واژه جنبش در ادبیات سیاسی به معنای تلاشی سازمان یافته برای دستیابی به هدف یا اهدافی سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی است. کما این که سازمان یافتگی آن ممکن است به صورتی کاملا خودجوش شکل گرفته باشد.
کد خبر: ۸۲۰۶۴
در بهترین و شفاف ترین معنی می توان به حرکتهای جمعی از عوامل انسانی که دچار درد و معضلی مشترک هستند و برای رهایی از آن تلاشی می کنند، اشاره کرد.
از ویژگی های برجسته یک جنبش ، حرکتهای هماهنگ و خودجوشی است که می تواند قدرتمندانه تاثیرگذار باشد و دستیابی به هدف را سهل کند.
جنبش اگر برای دستیابی به هدفی منطقی حال از نوع سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی باشد و در مسیری درست قرار گیرد، توده ها را جذب می کند و موجب التفات قدرت می شود، اما جنبشی هم می تواند در مسیر درست قرار نگیرد و در میانه راه دچار آفات گوناگون شود.
مدیریت جنبشها (بخصوص جنبشهای سیاسی) از سخت ترین مدیریت هاست و هدایت درست جنبش در حین دشواری عامل بقای جنبش پویا خواهد بود. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران فضای سیاسی حاکم بر دانشگاه ها و مراکز علمی دگرگون شد.
تعدادی از دانشجویان مذهبی و انقلابی انجمن های اسلامی را در دانشگاه ها راه اندازی کردند. آن روزها مجموعه ای از نیروها با توان علمی ، سیاسی ، فرهنگی و مذهبی به این فکر افتادند که این مجموعه زنجیره ای را دفتر تحکیم وحدت نامگذاری کنند.
تسخیر سفارت امریکا در 13آبان 1358و انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها در اردیبهشت 1359اولین و شاید برجسته ترین اقدامات این جنبشها بوده است.
با آغاز دهه 60و شروع جنگ تحمیلی ، دفتر تحکیم وحدت مانند دیگر دوستان انقلاب نگران وضعیت امنیت ملی در ایران بود و در زمان جنگ ایران و عراق ، رهبران این دفتر نفوذ سیاسی فراوانی در ایران داشتند.
با پایان گرفتن جنگ و خروج تدریجی طیف چپ از قدرت ، دفتر تحکیم وحدت نسبت به دولت سازندگی مواضع انتقادی اتخاذ کرد و از ظرفیت های موجود سیاسی در ایران بهره گرفت تا قدرت تاثیرگذاری خود را حفظ کند. با به وجود آمدن طیف چپ مدرن به مرکزیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، دفتر تحکیم وحدت هم به این طیف پیوست و این نقطه، آغاز حرکتی بود که این دفتر عملا خود را زیر نفوذ یک جریان سیاسی قرار دهد. البته بحث امروز ما بررسی عملکرد دفتر تحکیم وحدت نیست و در مطلبی دیگر باید به راهبردها و رفتارشناسی سیاسی این دفتر پرداخته شود.
به دلیل گستردگی تشکیلاتی این دفتر، در مراکز دانشگاهی نام این دفتر با جنبشهای دانشجویی بعد از انقلاب درآمیخته است و این درآمیختگی تا آنجا قابل پیگیری است که تحلیلگران سیاسی در تحلیل راهبردهای جنبشهای دانشجویی بعد از انقلاب نمی توانند به صورت مجزا به آن بپردازند.
در نگاه مجموعه ای به فعالیت های سیاسی جنبشهای دانشجویی ، ردپای این دفتر و عوامل تاثیرگذار آن را می توان در حوادث مهم سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی دهه 60آشکارا رویت کرد.
هیچ شخص یا گروهی را نمی توان یافت که از فعالیت جنبشهای دانشجویی در دانشگاه ها استقبال نکند و اندیشه منطقی، این را نمی پذیرد که علمی ترین طیف جامعه از حرکتهای سازنده سیاسی محروم شوند؛ زیرا این اقدام به مصلحت هیچ حزب و گروهی نیست.
جنبش دانشجویی در سالهای 68تا 72فعالیت های سیاسی خود را نه چندان سازماندهی شده و تا حدودی پراکنده ادامه می داد.
در این سالها - با تاثیرگذاری دفتر تحکیم وحدت - اهداف و شعارهای آرمانی را مبنی بر عدالت محوری مطرح کرد که در بررسی کلی حال به هر دلیل در نهادینه کردن این راهبرد مهم توفیق چندانی به دست نیاورد.
