یادداشت

باهوش مثل حاتمی‌کیا

کد خبر: ۸۱۶۷۸۵

 

«چه دوست، چه دشمن، چه خیرخواه، همه توجه دارند چه می‌سازم و بشدت زیر ذره‌بین هستم .»

«همیشه به حوزه‌هایی ورود داشتم که در آن تنش وجود داشت.»

«این جمله که حاتمی‌کیا از دور خارج شده، همیشه با من از کرخه تا راین بوده.»

اینها تنها بخشی از جملات ابراهیم حاتمی‌کیاست؛ کارگردان 54 ساله‌ای که گرچه شروع فیلمنامه‌نویسی‌اش با آغاز جنگ تحمیلی یعنی سال 1359 همراه بود، اما ‌یکی دو فیلم غیر جنگی هم در کارنامه خود دارد و البته‌، شناسنامه او در نهایت همان تصویری است که از آثار سینمایی‌اش در ذهن داریم‌. فضایی که با تعهدهای اجتماعی و فرهنگی گره خورده و رنگ دفاع مقدسی‌اش بیشتر به چشم می‌خورد.

شنیده‌ها حاکی است حاتمی‌کیا فیلم جدیدی در دست ساخت دارد که شنیده‌ها حاکی است می‌تواند آژانس شیشه‌ای این نسل باشد.

نکته نخست اینجاست که ابراهیم حاتمی‌کیا که از آژانس شیشه‌ای به این طرف موی بیشتری سفید کرده، همچنان محبوب است و این در گود زورخانه ماندن، نه با احتیاط که با شجاعت و ظرافت بیشتری ادامه پیدا کرده است. کارگردانی که خوب می‌داند چگونه بر لبه تیغ راه برود و گرچه شکل پیاده‌روی‌اش فرق کرده، اما هنوز همان کار را می‌کند و از عقاید و به عبارتی از خودش دست نکشیده است.

اگر بخواهیم فیلم بادیگارد را شکل به‌روز شده ‌آژانس شیشه‌ای بدانیم، باید کوران حوادث اجتماعی آن روزگار را با امروز مقایسه و به شکاف نسل‌ها اشاره کنیم‌. شکافی که حاتمی‌کیا سعی دارد برای برطرف کردن آنها پلی بسازد، اما این کار را به قانع‌کننده‌ترین شکل ممکن، همراه با همان حاشیه‌های بحث‌برانگیز که احتمالا به دنبال خواهد داشت، انجام می‌دهد.

حاشیه‌هایی که از اولین ساخته‌های حاتمی‌کیا با او همراه بوده و او در برابر آنها هراسی نداشته است: «سر فیلم از کرخه تا راین از طرف جانبازها پانصد صفحه نامه گذاشتند جلوی آقای خامنه‌ای که این فیلم آبروی ما رو برده.»

بادیگارد را هنوز ندیده‌ایم، اما وقتی می‌شنویم کارکرد آژانس شیشه‌ای را دارد، باید منتظر فیلمی باشیم که تناقض‌های اجتماعی را نشان می‌دهد و بعد، وقتی پرویز پرستویی را وسط این صحنه می‌بینیم، تلخکامی حاج کاظم را مجسم می‌کنیم که با دیالوگ‌های آرمانی ولی دلنشین، از تناقض‌های اجتماعی پرده برمی‌دارد .

حالا این را که بادیگارد به مرز‌های خطرناک حاج کاظم نزدیک می‌شود یا نه، این که بادیگارد هم می‌تواند تا لب خط یک تراژدی پیش برود و این که نسل جدید، چنان که نسل قبلی با آژانس شیشه‌ای ارتباط برقرار کرد، به افق‌های ذهنی کارگردانی که دیگر جوان نیست نزدیک می‌شود یا نه، سوال‌هایی است که بعد از تماشای فیلم به آنها باید پاسخ داد.

حاتمی‌کیا در این زمینه سعی کرده در چینش بازیگرانش مثل همیشه وسواس خاصی داشته باشد؛ مریلا زارعی که اخیرا با فیلم شیار 143 پیوند عاطفی مخاطبان ایرانی را با مقوله مادر شهید و شهید عمیق‌تر کرده و هنوز خاطره سینمایی فیلم جدیدش از ذهن‌ها نرفته است و پرویز پرستویی که برای هفتمین بار جلوی دوربین حاتمی‌کیا رفته است.

او در بادیگارد به سبک به رنگ ارغوان از گروه‌های خبری تلویزیون هم استفاده کرده و این بار با جوانگرایی سراغ یکی از خبرنگاران شاخص هم رفته و در نقشی که کامران نجف‌زاده ایفاگر آن است، به دنبال ایجاد ارتباط با نسل جدید و زنده کردن فضای فیلم است، فیلمی که با فیلم‌های دیگرش یک فرق دارد و آن این است که در زمانه‌ای ساخته شده که شبکه‌های تلویزیونی هم بیشتر شده و رسانه نقش جدی‌تر‌ی در زندگی مردم دارد.

حالا می‌توان به طور قطع گفت، حاتمی‌کیا فیلمساز باهوشی است؛ فیلمسازی که روی آب راه می‌رود ولی غرق نمی‌شود؛ فیلمسازی که برخلاف آن سال‌های جوانی، چنان که افتد و دانی نیست و مثل یکی از دوره‌های جشنواره فیلم فجر، دیگر حلقه‌های پاره پاره فیلم‌هایش را روی میز خبرنگاران نمی‌آورد، بلکه سکوت می‌کند و این هم شکل دیگری است از درونمایه انتقاد که او دلسوزانه در پس ذهن خود نگه داشته و برآیند آن همان است که به محبوبیت همیشگی‌اش منجر شده است: «نمی‌بخشم خودم رو اگر فیلمی بسازم که ناامید‌کننده باشه. این، بی‌انصافی و بی‌اخلاقی فیلمسازه که خفقان ایجاد کنه و این خفقان خیلی بدتر از خفقان سیاسی در کشوره که بخواد القا کنه هیچ امیدی به هیچ‌کس نیست، چه به فرزندمون و چه بزرگمون، همه چیز را دروغ می‌گیم و بعد نتیجه بگیریم که بلند شیم بریم اون ور آب!»

جام‌جم

میترا لبافی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها