دلایل یک ناکامی بزرگ

انتخابات نهم ریاست جمهوری ، نتیجه ای دور از انتظار را به همراه آورد به گونه ای که همچون انتخابات دوم خرداد سال 76، موافق و مخالف را به بررسی علل حصول این نتیجه واداشته و بعید است
کد خبر: ۸۲۱۶۲
که تا سالها، از فهرست موضوعات اساسی و مهم سیاسی و اجتماعی ایران معاصر خارج شود.
طبعا در قبال این گونه رخدادهای مهم و دور از انتظار، تحلیل های متفاوتی عرضه می شود و باوجود بسیاری اظهارنظرها، کمتر توافقی میان صاحبنظران و فعالان سیاسی و مطبوعاتی درباره علل و ریشه های پیدایی آنها، پدید می آید و در نتیجه، پرونده این گونه حوادث ، برای همیشه مفتوح می مانند.
با مراجعه به حوادث سیاسی سالهای پس از انقلاب ، می توان فهرست بلند بالایی از این پرونده های مفتوح را تهیه کرد که ویژگی مشترک همه آنها، حاصل نیامدن یک قضاوت مشترک و تحلیل یکسان درباره آنها در میان صاحبنظران است. انتخابات اخیر ریاست جمهوری نیز آخرین این پرونده ها نخواهد بود.
در این میان ، ارزیابی و تحلیل شکست خوردگان انتخابات اخیر، اهمیت بیشتری پیدا می کند، زیرا اینان در مقام نقد عملکرد گذشته و آسیب شناسی مواضع و رفتار خود، به ریشه یابی علل ناکامی خود می پردازند و هرچند توجیه گری و علت تراشی هم ممکن است در تحلیل ها و مواضع آنان راه پیدا کند، اما در نهایت ناچارند به برخی از دلایل واقعی این ناکامی ، اذعان و اعتراف کنند.
در تحلیل نتیجه انتخابات ریاست جمهوری نهم ، دو گروه اصلی حامی دکتر معین یعنی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت در پی برگزاری کنگره های جداگانه ، اقدام به صدور بیانیه های تحلیلی کردند و ضمن برشمردن رخدادها و بررسی روند انتخابات ، علل ناکامی نامزد مورد حمایت خود را نیز مورد توجه قرار دادند.
بررسی علل این ناکامی بزرگ از جمله به روایت این دو سازمان اصلی حامی دکتر معین ، رویکرد و هدف اصلی این نوشته را تشکیل می دهد.

بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
سازمان مجاهدین براساس تحلیل خود از وضعیت سیاسی کشور، راهکارهای انتخاباتی خود را برگزید. مطابق این تحلیل ، تهدید اصلی برای انقلاب ، یک جریان داخلی است که درصدد پیگیری اهداف زیر است:
1-تمرکز قدرت و یکدست کردن حاکمیت کشور
2-اجرای طرح جایگزینی «حکومت اسلامی » به جای «جمهوری اسلامی » و هدم اساس جمهوریت نظام
3-تقلیل شان ریاست جمهوری از دومین مقام رسمی کشور به رئیس دفتر و تدارکاتچی
سازمان مجاهدین انقلاب برای مقابله با تهدیدهایی که خود ترسیم کرده است ، «استراتژی محدود و پاسخگو کردن قدرت» را در دستور کار خود قرار داد و در جریان انتخابات ریاست جمهوری هم بر شرکت در انتخابات به طور جدی تاکید کرد تا به انتخاب یک رئیس جمهور اصلاح طلب در چهارچوب شعار «اصلاحات ، یک گام به پیش» کمک کرده باشد و دستکم انتخاب یک رئیس جمهور مستقل را میسر سازد.
به همین دلیل ضمن رد گزینه کاملا حزبی و پس از ناکامی در ایجاد اجماع میان نیروهای اصلاح طلب بر سر شخصیت هایی چون مهندس میرحسین موسوی و آیت الله موسوی خوئینی ها، به معرفی دکتر معین مبادرت کرد که گروه بزرگی از اصلاح طلبان ، وی را قبول داشتند و رد صلاحیت وی نیز از سوی شورای نگهبان ، ظاهرا غیر ممکن یا دستکم ، دشوار به نظر می رسید.
