اگر استخر و سونا و جکوزی یا حمام لوکس شیشهای و وان مرمری نیست، لگن پلاستیکی که هست؛ کارگران کورهپزخانهها با این استدلال زندگی میکنند. در دلشان چیست نمیدانم، از آرزوهایشان بیخبرم، از افسوسها و دنیای رویایی نقش بسته در ذهنشان نیز بیاطلاعم، ولی از خندههایشان پیداست که لبخند زدن برایشان کارسختی نیست. اینها باید از نسل آدمهای در حال انقراض باشند که برای شاد بودن بهانههای گران نمیخواهند، اینها باور کردهاند که تا نفس میکشیم باید زندگی کرد.