حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
سوال امروز مزاحم تلفنی خیلی هم سخت نبود، «بزرگترین اندیشمندی که میشناسید کیست؟» در ایران، خارج از ایران، با هر دین و مذهبی و در هر زمینهای که به ذهنتان میرسد، میخواهد اجتماعی باشد یا اقتصادی یا فرهنگی یا... بیشتر ما کتابهایی را در طول مدت زندگیمان مطالعه کردیم؛ درسی یا غیردرسیاش فرقی ندارد، مهم این است که کتابها و سخنان بزرگان تاثیرات مثبت مهمی در زندگیمان داشته است. سخنانی که گاه سالها آویزه گوشمان ماندهاند و روند زندگیمان را تغییر دادند: «بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند، خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است: آندره مصورا»، «پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، پیروزی آن است که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی: مهاتما گاندی»، «فقر شب را بیغذا سر کردن نیست، فقر روز را بیاندیشه سپری کردن است.» و هزاران جمله و قدم تاثیرگذار دیگر که از سوی اندیشمندان ایرانی و خارجی بیان شده است و گاه حتی به انقلابات و جنبشهای بزرگ منجر شده است.
اما در میان این کتابها و در میان این بزرگان کسانی هستند که تاثیر مهمتری را در زندگی ما داشتهاند. کسانی بودهاند که به تغییر ما و خیلی دیگر از آدمهای زمین کمک کردهاند. کسانی که راهنما و راهگشای مردم بودهاند یا توانستهاند با قلم و تفکراتشان انسانیتهای تازهای خلق کنند. مزاحم تلفنی میخواست بداند از نظر مردم تهران این اندیشمند کیست و چرا او آن را به عنوان بزرگترین اندیشمند میشناسد؟
مزاحم تلفنی در انتها از مخاطبانش خواست تا یک جمله تاثیرگذار از این بزرگان بگویند یا مفهوم زیبایی را که از این جملات دریافت کردهاند، بازگو کنند. در تهران برخلاف شهرستانها بیشتر آقایان همصحبت مزاحم تلفنی شدند و خانمها کمتر به مزاحم تلفنی اعتماد کردند. اولین تماسهای مزاحم تلفنی با این پاسخ کلیشهای آغاز شد: «ببخشید تازه از خواب بیدار شدم و اصلا هیچ چیزی در مغزم نیست که بتوانم پاسختان را بدهم.»
536...22
«ابوعلی سینا» میخواهم بدانم چرا او را بزرگترین اندیشمند میداند: «چون در زمانه خودش سرآمد همه بوده است.» آیا درحال حاضر هم نظراتش قابل قبول است؟ «نه، اما قابل احترام است و همه جهان برای ابوعلی سینا و اندیشههایش احترام قائلند.» چیزی از اندیشههایش را به خاطر ندارد: «فقط اینکه در طب استاد بوده است.»
980...22
مردی خوش صحبت همکلام مزاحم تلفنی شده است: «من اگر بخواهم در تاریخ ایران از کسی نام ببرم، به نظرم بزرگترین اندیشمند مولوی است.» علتش را میپرسم: «اندیشههای مولوی از جهان مادی فراتر رفته است و هیاهو و قیل و قال دنیای مادی را کنار گذاشته است. این نشانه وحدت وجودی است که مولوی دارد. از نظر من مولوی برای اندیشههایش فلسفه خاصی دارد، در حالی که نگاهش به زندگی ملموس است. من فکر میکنم اندیشههایش همچنان جا برای فهم بیشتر دارد. هرچند نسل امروز درک بهتری از این اندیشهها خواهند داشت چراکه این نسل رنج میبرد و مولوی سالها پیش از ریشههای این رنج گذر کرده است.» مهمترین شعری که از او به یاد دارد، شعر کتاب درسی دبیرستان است: «بشنو از نی چون حکایت میکند، از جداییها شکایت میکند؛ که منظور جدایی از خویشتن و از خود بریدن است.»
468...33
انگار دل پری دارد: «در ایران که هرکسی برای خودش اندیشمند است، اما هیچکس به درد مردم نمیخورد. من که اندیشههای هیچکس را قبول ندارم.» از نظر او الگوهای ایرانیان غربیها هستند، اما این الگوها در ایران کاربردی ندارد: «حتی رشتههای علوم انسانی هم تمام منابعشان غربی است و کتابهای دانشمندان غربی مطالعه میشود که مطمئنا نظرات آنها نمیتواند برای جامعه ایران مفید باشد». رشته تحصیلی او انسانشناسی است و معتقد است منابع درسی مناسبی ندارد.
548...33
«آیتالله سیدعلی قاضی» مردی میانسال است با لهجه ترکی. به همین جهت حدس میزنم که این عالم هم ترک باشد و حدسم درست درمیآید: «تبریزی هستند و فکر میکنم پنجاهشصت سال پیش فوت کردهاند.» علت انتخابش را جویا میشوم: «ایشان شاگردانی بار آوردهاند که همه فیلسوف و عالم هستند. اندیشمندان بزرگی مثل علامه طباطبایی و آیتالله بهجت از شاگردان ایشان هستند.» مهمترین توصیهای که از ایشان به یاد دارد: «با نماز شب به همه چیز دست خواهیم یافت.»
691...44
«در ایران دکتر قمشهای را قبول دارم. ایشان جملات مهمی دارند و از نظر من مهمترین اندیشمند معاصر هستند. ما از جملاتشان میتوانیم تفکر زیبایی را که در پشت آن وجود دارد، بفهمیم. در میان اندیشمندان غیرایرانی هم چهگوارا و جبران خلیل جبران تاثیرات مهمی بر من داشتهاند.» علت انتخابش را نگاه عمیق آن دو بر جهان هستی میداند. میپرسم چه جمله مهمی از یکی از این افراد به یاد دارد: «راستش من حفظیاتم خیلی ضعیف است و بیشتر مفاهیم در ذهنم باقی میماند. یکی از جملات زیبایی که از چهگوارا به یاد دارم این است که همه آدمها و سربازانی که در زمین هستند همدیگر را نمیشناسند، اما با یکدیگر میجنگند تنها به خاطر دو نفری که همدیگر را میشناسند، اما با یکدیگر نمیجنگند. این ماهیت تمام جنگهای روی کره زمین است.»
355...55
«من اطلاعات چندانی درباره اندیشمندان ایرانی و خارجی ندارم، اما جملات دکتر مطهری از نظر من تاثیر بیشتری دارند. از ایشان چند کتاب خواندهام و در تلویزیون هم جملاتی از ایشان شنیدهام که به نظرم بسیار مهم و خوب بود.» با این وجود وقتی میپرسم علت این انتخاب و این برتری چیست میگوید: «نمیدانم چرا از بقیه بهتر است. البته واقعا همه اندیشمندان جملات مهمی دارند، اما انتخاب من ایشان بوده است.» جملهای را هم نمیتواند به خاطر بیاورد. میگوید تازه از خواب بیدار شده است و اصلا تمرکز ذهنی ندارد.
714...77
از قضای روزگار این مخاطب مزاحم تلفنی، یک روزنامهنگار است. بعد از کلی شوخی و سر به سر گذاشتن با مزاحم تلفنی بالاخره جدی میشود و تصمیم میگیرد پاسخ او را بدهد؛ «مهمترین اندیشمند زندگی من امام موسی صدر است». تا اینجای کار متفاوتترین گزینه را انتخاب کرده است. مزاحم تلفنی سر ذوق میآید که بیشتر با او هم صحبت شود. از او دلیل را میپرسد: «زیرا توانسته با تکیه بر اصول و امهات دینی، جریان نواندیشی را نیز پیش ببرد. در عرصه عمل هم الگویی برای مدارا و همزیستی با سایر ادیان و بوده است.» از او میخواهم یک جمله تاثیرگذار از امام موسی صدر را برایم بگوید. با توجه به شغلش انتظار دارم که در کسری از ثانیه نطقش باز شود. اما اشتباه کردهام. از همه مخاطبهای دیگر بیشتر وقت صرف میکند برای یادآوری جمله. اینقدر که اگر یک مزاحم تلفنی خبیث پشت خط بود، ممکن بود شک کند که نکند رفته یک کتابی چیزی آورده و این جمله را خوانده است؛ «دین بیش از آنکه بخواهد برای آخرت ما باشد، برنامهای برای زندگی در دنیای ماست.»
015...33
اول که گوشی را برمیدارد شمرده شمرده و آرام سخن میگوید. سوال را که میپرسم ناگهان عصبانی میشود. میگوید شما به جای اینکه اندیشمند مورد علاقه من را بدانی، چطور است قیمت گوشت را در محله ما بپرسی و در روزنامهتان بازتاب بدهی. همین سوال را از او میپرسم: «35 هزار تومان». میپرسم کجا سکونت میکنید: «اتابک». صبر میکنم کمی که آرامتر شد، به او میگویم خب در محلههای دیگر مگر گوشت ارزانتر است؟ میگوید: «چه فرقی دارد خانم، در محلههای دیگر هم گران باشد، مشکل من حل میشود؟». ادامه میدهد: «اتفاقا من اهل مطالعهام، شغلم هم طوری است که باید حتما کتاب بخوانم، اما به جای پاسخ به سوال شما، ترجیح میدهم از این فرصت استفاده کنم و دولتمردان را از وضعیت اقتصادی ناجور محل زندگیام مطلع کنم». خیلی مودبانه خداحافظی میکند و گوشی را میگذارد.
268...33
یک خانم است که ساکن جنوب شرق تهران است. از لحن و کلامش برمیآید باسواد و اهل مطالعه باشد. میگوید: «آقای دولابی اندیشمند مورد علاقه من است»، پیش از اینکه من چیزی بگویم، خودش ادامه میدهد: «البته همه مردم او را به اسم عارف و معلم اخلاق میشناسند، اما من جنبههایی از آموزهها و نوشتههای او را کشف کردهام بیش از هر اندیشمند دیگری در زندگیام تاثیر گذاشته است.» از او میخواهم یک جمله تاثیرگذار از آقای دولابی بگوید. قبول نمیکند. میگوید تکتک جملات این عارف بزرگوار باید با آب طلا نوشته شود. بهرغم اصرار هم نهایتا هیچ جملهای نمیگوید.
آزاده هاشمیمنفرد
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....