در سال 72-73نهادهای دانشجویی سیاست سکوت را پیشه کردند که این سیاست در سال 74دگرگون شد. از سال 74به بعد، نهادهای دانشجویی که به موازات دفتر تحکیم وحدت حرکت می کردند شعار خود را از عدالت به آزادی و توسعه سیاسی تغییر دادند.
در اردیبهشت 1374فاضل عبیات و فاطمه حقیقت جو (نزدیک به سازمان مجاهدین) به تیم شورای مرکزی تحکیم وحدت اضافه شدند که شاید این حرکت مهمترین نقطه تغییرات و تحولات تحکیم و نهادهای موازی دانشجویی در آن سالها بود.
هدف از پیوستن این 2شخص رفع اختلافات سیاسی - عقیدتی درون این مجموعه بود که می رفت تا زنگ خطر فروپاشی برخی از تشکلها و سازمان های دانشجویی مرتبط با دفتر تحکیم وحدت را عملا به صدا درآورد.
در مهر 1374به دلیل بروز برخی اختلافات ، شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت استعفای اعضای شورای مرکزی و برگزاری انتخابات مجدد را خواستار شدند. در همان سال 74، فاضل عبیات موضوع پرمناقشه ای را در شورای مرکزی تحکیم مطرح کرد. او خواهان این بود که باید از دکتر سروش برای سخنرانی در محافل دانشگاهی دعوت کنیم که مورد پذیرش اکثریت اعضا قرار نگرفت.
با نزدیک شدن به زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ، بحث معرفی نامزدهای نهادهای دانشجویی و در راس آن دفتر تحکیم را بشدت متاثر کرده بود. البته ناگفته نماند، تنها دفتر تحکیم و نهادهای موازی نبود که اسیر مناقشات انتخاباتی قرار گرفته بودند، بلکه دیگر جریان های سیاسی فعال در عرصه سیاسی - اجتماعی ایران مستثنا از این وضعیت نبودند.
اختلافات درونی نهادهای فعال دانشجویی از یک سو و از سوی دیگر، استفاده ابزاری که به دست عوامل رادیکال دوم خردادی صورت گرفته بود، این جنبشها را بر آن داشت که رویکردهای سیاسی خود را بسرعت تغییر دهند، هیچ کس باور نمی کرد که اشتیاق برای فعالیت های سیاسی دانشجویان ، یکباره به بی تفاوتی به مسائل سیاسی تبدیل شود.
چانه زنی از بالا، فشار از پایین
نگارنده قصد ندارد از موضوع حاضر که بازنگری در فعالیت های جنبشهای دانشجویی است ، خارج شود و به نقد اصلاحات و نیروهای رادیکال آن بپردازد، چنان که حداقل در مطبوعات ایران اصلاح طلبان تندرو فراوان نقد شده اند.
اگر در تاملی دوباره بر جنبشهای دانشجویی از عملکرد برخی نهادهای دانشجویی و عوامل رادیکال آن انتقاد شده ، برای این است که در ایران جنبشهای دانشجویان پس از انقلاب هیچ گاه مستقل نبوده که تحلیلگران بتوانند بدون نگاه مجموعه ای آن را تجزیه و تحلیل کنند.
یکی از زخمهایی که هیچ گاه در ایران درمان نشده ، عدم استقلال سیاسی جنبشهای دانشجویی است و تا زمانی که جنبشهای دانشجویی زیر کلید جریان های سیاسی قرار گیرند انتظار استفاده ابزاری از این جنبشها فراوان است.
جنبشهای دانشجویی در ایران باید در عرصه سیاست از موانع رادیکالی و ماکیاولیستی فاصله بگیرند و با تجدیدنظر در راهبردهای قدیمی با اتخاذ سیاست های میانه روی فاصله خود را با بدنه جامعه کاهش دهند. انزوانشینی ای که امروز جنبشهای دانشجویی را به خود مشغول کرده ، حاصل تمکین سیاسی از جریانی است که با عملکرد خود، هم خود را به حاشیه رانده و هم جنبشهای منطقی دانشجویی را منفعل کرده است.
در عرصه سیاست رادیکالیسم ، هر نوع اعتبار سیاسی که موجب مقبولیت عمومی می شود، نابود می سازد. به هر حال ، فراکسیون دانشجویی که می توانست معضلات قدیمی و جدید نهادهای دانشجویی را در مجلس ایران مطرح کند و راهکار مناسبی برای سازماندهی آنها پیدا کند، خود پیشتاز تندروی های غیرضروری شد تا به این وسیله التهاب را به بدنه جنبشهای دانشجویی تزریق کند.
تاکتیک اعمالی اندیشه سازان تندرو اصلاحات "چانه زنی از بالا و فشار از پایین " باعث شد هزینه های کلان به اصطلاح پیشبرد دموکراسی را جنبش دانشجویی ایران به طور کامل پرداخت کند.
در زمانی که برخی رهبران جنبشهای دانشجویی به این نتیجه رسیده بودند که باید خود را از بدنه جریان های سیاسی رهایی دهند، باز خطاهای استراتژیک در راهبرد آنها به چشم می خورد و آن طرح مسائل غیرضروری آرمانگرایانه مانند سکولاریزه کردن ، رادیکالی کردن محیطهای دانشجویی ، اعمال رفتارهای خشن و فرصت سوز، عبور از خاتمی ، رعایت نکردن تاکتیک های سیاسی و درک نکردن ضرورت های خاص جامعه بود.
مبارزه یا تخریب نظام سیاسی؛
متاسفانه در ایران هنوز به طور کامل این مساله درک نشده که مبارزه سیاسی در چارچوب ظرفیت های موجود، می تواند سبب پیشبرد استراتژی شود و اما تخریب و تندروی هایی که در سالهای گذشته متعارف بوده ، تنها هزینه بر و تقریبا بی فایده می باشد. عده ای از کارشناسان سیاسی معتقدند اگر مشارکت سیاسی نهادهای دانشجویی و به طور کلی جامعه علمی با پروسه سیاسی حاکم و جریان های در انتظار قطع شود، احزاب و گروهها پویایی خود را - ارتباطات سازنده با لایه های اجتماعی - از دست می دهند. این وظیفه سنگین بردوش دولت ، دستگاه ها و نهادهای فرهنگی ، علمی و سیاسی است که جنبشهای سیاسی ، فرهنگی و علمی دانشجویی را در مسیر مشخص و منطقی هدایت کنند و از توانمندی های موجود برای بهبود وضعیت ها استفاده کنند.
نگاه به درون
مسوولان دستگاه های فرهنگی ، علمی و سیاسی کشور، باید ضمن در نظر گرفتن تجربیات تلخ گذشته جامعه دانشجویی ، مقدمات به جریان کشیدن منطقی و اصولی این لایه را فراهم کنند.
وقت آن رسیده است که به طور جدی مطالبات قانونی و خواسته های سیاسی ، اقتصادی ، اشتغال و فرهنگی مورد توجه ویژه مسوولان قرار گیرد تا با این اقدام از آسیب دیدن بیشتر این قشر جلوگیری به عمل آید.
در چند سالی که از دهه 80می گذرد، غالب دانشجویان دلیل بی تفاوتی خود را به مسائل سیاسی کشور، پشت پا خوردن از گروهها، احزاب و اشخاص یک جریان سیاسی می دانند. آنها معتقدند روزی فلان جریان سیاسی برای به قدرت رسیدن از آنها سوئاستفاده کرده و روزی دیگر جنبش دانشجویی ایران را جنبش گذرا (به تعبیر تئوریسین ها مشارکت ) تلقی کرده است.
ناگفته نماند که راهبرد سکوتی که امروز اکثریت نهادهای دانشجویی آن را اعمال می کنند، تا حدودی منطقی است ؛ زیرا آنها دریافته اند که جریان های سیاسی اگر به این جنبشها نظر دارند، فقط به دلیل رسیدن به اهداف و منافع خود است.
راهبرد استقلال خواهی سیاسی که امروزه به عنوان راهکاری مهم مورد توجه اکثریت نهادهای دانشجویی است ، با چند پرسش اساسی از سوی برخی از تحلیلگران سیاسی ایران روبه رو شده است که باید با نهایت دقت به آن پاسخ داده شود.
1-راهبرد استقلال سیاسی که امروز از آن سخن گفته می شود، با توجه به این که تاکنون در ایران سابقه نداشته است ، چگونه می تواند بسرعت جایگزین راهبردهای متفاوت دیروز شود و تا چه میزان ضمانت اجرایی دارد؛
2-آیا عوامل مطرح دانشگاهی (تاثیرگذاران سیاسی حوزه های دانشجویی) اجازه می دهند دانشجویان بدون تندروی های گذشته ، میزان حد و ظرفیت ها را بسنجند و مواضع خود را اصولی تر از دیروز اتخاذ کنند؛
3-در این میان ، برخورد سیاسی احزاب و گروههای مطرح سیاسی کشور با جامعه مستقل دانشجویی چگونه است؛
4-آیا جامعه سیاسی ایران از امروز به بعد شاهد است که نهادهایی مانند دفتر تحکیم و... فعالیت گسترده خود را کنار گذاشته اند و فقط منتقد جریان های سیاسی اند و تنها به بیان دیدگاه های کارشناسی خود می پردازند؛