نامزد مورد حمایت سازمان مجاهدین انقلاب ، در مرحله اول ، نفر پنجم شد و تلاش سازمان برای پیروزی کاندیدای مستقل - هاشمی رفسنجانی - در مرحله دوم هم بی ثمر ماند و بنابراین ، یک ناکامی بزرگ ، حاصل شرکت سازمان در انتخابات ریاست جمهوری نهم بود.
در بیانیه سازمان ، دلایلی برای این ناکامی انتخاباتی برشمرده شده که در چند محور اصلی ، می توان آنها را خلاصه کرد:
1-تعلق گرفتن اراده فائقه(!) به احمدی نژاد و عزم آن برای بر صدر نشاندن وی در روزهای پایانی انتخابات.
2-مداخله سازمان یافته و وسیع نهادها و کانون های وابسته و مرتبط با حاکمیت به سود نامزدی خاص و تبدیل شدن این نهادها به احزاب سیاسی
3-تخلفات سازمان یافته از جمله ورود حزب پادگانی(!) با اتکا به تشکیلات سراسری به عرصه انتخابات
4-ساختار معیوب انتخابات این دوره ریاست جمهوری
5-توقیف و تعطیلی روزنامه های اصلاح طلب و قطع کانال های ارتباطی اصلاح طلبان با بدنه جامعه و عدم تمهید راههای جایگزین برای حفظ ارتباط با جامعه.
این امر باعث شد که اولا در اطلاع رسانی و ارائه تحلیل های ضروری به جامعه ، محدودیت ایجاد شود، ثانیا اصلاح طلبان از تحولات اجتماعی و شکل گیری یا شدت یافتن مطالبات جدید به ویژه در سطح طبقات محروم ، غافل شوند و سرانجام در جریان انتخابات ، در رساندن دیدگاه ها و برنامه هایشان به بدنه جامعه و مردم دچار مشکل باشند.
6-تمرکز فعالیت انتخاباتی اصلاح طلبان بر جامعه نخبگان و دانشگاهیان و عدم ارتباط با توده های مردم بویژه اقشار متوسط و محروم جامعه که این فعالیت نیز تنها در مورد بخشی از نخبگان موفق بوده است.
7-کم توجهی به شعارهای اقتصادی و در جا زدن در سطح شعارهای مطلوب نخبگان از سوی اصلاح طلبان و در مقابل ، تمرکز رقیب بر مشکلات ملموس بخشهای محروم جامعه و افراط در این امر حتی با طرح شعارهای غیرعملی اقتصادی.
8-عدم تاکید بر ماهیت دینی خود بخصوص از سوی اصلاح طلبان پیشرو که بیشتر از دیگر اصلاح طلبان در مظان اتهام عدم التزام به موازین مذهبی و اعتقادات دینی بوده اند.
9-مغفول ماندن ارتباط موثرتر با اقشار مذهبی تر جامعه. این موارد، اساسی ترین ادله ای است که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی درباره علل شکست اصلاح طلبان در انتخابات ارائه کرده است.

بیانیه جبهه مشارکت
جبهه مشارکت که در ساختار حزبی ، از کثرت درونی بیشتری برخوردار است و انسجام اعتقادی و سیاسی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را ندارد، در انتخابات اخیر از همان منظر و با همان تحلیلی وارد شد که پیشتر در بیانیه سازمان مجاهدین آمده است.
جبهه مشارکت هم از منظر خود عزم جزم جریان سیاسی اقتدارگرا برای یکدست سازی حکومت را به مثابه یک تهدید و مقابله با این جریان را وظیفه خود قلمداد کرده است.
جبهه مشارکت هم برای رسیدن به هدف ، «سیاست ورزی اصلاح طلبانه» و شرکت در انتخابات ریاست جمهوری را در دستور کار خود قرار داد تا از این طریق ، «پیشبرد دمکراسی و گسترش و تعمیق دستاوردهای اصلاحات» را محقق کند و ضمن برقراری ارتباط هر چه بیشتر با جامعه و تجمیع نیروهای سیاسی و اجتماعی اصلاح طلب ، راه جریان رقیب را برای قبضه قوه مجریه و یکدست سازی حکومت ببندد ولی تلاش های مشترک جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و دیگر حامیان دکتر معین ، ثمر نداد یعنی نه ارتباط آنان با متن جامعه محقق شد و نه وحدت عملی نیروهای اصلاح طلب پدید آمد و در نتیجه ، نامزد مورد حمایت آنان ، رای نیاورد و این حزب به اجبار، کاندیدا و جریان پیروز انتخابات را به رسمیت شناخت هر چند اعتراضات خود به روند برگزاری انتخابات را همچنان ادامه داد.
