پس عینک دودی فقط ما را شبیه ستارههای سینما و موسیقی نمیکند و صرفاً برای خوشتیپی نیست، بلکه وسیلهای است در جهت حفظ سلامت و بهداشت چشم. اما عینکها هویت و خاطره کم ندارند. عینک بازیگران اغلب به موزهها میپیوندد، عینکهایی هستند که به بخشی از فیزیک یک شخصیت تبدیل میشوند، برای مثال عینک عباس کیارستمی، بخشی از فیزیک و خود او شده که تصویر این فیلمساز را بدون عینکش برای ما غیرممکن کرده است.
اما عینک دودی زدن همیشگی، الزاماً خوب نیست. گاهی باید روز و نور را بر تن درختان، گیاهان، زمین و اشیاء مشاهده کرد. گاهی باید عینک را از چشم گرفت و دور چشم عرق کرده آدمها و چشمان خسته آنها را در یک روز تابستانی مشاهده کرد.
شاید بگویید اینها را چرا باید دید؟ به نظرم این سؤال غریب و اشتباه است. دیدن دلیل نمیخواهد، دیدن حالات انسانی، دیدن هر چیزی که دیدنی است، مثل عرقی که بر دور چشم جاری شده است، چروکی که در گوشههای چشم کشیده میشود و رنگ غریب و در هم پیچیده چشمهای آدمها و حدس اینکه نگاهشان چه در خود دارد، دلیل نمیخواهد و هیچ دلیلی هم نمیتواند توجیه کند ندیدن این جزئیات را.
عینک دودی بزنید برای محافظت از چشمها که حساسند و عزیز، اما گاهی عینک را به بالای سرتان ببرید و بگذارید چشم و اطراف چشم شما را دیگران ببینند.