نگاه اول
از هفتههای پایانی سال 1357 به بعد و با پیروزی انقلاب، به دلیل فضای احساسی و شور و هیجان موجود، کوشش زیادی به خرج داده میشد تا دستکم در دوبله فیلمها و سریالها، نوعی همراهی با جو به وجود آمده به نمایش گذاشته شود. اینگونه بود که به یکباره میدیدیم کاراکترهای سریالها و فیلمها نیز شعارهایی از جنس روز سر میدهند و علیه ظلم و جور حاکمان به فریاد میآیند.
البته این «بهروز شدن» در آثار نمایشی (عمدتا سینمایی) تولید خارج، که گاه فضا و داستانشان هم ربط زیادی به شرایط روز کشور ما نداشت، بیشتر در فیلمهای بیرون از تلویزیون (و در بسیاری موارد قبل از نمایش تلویزیونی چنین ساختههایی) به اکران درمیآمدند و هنگام نمایش آنها در سینماهای تهران و شهرستانها این ویژگی به چشم میآمد.
موضوع وقتی بامزه میشد که تعدادی از فیلمفارسیهای تولید دو سه سال آخر قبل از انقلاب که در زمان طبیعی خودش به چرخه اکران راه نیافته بودند و در تلاش برای راهیابی به نمایش در سینماها در دوران تازه بودند، میکوشیدند از طریق دوبله جدید و گنجاندن شعارهای روز در بطن داستان و شخصیتهایی که (اینها نیز) کوچکترین ربطی به شرایط انقلابی نداشتند، آنها را «انقلابی» جلوه دهند.
بماند که پخشکنندگان و مدیران دوبلاژ برخی فیلمها نظیر جانبازان فلسطین (با نام اصلی 48 ساعت در مونیخ) و آزادیخواهان رودزیا (که نام اصلی این یکی هم چیز دیگری بود)، از اساس داستانهای تازهای برای این آثار سینمایی مینوشتند!
البته دور از سینما و در تلویزیون نیز چنین دستکاریها و درواقع «مجازسازی» آثار نمایشی دنبال میشد. میدانیم که مدیران تنگدست تلویزیون در سالهای پس از انقلاب (بویژه در دهه 60 و جدای از حالا که تکرار پخشها جزئی از برنامه شبانهروزی بیشتر شبکهها شده است) علاقه بیحد و حصری به تکرار برنامهها ازجمله آثار نمایشی نشان میدادند. یکی از نخستین پیامدهای فرآیند مجازسازی این آثار، جلوگیری از تکرار پخش فیلمها یا سریالهایی بود که موقع رفتن روی آنتن با بنبستهایی در مواجهه با برخی نهادها و نیزجو عمومی غالب بر جامعه رودررو میشدند.
در این مورد بخصوص مثالها زیادند؛ از «شازده احتجاب» ساخته بهمن فرمانآرا، فیلم سینمایی تولید قبل از انقلاب که متعلق به سینمای غیرتجاری و متفاوت آن زمان بود و یکی دو هفتهای تیزر نمایش تلویزیونی آن (با تاکید بر شعلههای آتش برخاسته از مقداری هیزم افروخته) پخش میشد و آخر هم خبری از نمایش آن نشد که نشد! تا چند قسمت از سریال پیشاانقلابی «سلطان صاحبقران» ساخته زندهیاد علی حاتمی که بهعنوان عصای دست مدیران در قالب دو سه فیلم به نامهای «امیرکبیر»، «میرزارضا کرمانی» و «ملیجک» به مناسبتهایی مثل سالروز قتل امیر یا درگذشت پرویز فنیزاده و یادکردی از او پخش شدند و البته نگارنده، خبر موثقی از پخش سومی یعنی ملیجک در دست ندارد.
موارد دیگری هم هستند؛ سریال پربیننده «اشک تمساح» که در گذشته اشاره کردم اصلا یکجورهایی سر و ته نمایش آن به هم آمد و با حذف چند قسمت، به گونهای داستان زودتر از موعد به پایان رسید و دیگر کسی رنگ این سریال را ندید. تا «سربداران» گل سرسبد و مورد علاقه مسئولان سیما که بهعنوان اثر نمونهای ساخت موارد مشابه آن به تهیهکنندگان و کارگردانها تجویز میشد.
از سویی ، جلوگیری از تکرار پخش هم در نوع خودش یکی از راههای پیشگیری از اعتراض نهادهای مختلف بود. چراکه مثلا به جز اشک تمساح که آن اعتراضها را برانگیخت، حتی نمایش «طبل توخالی» ساخته احمد نجیبزاده که واکنش منفیای از نوع اعتراضهای محتوایی هنگام نمایش دریافت نکرد نیز تا همین چند سال پیش هیچگاه تکرار نشد.
همچنین «شاهدزد» دیگر سریال زندهیاد نجیبزاده که آن نیز پس از یکی دو تکرار پخش راهی بایگانی شد و دو مجموعه بسیار پرطرفدار «محله برو بیا» و «محله بهداشت» نیز با آنکه مخصوص بچهها بودند هم تا دهه 80 و رواج دستگاههای نمایش خانگی بهطور رسمی عرضه نشدند؛ بیآنکه کسی موردی در آنها سراغ داشته باشد یا اعتراضی برانگیخته باشند.
در زمینه جرح و تعدیلها نیز پس از نمایش عجیب و غریب و باورنکردنی فیلم هندی «دو چشم، دوازده دست» به صورت تمام و کمال (در سال 1359) در یک پنجشنبه شب از شبکه یک تلویزیون پخش شد. مسئولان تلویزیون به کلی قید نمایش آثار بالیوودی را زدند و صرف نظر از پخش تعداد اندکی از آثار ساتیا جیت رای و شیام بنگال ـ که حلقه کارگردانان متفاوت سینمای هند را تشکیل میدادند- آثاری دیگر مثل «قانون» بعدها پخش شدند.
به هر حال انجام جرح و تعدیل کاملا طبیعی است. یک فیلم هندی سه ساعته که بیش از یک ساعت آن را رقص تشکیل میدهد و از قرار نقش چندانی هم در شکلگیری درام ندارد، این قابلیت را داراست که با حذف 100 درصدی این صحنهها و کمترین اشارهای به روابط و حتی تمایلهای عاشقانه فیلم 90 تا 120 دقیقهای برای مخاطب آماده کرد؛ تجربهای که بخوبی جواب داد و موج تازهای از نمایش فیلمهای بالیوودی را با خود به همراه آورد و البته در آیندهای که به حدود یک و نیم دهه بعد و زمان آزادی موسیقی پاپ داخلی مربوط میشد، این ارفاق را هم برای تماشاگر به همراه داشت که صدای خوانندگان مردی که هنرپیشگان مذکر هندی به جایشان لب میزدند بدون کوچکترین حرکت موزونی از سیما پخش شود و در اقدامی بدیع، زیرنویسی هم معنای فارسی این اشعار نغز و بسیار مهم (در درام) و آموزنده را همراهی کند.
حالا هم که «هنر ـ صنعت» مهم مجازسازی دارای فناوریهایی پیشرفته شده و از استتار بازیگران زن گرفته تا سیاه و سفید کردن صحنههای مربوط به همین گروه و... تا پخش با تأخیر مسابقههای ورزشی اختراع شده، دیگر لازم نیست آب توی دل کسی تکان بخورد.
نگاه دوم
این مقدمه نسبتا طولانی را داشته باشید تا برسیم به خاطره نمایش یکی از پربینندهترین سریالهای تلویزیونی خارجی در دو سه سال اول پس از انقلاب یعنی «میشل استروگف»؛ سریالی که همهجوره تلاش شده بود انقلابی جا زده شود و حذف صحنههای عاشقانه و روابط میشل با کاراکتر زن داستان (نادیا) به همراه دوبله و همچنین عواملی نظیر تاکیدهای مکرر کارگردان در تیتراژ و بقیه جاها بر صحنه دلخراش کور کردن استروگف به وسیله میلهای داغ و... به قابل نمایش کردن آن کمک کرده بودند؛ هرچند هیچیک از اینها جواب نداد.
اگرچه این سریال با رواج انتشار سیدیهای قانونی در شبکه نمایش خانگی در دهه 80 با جرح و تعدیلهای قابل نمایش و تقریبا به همان صورت سابق عرضه شد.
با وجود این باید در نظر داشت که در سالهای بعد تلویزیون امکان دیدن بسیاری از آثار مطرح سینما و تلویزیون جهان را فراهم کرد و توانست مخاطبان بسیاری را با خود همراه کند.
علی شیرازی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)