از بیانیه جبهه مشارکت ، دلایل ناکامی اصلاح طلبان در انتخابات را می توان دراین محورها خلاصه کرد:
1-عدم ائتلاف نامزدهای اصلاح طلب ، باعث توزیع آرای اصلاح طلبان شد. این امر در بخشهایی از هواداران اصلاحات ایجاد تلقی سردرگمی و تشتت احزاب اصلاح طلب را کرد و عده ای را اساسا از رای دادن منصرف ساخت.
2-نامزد مورد حمایت جبهه مشارکت دکتر معین ظرفیت های زیادی داشت که در تبلیغات از آن چندان بهره گرفته نشد از جمله ساده زیستی ، خط امامی بودن ، پیشینه موفق اجرایی و مراتب برجسته علمی. در عین حال ، وی در قالب چهره ای کاریزماتیک که برانگیزاننده حرکت های پوپولیستی باشد، در انتخابات انعکاس نیافت.
3-ضعف های تاکتیکی و تبلیغاتی حامیان دکتر معین از عوامل عدم دستیابی به نتیجه مطلوب بوده است زیرا:
الف-نوع و رنگ و بوی تبلیغاتی ، بیشتر برای جلب نظر طبقات متوسط به بالای شهرنشین طراحی شده بود و در تبلیغات ، برای طبقات محروم و روستاییان کار درخوری صورت نگرفت.
ب - بیشترین تمرکز تبلیغاتی بر جذب بخشهای تحریمی جامعه بود و از گروههای دیگر غفلت شد.
ج - جنبه های اقتصادی برنامه ها و شعارهای اصلاح طلبان ، اساسا شنیده نشد.
د - ربط میان دمکراسی و شعارهای اصلی انتخابات با مسائل مطرح در میان مردم به درستی تبیین نشد.
ه - در تبلیغات روی ظرفیت های کاندیدای اصلاح طلبان پیشرو نظیر ساده زیستی ، تدین ، عدالت طلبی و خط امامی بودن سرمایه گذاری نشد.
و - هدف حزب جلب گروههای مرجع بود تا آنها بر جامعه تاثیر بگذارند اما در این مرحله آنان به صورت جدی و بموقع وارد عمل نشدند.
ز - دمکراسی و حقوق بشر از سوی حامیان دکتر معین ، بیشتر ایدئولوژیک و سیاسی مطرح شد در صورتی که جامعه بیش از هر چیز به کسب منافع آنی و قابل لمس گرایش دارد.
4-ضعفهای تشکیلاتی جبهه مشارکت در کنار ضعفهای تبلیغاتی ، از عوامل عدم توفیق در انتخابات بوده است از جمله عدم حضور ستادهای حزب در مناطق محروم نشین و بویژه جنوب شهر تهران ، فعالیت کم همه اعضای حزب بویژه مرکزیت آن ، فقدان شبکه های فعال ارتباطی و اجتماعی برای جلب آرای مردم ، کمبود امکانات مالی و...
5-عملکرد اصلاح طلبان بر نتیجه انتخابات موثر بوده است ازجمله :
الف - سازمان های اصلاح طلب به وظیفه خود در سازماندهی هواداران اصلاحات عمل نکردند و عملا تبدیل به حلقه های بسته ای شدند که نیروهای مردمی به آنها راه نداشتند.
ب-رقابت ها و مشاجرات میان اصلاح طلبان نظیر آنچه در شورای شهر دور اول تهران رخ داد، اصلی ترین عامل بدبینی مردم به اصلاح طلبان شد.
ج-اصلاحات ، رهبری واحد نداشت و یک جنبش بی سر بود.
د- مماشات و تمکین اصلاح طلبان خصوصا دولت اصلاحات به خواست اقتدارگرایان ، سبب دوری مردم از آنان شد.
