خب، تصور کنید یک روز کامل را با یک مشکل سلامتی دست به گریبان باشید مثلاخدای ناکرده پایتان شکسته باشد، مشکل برون روی حاد داشته باشید، استرس بالایی را تجربه کنید و…) تصور کنید که روزتان چگونه خواهد گذشت. آیا مشغول آهن تفتیدن خواهید بود یا تملق و چاپلوسی امیر؟ حالا همان روز را بدون مشکل سلامتی تصور کنید. کدام یک از این دو تجربه را ترجیح میدهید؟ بدون شک انتخاب شما گذران روزهای زندگی تان بدون هر گونه مشکل سلامتی خواهد بود چون: «قدر عافیت کسی داند که آخ آخ به مصیبتی دچار آید!»
بسیاری از کارآفرینان دوست دارند سطح سلامتی خود را افزایش داده و از مزایای زندگی سالم برخوردار شوند. گاهی جوگیر رفتن به باشگاه میشوند، گاهی درگیر استخر و سونا و گاهی به جان ساده کردن غذایشان میافتند. سر آخر هم از خیر صرافتش میگذرند. متاسفانه ایجاد تغییرات بلندمدت در روش زندگی (حتی در یک روش زندگی معیوب!) کار سادهای نیست. بنده از جایگاه تجربه
عرض میکنم!
تحقیقات دانشمندان عواملی را که به تغییر واقعی رفتار منتهی میشوند شناسایی کرده است و به ما میگوید موفقیت در تغییر رفتار به برخورد سیستماتیک با آن رفتار گره خورده است. برخورد سیستماتیک یعنی برخورد با «برنامه». انگلیسیها میگویند «برنامهریزی نکردن برای موفقیت مساوی است با برنامهریزی برای شکست.»
خب، کارآفرین گرامی برنامه شما کجاست؟ «شما آن را به من نیشان بده!» در هفتههای آتی به بررسی همین موضوع خواهیم پرداخت و چهار قدم اصلی را برای برنامهریزی سلامت کارآفرینان توضیح خواهیم داد. این هفته قدم اول را موشکافی میکنیم و هفتههای بعد سراغ سایر قدمها خواهیم رفت.
یک. قدم اول تعیین اهدافی است که واجد پنج شرط مهم باشند:
* مشخص باشند: تعیین یک هدف مبهم مثل «تغذیه بهتر» یا «ورزش بیشتر» کمک چندانی به ساخت رفتارها و عادتهای بلندمدت شما نمیکند. هدف باید دقیقا مشخص باشد یعنی مثلا «فعالیت ورزشی با شدت متوسط به میزان 150 دقیقه در هفته»
* قابل سنجش باشند: کارآفرین باید بتواند پیشرفتش را در هدف مورد نظر اندازهگیری کند تا بفهمد کی و کجا به هدفش رسیده است. یک معیار خوب برای اینکه بدانید هدفتان قابل سنجش است یا نه این است که هدفتان دارای عدد و رقم باشد.
* برمبنای عمل باشند: تعریف هدف بر چگونگی انجام آن موثر است. یک اشتباه رایج کارآفرینان اینست که هدف را بر مبنای نتیجه دلخواهشان تعریف میکنند و نه بر مبنای کارهایی که برای رسیدن به نتیجه لازم است. برای مثال اگر دوست دارید وزنتان را کم کنید (نتیجه دلخواه) باید اهدافتان را در مورد میزان فعالیت فیزیکی و چگونگی تغذیه سالم تعیین کنید. چرا که اینها رفتارهایی هستند که به همان نتیجه دلخواه منجر خواهند شد. اما آرزوبافی در مورد نتیجه به شما فهرستی از فعالیتهای مورد نیاز را نخواهد داد.
* واقعگرایانه باشند: هدفهای علمی تخیلی شما را به نتیجه دلخواهتان نمیرسانند. هدف باید با توجه به زمان، انرژی و برنامههای دیگرتان قابل دسترسی باشد. مثلا هر روز رفتن به باشگاه آن هم هر روز سه ساعت واقع گرایانه نیست مگر اینکه شغل شما ورزشکار حرفهای باشد که ورزش تنها هدف زندگی اش است. یا به عنوان مثال کم کردن 1200 کالری از غذای روزانه تان تاثیرهای منفی روی سلامتی خواهد داشت در حالی که موضوع این هدف همان سلامتی است که دارد از دست میرود.
* زماندار باشند: تعیین هدف برای دورهمی و سرگرمی نیست. هر هدفی نیاز به چارچوب زمانی دارد (روزانه، هفتگی،...) تا بدانید کی و کجا باید فعالیتهای مربوط به آن هدف را انجام دهید و کجا آن را متوقف کنید.
یک نمونه فرم برای یادداشت کردن هدفهایی که حائز پنج شرط بالا باشند برایتان طراحی کردهام که در این مطلب میبینید. اگر مایلید پیدیاف آن را داشته باشید تا کپی بگیرید و بین کارمندانتان پخش کنید به من از طریق آدرس mostafa.purmehdi@hec.ca ایمیل بزنید تا برایتان با کمال میل بفرستم.
مصطفی پورمهدی - مشاور کارآفرینی