مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
سعید 22 سال دارد و درباره جنایت میگوید: شب حادثه تولد یکی از دوستانم بود. پدر و مادرش مهمانی بودند و جشن کوچکی ترتیب داده بود. من هم یک ساعت برایش خریدم و راهی محل جشن شدم. همه چیز خیلی خوب پیش رفت. میثم از مهمانان جشن بود که تا آن شب او را ندیده بودم. با همه شوخی میکرد و سعی داشت به همه خوش بگذرد. با من هم چند بار شوخی کرد اما نتوانستم با او ارتباط برقرار کنم. بادکنک را کنار گوش من ترکاند و من هم کنترلم را از دست داده و از روی میز کاردی برداشته و با آن ضربهای به قلب او زدم. وقتی میثم غرق در خون روی زمین افتاد، نمیدانستم چهکار کنم. سریع کتم را برداشتم و از آنجا بیرون آمدم. آواره خیابانها بودم تا اینکه یکی از دوستانم تماس گرفت و از مرگ میثم بر اثر خونریزی شدید خبر داد. دنیا در مقابل چشمانم سیاه شد. نمیدانستم چهکار کنم. باید فرار میکردم.
با پدرم تماس گرفتم و بدون اینکه ماجرا را بگویم، درخواست پول کردم. او هم 100 هزار تومان به عابربانکم واریز کرد. به ترمینال رفتم و برای جنوب کشور بلیت گرفتم. فقط میخواستم از تهران دور باشم. وقتی به آنجا رسیدم، به دنبال کار گشتم و با مشخصات جعلی در یک کارگاه مشغول کار بودم. حقوقم کم بود اما برای من آنجا مخفیگاهی امن بود.
بعد از سه ماه دلم برای خانوادهام تنگ شد و به خانه مان زنگ زدم. همین تماس کافی بود تا ماموران رد مرا بزنند و دستگیرم کنند. وقتی به اداره آگاهی تهران آمدم، هر بار داستانی را تعریف کردم تا شاید از مجازات نجات پیدا کنم اما بیفایده و همه چیز علیه من بود. من به شهادت مهمانان جشن توجه نکرده بودم.
بازپرس مرا مجرم شناخت و پرونده ام به دادگاه رفت. در این مدت تلاش پدر و مادرم برای جلب رضایت اولیای دم بینتیجه مانده بود. روز دادگاه اولیای دم قصاص خواستند. وقتی نوبت به دفاع من رسید، گفتم میخواهم واقعیت را بگویم و دیگر از دروغ خسته شده ام. تمام ماجرا را تعریف کردم. وقتی دفاعیاتم تمام شد، پدر میثم از جایش بلند شد و گفت: قاتل را میبخشیم. حالا که واقعیت را بازگو کرد، مطمئن شدم قابل اصلاح است و او را میبخشم تا فرصتی برای جبران گذشته اش داشته باشد.
باورم نمیشد. از قصاص نجات پیدا کرده بودم و حالا میتوانستم زندگی جدیدی را شروع کنم. به پای پدر میثم افتادم و از او تشکر کردم. او مرا بلند کرد و گفت: امیدوارم روزی از این تصمیمم پشیمان نشوم.
میخواهم تلاش کنم تا روزهای خوبی را در آینده بسازم و پدر مقتول را پشیمان نکنم. میخواهم درسم را ادامه دهم و جای میثم را برای پدر و مادرش پر کنم. آنها زندگی دوبارهای به من بخشیدند و حالا نوبت من است که نشان دهم قدر بخشش آنها را میدانم.
پارمیدا همایون
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.