ه-عده ای از اصلاح طلبان خواهان مطالبات انقلابی بودند، اما آن را در قالب اصلاحات بیان می کردند و این امر اصلاحات را با مشکل مواجه نمود.
و-اصلاح طلبان اساسا هنر مذاکره کردن و ایجاد تفاهم و اعتماد را نداشتند و نتوانستند با رقیب به تفاهم و تعاملی دوجانبه و پیش برنده دست یابند و این خود سبب دلسرد شدن سطوحی از مردم از اصلاح طلبان شد.
ز-عملکرد نخبگان و روشنفکران به عنوان اصلی ترین مخاطبان گروههای اصلاح طلب نیز در ناکامی اصلاح طلبان موثر بوده است ، زیرا این طیف دچار آفت ناهمزبانی با توده مردم است و در درک مطالبات مردم ، واقعگرایانه عمل نکرده ، لذا مرجعیت اجتماعی خود را از دست داده است.
این طیف بسیار دیر وارد صحنه شد و سوظن به احزاب و گریز از کار جمعی نخبگان و روشنفکران هم نقطه ضعف آنها بوده است. موارد فوق ، دلایل شکست اصلاح طلبان را از منظر حزب مشارکت شامل می شود که البته باید جداگانه مورد بررسی قرار گیرد.

شکست اصلاح طلبان ، نگاه از بیرون
آنچه در دو بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت به عنوان دلایل ناکامی اصلاح طلبان آمده ، آمیزه ای از توجیه گری و دلیل تراشی از یک سو و اعتراف به ضعفهای سیاسی واشتباه ، عملکرد اصلاح طلبان از سوی دیگر است ، اما همه این دلایل را شامل نمی شود.
در واقع با نگاه از منظر این دو حزب سیاسی ، نمی توان به اصلی ترین دلایل شکست این طیف در انتخابات اخیر ریاست جمهوری پی برد، بلکه ضروری است با نگاه از بیرون و از منظر منتقدان هم به این دلایل ، توجه نشان داده شود تا ابعادی که مغفول مانده یا کمتر مورد توجه قرار گرفته ، برجسته تر شوند.
واقعیت این است که در دهه گذشته ، یک گفتمان جدید در طیفی از روشنفکران مسلمان کشورمان مقبول افتاده که هم با گفتمان روشنفکران دیندار دهه های قبل مغایر است و هم با قرائتی از دین سیاسی که از سوی حضرت امام به عنوان ایدئولوژی انقلاب اسلامی مطرح شده است.
در این گفتمان تازه ، حکومت دینی و تشکیل آن موضوعیت ندارد و رسالت اجتماعی و سیاسی دین ، تا حد زیادی کمرنگ و در مواردی انکار می شود.
این طیف از روشنفکران با قرائت حضرت امام از حکومت دینی از جمله با نظریه ولایت فقیه ، مخالفند و با مبنا قرار دادن مفاهیمی چون دموکراسی ، آزادی و حقوق بشر، دین را به مثابه یک امر ثانویه تفسیر می کنند که باید محتوای خود را کاملا با برداشت های لیبرالی از آزادی و حقوق بشر، منطبق سازد.
براین اساس ، این دست از روشنفکران مسلمان ، در نتیجه و مقصد به همان جایی رسیده اند که در طی یک قرن گذشته مدعای روشنفکران سکولار و لائیک بود یعنی آنان هم در حد زیادی معتقد به راندن دین به حوزه خصوصی زندگی افراد شده اند و از شان اجتماعی دین کاسته اند و به ویژه با نوع تلقی امام خمینی ره از دین حکومتی ، بسیار فاصله گرفته اند در حالی که فهم حضرت امام از دین سیاسی و نظریه ایشان در باب ولایت فقیه ، جوهره نظام سیاسی و مدل حکومت ما را تشکیل می دهد و در اصول قانون اساسی ، نهادینه شده است.
واقعیت این است که نیروهای فعال در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تا حدودی و فعالان سیاسی جبهه مشارکت به نحو گسترده تر، تحت تاثیر این جریان روشنفکری دینی قرار گرفته اند و درباره اساس نظام سیاسی موجود، به همان نحوی نمی اندیشند که درگذشته مورد توجه آنان بود.
طرح آرمان جامعه مدنی و اصلاحات و معنای مبهم و مصادیق متفاوت قائل شدن برای آن ، بیانگر این تغییر رویکرد در نیروهایی است که پیش از این ، صف خود را با دیگر نیروهای سیاسی درون و بیرون حکومت براساس اندیشه و تفکر حضرت امام ترسیم می کردند و اینک با شعار اصلاح طلبی ، به نفی گذشته و پذیرش رویکردهای تازه فکری سوق پیدا کرده اند.
طبعا نیروهایی که از نظر اعتقادی دچار تغییر و تجدیدنظر می شوند اما در عین حال به عنوان نیروهای سیاسی وفادار به نظام، فعال باقی می مانند، در عمل دچار تعارض در مواضع و عملکرد سیاسی می شوند زیرا از یک سو باید هر گونه تغییر و اصلاحات را در چارچوب نظام سیاسی موجود، معنا و پیگیری کنند و از سوی دیگر به تحقق تدریجی اندیشه های تازه خود بپردازند و این یعنی در درون حکومت و با بهره گیری از امکانات قانونی ، گونه ای رفتار اپوزیسیونی از خود بروز دادن و زمینه سازی برای استحاله تدریجی نظام کردن.
البته ممکن است این گونه تحولات فکری و سیاسی به صورت تدریجی و در طی زمان طولانی رخ داده باشد اما اگر به صورت یکجا، مواضع کنونی این افراد با مواضع آنان در مقطعی دیگر مثلا سال 68و مقطع رحلت حضرت امام مقایسه شود، آنگاه معلوم می شود که به چه میزان ، تغییر مواضع اعتقادی و سیاسی داده اند و چقدر از اندیشه حضرت امام به عنوان معمار فکری و سیاسی انقلاب اسلامی ، فاصله گرفته اند.
از دوم خرداد 76به بعد و بویژه پس از شکل گیری مجلس ششم ، تمایل این طیف فکری استحاله شده به ایجاد تغییرات سیاسی پرشتاب در کلیت اندیشه و ساختار سیاسی کشور، بارزتر شد به گونه ای که سریع و آشکارا، به سراغ اصل ولایت فقیه و مصداق رهبری رفتند و حتی برخی از آنان با تفسیر دلبخواه از آرای مردم در حماسه دوم خرداد، آن رای را نفی سازوکار رهبری از سوی مردم قلمداد کردند.
البته جریان اصلاح طلب ، دارای کثرت است و همه اصلاح طلبان دارای وضعیت مشابهی نیستند. گروههایی از اصلاح طلبان که در این انتخابات از آقای هاشمی رفسنجانی در دور اول و آقای کروبی دفاع می کردند از نظر اعتقادی لزوما به همان عقایدی نرسیده اند که هواداران تشکیلاتی دکتر معین معتقدند.
گروههایی چون مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت ، در واقع همان طیفی از اصلاح طلبان را تشکیل می دهند که بسیاری از چهره های اصلی تشکیلاتی آنها دچار استحاله فکری شده اند، از اندیشه امام خمینی فاصله گرفته اند، در تنظیم رابطه خود با ارکان اصلی نظام ، دچار تناقض و تعارضند و در طی 8سال گذشته بر مرز اختلافات خود با نهادها و ارکان حکومت حرکت کرده اند، خاتمی معتدل را به عملکرد تندتر و ایستادگی در مقابل دیگر قوای نظام تشویق می کردند و در تلاش بودند که از رئیس جمهور، یک رهبر برای جبهه اصلاحات بسازند که البته خاتمی ، جایگاه خود را بخوبی درک کرده بود و هرگز از حد رئیس جمهور قانونی ، فراتر نرفت.
این نیروهای سیاسی بر این باور بودند که رویکرد امروز سیاست در جهان ، کسب دموکراسی است و بر این اساس اگر در ایران هم تحقق دموکراسی و منطبق کردن ساز و کار حکومت با اصول دموکراسی در دستور کار نیروهای اصلاح طلب قرار گیرد، از حمایتهای جهانی هم برخوردار خواهند بود ضمن آن که قادرند بسیاری از روشنفکران غیرمذهبی و لیبرال و ملی را نیز به سوی خود جلب کنند و با تکیه بر طبقات اجتماعی بالای شهری و طبقه متوسط مدرن که به ظاهر کمتر انقلابی و مذهبی مانده اند، در هر انتخابات قانونی ، رقبای خود را از صحنه خارج سازند.
