---74

«باید ببینم شرایط او چگونه است. از چه ارگانی آمده و این‌که کارت دارد یا نه. اگر نداشته باشد، کمکش نخواهم کرد.» حاضر نیست یک غریبه را به خانه‌اش راه دهد: «الان زمانه خرابی شده است و نمی‌شود به کسی اعتماد کرد. من هیچ غریبه‌ای را به خانه‌ام راه نمی‌دهم.» آخرین کمک او هم دو هفته پیش بوده است: «نمی‌خواهم نام ببرم و بگویم چه کاری انجام داده‌ام. می‌گویند باید طوری به دیگران کمک کنی که حتی دست دیگرت هم باخبر نشود.»

561---17

«خوب اگر صدقه و پول کمی بخواهد کمکش می‌کنم اما اگر پول زیادی درخواست کند، نمی‌توانم به او اعتماد کنم و حرفش را باور کنم.» می‌پرسم پس یعنی حاضر است پول زیادی به یک آشنا کمک کند: «بستگی به آدمش دارد اما درحد توانم به دیگران و آشنایان کمک می‌کنم.» او هم اجازه نمی‎‌دهد یک غریبه وارد خانه‌اش شود. آخرین کمکی که به یک غریبه کرده است را به یاد نمی‌آورد: «من بیشتر سعی می‌کنم صدقه‌ام را به صندوق صدقات بیندازم.»

561---21

«اگر صدقه بخواهد حاضرم کمکش کنم، اما حاضر نیستم یک غریبه را به داخل خانه راه بدهم.» از او می‌پرسم برایش مهم نیست که آن شخص واقعا گدا باشد: «من برای رضای خدا پول کمی را صدقه می‌دهم و برایم مهم نیست که راست بگوید یا دروغ.» آخرین بار را یادش نمی‌آید کی بوده است: «اکثرا به مردم فقیر صدقه می‌دهم آن‌هم درحد توانم چون خودم هم نیازمند هستم.»

561---74

«پول کمی بخواهد می‌دهم اما پول زیاد را نه. مگر این‌که آشنا باشد و مطمئن باشم نیازمند است.» غریبه‌ها را به داخل خانه راه نمی‌دهد: «شاید اگر شوهرم خانه باشد، اجازه دهم اما در غیر این‌صورت اصلا راهش نخواهم داد.» یادش نمی‌آید آخرین بار کی کمک کرده است: «فکر می‌کنم بار آخر به یک فقیر صدقه داده‌ام.»

561---36

«بستگی دارد به این‌که چه چیزی بخواهد. من متوجه نخواهم شد چه کسی محتاج است و چه کسی دروغ می‌گوید و فقط به خاطر رضای خدا پول کمی کمکش می‌کنم؛ اما بیشتر به کسانی که بشناسم کمک می‌کنم.» او هم غریبه‌ای را به داخل خانه‌اش راه نمی‌دهد: «آخر اجازه شوهرم را ندارم» آخرین بار را دقیق به خاطر ندارد: «فکر می‌کنم ماه رمضان بود که با کارت شناسایی آمدند و کمی پول جمع کردند و من هم کمکشان کردم. یک نفر هم هست که همسایه قدیمی‌مان بوده و حالا از این محله رفته است، اما چون سرطان دارد گاهی می‌آید و از همسایه‌ها کمک می‌گیرد و ما هم کمکش می‌کنیم.»

561---54

او هم به نیازمند بودن کسی که کمک می‌خواهد اهمیتی نمی‌دهد: «سعی می‌کنم بیشتر اوقات کمک کنم و برایم مهم نیست نیازمند باشد یا نه.» با این‌که مرد است اما او هم حاضر نمی‌شود کسی را به داخل خانه راه بدهد. آخرین بار را دقیق به خاطر نمی‌آورد: «فکر کنم ماه گذشته بود که صدقه دادم.»

561---33

آقایی 20 ساله است: «کمک می‌کنم و کاری ندارم که نیازمند باشد یا نه. اگر دروغگو باشد گناه از خودش است.» حاضر نمی‌شود کسی را در خانه‌اش پناه دهد: «حتما کار اشتباهی کرده است که دنبالش هستند و باید به جزای کارش برسد.» آخرین باری که به یک نفر کمک کرده، هفته پیش بوده است: «به یک نفر صدقه دادم. البته هرماه چند نفر به منزلمان می‌آیند و ما به آنها برنج و روغن می‌دهیم چون یتیم هستند.»

561---11

سرش شلوغ است و می‌گوید مجبور است سوالاتم را سریع جواب دهد: «نه هیچ‌وقت به غریبه‌ها کمک نمی‌کنم و اگر بخواهم به فقیری کمک کنم پولم را به صندوق صدقات می‌اندازم.» او هم حاضر نیست کسی را به خانه‌اش راه بدهد. از او می‌پرسم آیا کمک غیرمالی هم به دیگران کرده است: «نه. تا به حال این اتفاق نیفتاده است.»

561---33

«اگر صدقه‌ای کنار گذاشته باشم، به او خواهم داد.» خانم مسنی همصحبت مزاحم تلفنی شده است: «من سعی می‌کنم به آشنایان خودم کمک کنم چون نیازمند در اطرافمان زیاد است و آنها اولویت دارند. اگر غریبه هم خیلی اصرار کند به او پول خواهم داد اما سعی می‌کنم کمتر چنین کاری را انجام دهم و بیشتر به نزدیکانم کمک کنم.» آخرین کمکش را ماه پیش کرده است: «یک نفر نیاز داشت و با همسایه‌ها برایش پول جمع کردیم.»

آزاده هاشمی منفرد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها