اطلاعاتی در مورد متهم در صحنه جنایت بهدست نیامد و در نهایت جسد به پزشکی قانونی انتقال داده شد و کارآگاه جوان و همکارانش به اداره آگاهی بازگشتند. بررسیها ادامه داشت، اما هیچ سرنخی از متهم این پرونده در دست نبود تا اینکه حدود یک ماه بعد، جنایت دیگری رقم خورد.
این بار به فاصله چند خیابان آنطرف تر دکتر دامپزشکی با شلیک گلوله مرد ناشناس از پای درآمده بود. در این جنایت نیز قاتل پس از شلیک مرگبار، مقدار زیادی پول قربانی را سرقت کرده و متواری شده بود. تحقیقات کارشناسان اسلحهشناسی نشان میداد که هر دو مقتول با استفاده از یک سلاح کشته شدهاند و این موضوع نشان میداد عامل قتل آنها یک نفر است.
با مشخص شدن این موضوع، سروان حسینی اولین کاری که انجام داد، پیدا کردن یک نقطه مشترک بین این دو قتل بود. ابتدا تحقیقات بر روی رابطه دو مقتول متمرکز شد، اما آنها هیچ ارتباطی با هم نداشتند. با این حال مدتی بعد کارآگاه جوان متوجه شد که هر دوی آنها به غیر از کار اصلیشان در کار خرید و فروش کالا هستند. این سرنخ در تحقیق از خانواده قربانیان بهدست آمد و در ادامه مشخص شد که هر دو متهم با مردی به نام دکتر ارشادی در ارتباط هستند. در بررسی یادداشتهای یکی از قربانیان آدرسی از دکتر ارشادی بهدست آمد.
کارآگاه حسینی نباید بیگدار به آب میزد و ابتدا باید مطمئن میشد که آدرس بهدست آمده مربوط به محل سکونت دکتر ارشادی است یا خیر. برای همین ابتدا سراغ مدیر ساختمان رفتند. مدیر ساختمان تا به حال دکتر را ندیده بود، اما میدانست که مدتی است مرد میانسالی یکی از واحدهای ساختمان را اجاره کرده است.
با توجه به آنکه مدیر ساختمان، اطلاعات زیادی از مستاجر واحد 2 نداشت، کارآگاه با صاحبخانه دکتر ارشادی تماس گرفت و از او خواست تا به مجتمع مراجعه کند. ساعاتی نگذشته بود که مرد جوانی با ظاهری آراسته وارد ساختمان شد و خود را صاحبخانه واحد 2 معرفی کرد. سروان حسینی بدون آنکه جلب توجه کرده باشد، در رابطه با دکتر ارشادی سوالاتی پرسید و صاحبخانه جوان در پاسخ گفت: «من یک بار بیشتر دکتر را ندیدهام و آن هم در بنگاه بود؛ زمانی که خانه را از من اجاره کرد. میگفت استاد پروازی است و در یکی از دانشگاهها فیزیک درس میدهد. بعد از آن چندین بار با او تماس گرفتم تا ببینم آپارتمان مشکلی ندارد، اما او جواب تلفن را نداد. از آنجایی که اجاره را ماه به ماه به حسابم واریز میکرد، دیدار با او برایم اهمیتی نداشت و به همین دلیل دیگر سراغش را نگرفتم.»
سروان حسینی که موفق نشده اطلاعات زیادی از صاحبخانه دکتر ارشادی به دست آورد، سراغ فهرست مکالمات دکتر میانسال رفت، اما فهرست مکالمات تلفن خانه دکتر نیز او را به جایی نرساند؛ زیرا او حتی برای یک بار هم با جایی تماس نگرفته بود. بعدها سروان حسینی متوجه شدکه او بعد از اجاره آپارتمان، تلفن را جمع کرده تا هیچ وقت از آن استفاده نکند و سرنخی از خودش بر جا نگذارد.
از طرفی در بررسی تلفن قربانیان هم سروان حسینی و همکارانش به نتیجه نرسیدند، تمام تماسهای دکتر با آنها از باجههای تلفنی همگانی انجام شده بود. این موضوع نشان میداد او با فردی زیرک و باهوش روبهروست؛ مردی که پر از رمز و راز است.
سروان حسینی تحقیقاتش را روی چند شاخه متمرکز کرده بود و در بررسیها دریافت آدرسی که او در قولنامهاش ارائه کرده، درست نبوده است. مرموز بودن دکتر این احتمال را مطرح میکرد که ممکن است جنایتی دیگر توسط تنها مظنون پرونده، صورت گیرد.