آنان کسب قدرت سیاسی در دوم خرداد 76و پیروزی در انتخابات مجلس ششم را با همین منطق توجیه می کردند و به همین دلیل خود را مدیون هیچ کس و نهادی نمی دانستند. بر همین اساس آنان معتقد به ضرورت تعدیل مواضع خود نیز نبودند و تندترین نظرات علیه نهادها و ارکان نظام را در قالب نطق ها و سخنرانی ها و مصاحبه ها و نوشته های خود اعلام می کردند.
اصل شدن دموکراسی و کنار رفتن اهداف اسلامی و انقلابی دیگر، طبعا هم صف بندی و ارتباط تشکیلاتی آنان را متحول ساخت و هم طیف مخاطبان و حامیان آنان را دگرگون کرد. از نظر تشکیلاتی ، نه تنها تعامل با جناح سیاسی رقیب کنار گذاشته شد بلکه همکاری با اصلاح طلبان اصولگرا و معتقد به خط امام و ولایت فقیه هم برای آنان نامیسر شد و به همین دلیل به نیروهای بیرون یا در حاشیه حکومت (نظیر نهضت آزادی ، جریان ملی مذهبی ها، جنبش مسلمانان مبارز، روشنفکران جمهوریخواه ، هواداران حقوق بشر، طرفداران آقای منتظری و...) نزدیک تر شدند و فاصله خود را از نیروهای درون حکومت از جمله دیگر گروههای اصلاح طلب مانند مجمع روحانیون مبارز بیشتر کردند.
آنان بر این باور شدند که بر سر حداقل ها از جمله اعتقاد به دموکراسی و حقوق بشر می توان یک ائتلاف حداکثری تشکیل داد و به همین دلیل ، بدون ترسیم مرزهای اعتقادی و سیاسی خود با نیروهای دیگر، برای تحقق دموکراسی آن هم بی آن که بر دینی بودن مدل آن اصرار داشته باشند، همکاری های گسترده ای را آغاز کردند.
این مواضع و عملکردها در طی سالهای گذشته ، بر وجهه انقلابی و اسلامی این طیف از اصلاح طلبان ضربه زد و پایگاه مردمی آنان را کاهش داد.
در واقع مردم حساب خاتمی را از این طیف جدا کردند و در حالی که رئیس جمهوری سابق را یک اصلاح طلب معقول و پایبند به چهارچوبهای نظام می دانستند اما اعتمادشان را به این طیف از اصلاح طلبان بتدریج از دست دادند. نتیجه انتخابات شورای شهر تهران و شکست اصلاح طلبان، اولین نمود خارجی این سلب اعتماد بود.
در جریان برگزاری انتخابات مجلس هفتم ، جنجال بزرگ تحصن گروهی از نمایندگان که در اعتراض به رد صلاحیت آنان از سوی شورای نگهبان برپا شده بود، هم به تخریب مناسبات آنان با دیگر نهادهای نظام انجامید و هم بیش از گذشته به تخریب وجهه اصلاح طلبان دامن زد به گونه ای که طیف بزرگی از تایید صلاحیت شدگان آنان نیز مورد حمایت مردم قرار نگرفتند و از ورود به مجلس ، محروم شدند.
این بی اعتمادی مردم به اصلاح طلبان ، در انتخابات ریاست جمهوری هم تداوم یافت به گونه ای که نامزد مورد حمایت این دو گروه سیاسی را در رتبه پنجم قرار داد و این طبیعی ترین اتفاقی بود که رخ داد.
تغییر اعتقادات سران این دو گروه ، فاصله گرفتن از باورهای خط امام ، نزدیک شدن به نیروهای سیاسی بیرون حکومت ، تغییر اولویت سیاسی ، حاد کردن تعارضات با ارکان نظام ، تکیه صرف بر نخبگان و روشنفکران به جای مردم و نیروهای انقلابی و مواردی از این دست ، اساسی ترین اشکالاتی است که بر این طیف از اصلاح طلبان وارد است و تا زمانی که تغییری در این محورهای اساسی پدید نیاید، احتمال مراجعه مجدد مردم به آنان ، بسیار کم است.

علی شکوهی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها