حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
هرچند مطمئن هستید که خیاط به طور غیرعمد این کار را کرده است اما تمام فکر و خیال و رویاپردازیهای زیبایتان نقش بر آب شده است و حالا شما ماندهاید و یک خیاط پشیمان. این اتفاق ممکن است در آرایشگاه هم برای شما افتاده باشد. اینکه آرایشگرتان مویتان را آنطور که دوست داشتهاید کوتاه نکرده و طبق سلیقه شخصی خودش رفتار کرده است. اینها همه اتفاقاتی است که نمیشود مانعشان شد. شاید بارها برایتان رخ داده و شما را در موقعیتهای سخت و ناراحتکنندهای قرار داده باشد. شاید نتوانستهاید کسی که این خطا را مرتکب شده است، ببخشید و شاید با خودتان گفتهاید: «اتفاق است دیگر، نمیشود کاری کرد». گاهی این اتفاق را به شانس و اقبال بدتان نسبت دادهاید و گاه به انتخاب بدتان. شاید حداکثر کاری که بشود انجام داد گرفتن خسارتتان از آن فرد باشد. کاری که شاید برخی اوقات خیلی برایتان خوشایند نباشد اما به خاطر شرایط مجبور به انجام آن هستید.
گاهی هم آنچه ناراحتتان میکند، اعمال نظر و سلیقه شخصی آرایشگر یا خیاطتان است. اینکه او بیآنکه نظر شما را بخواهد سلیقه خودش را معیار عملش قرار داده است یا حتی وقتی سلیقه و خواستهتان را میدانسته به آن توجهی نکرده است. اصلا به نظر شما وقتی شما پیش خیاط و آرایشگر مورد اعتمادتان میروید باید سلیقه خودتان معیار عملش قرار گیرد یا سلیقه کسی که ریش و قیچی را به دست گرفته است؟ شاید بگویید او هر روز با آدمهای زیادی برخورد داشته است و تجربه بیشتری دارد، شاید بهتر بتواند متوجه بشود چه چیزی برای شما مناسب است و شاید هم دلتان بخواهد همانی بشوید که رویایش را داشتهاید.
مخاطبان این هفته مزاحم تلفنی مردم شهر مرکزی استان خراسان شمالی هستند. بجنورد با جمعیت 200 هزار نفری و جاذبههای طبیعی و گردشگری درخور توجه. از مردم این شهر خواستیم تا خودشان را در چنین موقعیتی قرار دهند و از تجربیات مشابهشان حرف بزنند. همانطور که مزاحم تلفنی حدس زده بود بیشتر آنها این اتفاق را تجربه کرده بودند.
322---87
«اعتراض میکنم» ابتدا دخترش تلفن را برداشته و آن را به مادرش سپرده است، مادر میگوید: «احتمالا او هم عذرخواهی میکند و چون نمیشود کاری کرد باید او را بخشید.» در چه روند مشخصی، خسارت نمیگیرید؟ «خوب در صورتی خسارت میگیرم که کارش عمدی باشد.» سلیقه او را بر خودش ارجح میداند: «چون او تجربه بیشتری دارد بهتر است همه چیز را به او بسپاریم.» میپرسم پس خیلی اهل اعتراض کردن نیستید: «نه خیلی کم پیش میآید اعتراض کنم.» چنین تجربهای هم داشته است: «چیزی نگفتم و اعتراضی هم نکردم.»
322---29
مرد میانسالی است: «سعی میکنم راهنماییاش کنم تا بار بعد این اتفاق برای دیگران رخ ندهد. با عصبانیت برخورد نخواهم کرد چون ممکن است کار به درگیری و ناراحتی بکشد. با متانت و مهربانی برخورد خواهم کرد.» خسارت هم نمیگیرد چون از نظرش کار درستی نیست. درمورد اعمال سلیقه میپرسم: «سلیقه من مهمتر است شاید او عجله داشته باشد و بخواهد کارش زودتر تمام شود یا مشتری وی زیاد باشد و اقتصادی فکر کند، پس برایم مهم است که با سلیقه من عمل کند.» خوشبختانه تاکنون چنین اتفاقی برایش پیش نیامده است.
322---64
«کاری است که شده، نمیشود کاری کرد. حتی اگر برخورد بدی هم داشته باشم همه چیز برمیگردد سرجای اولش؟ کاری از دستم برنمیآید. نهایتش این است که دستمزدش را نمیدهم.» میپرسم فکر میکنید قبول کند: «فوقش پول کمتری میدهم. چون اهل دعوا نیستم و حوصله اینکارها را ندارم.» درمورد گرفتن خسارت هم نظرش مثل دیگران است: «خسارت پارچه را نمیگیرم چون شاید تقصیر او نبوده و به اشتباه این اتفاق رخ داده است. اتفاق است و برای همه پیش میآید.» سلیقه خودش را معیار میداند: «به هیچ وجه به تجربه او نخواهم سپرد چون آرایشگرها بیشتر اوقات به حرف مشتری توجه نمیکنند و هرکاری خودشان میخواهند یا بلدند انجام میدهند و من اول با آن فرد صحبت میکنم تا سلیقه مرا معیار قرار دهد.» برایش این اتفاق زیاد رخ داده است: «خیاطی بیشتر این اتفاق افتاده است. برخوردم عادی بوده است و خسارت هم نگرفتهام. چون او هم شاکی بود که کارش را انجام داده و تقصیر او نبوده است. من هم حوصله بحث نداشتهام و فقط کمی از دستمزدش کم کردهام.»
322---29
«نمیشود کاری کرد، اگر قابل جبران باشد باید جبران کند و نمیشود از آن براحتی گذشت. من منطقی و درست و روی اصول با او صحبت میکنم و نمیخواهم بحث و دعوا راه بیندازم تا خسارت بدهد یا آن مشکل را رفع کند.» سلیقه خودش مهمتر است: «درمورد مو خیلی حساس نیستم. اگر اشتباهی انجام میداد میگفتم جایی از آن را تغییر دهد یا درست کند.» این اتفاق برایش در گذشته زیاد رخ داده و حالا تجربه مانع اتفاق دوباره آن میشود: «الان جاهایی که مطمئن هستم و به کارش اطمینان دارم میروم و اگر جایی را نشناسم نمیروم.»
322---50
مادر خانه همصحبتم میشود: «خب، خیلی ناراحت میشوم» و شروع به خندیدن میکند: «نهایتش این است که به او میگویم اصلا از کارش راضی نیستم بخصوص مو که دیگر قابل برگشتن نیست. پارچه را میشود دوباره خرید اما برای مو باید صبر کرد تا بلند شود.» خسارت مالی هم نمیخواهد: «انتظار دارم بگوید پارچه دیگری بیاور و من برایت مجانی همین مدل را میدوزم. اهل دعوا نیستم و فقط ایرادش را میگویم. آخر کاری که گذشته است ارزش ندارد البته این خیلی به آن شخص هم بستگی دارد اگر ببینم طرف خودش ناراحت است و میداند اشتباه کرده است برخوردم خوب و آرام است اما گاهی آن شخص نه تنها ناراحت نیست که طلبکار هم میشود که عصبانی میشوم و دعوا میکنم.» این اتفاق برای موهایش افتاده است. سلیقه آرایشگر را در مورد کوتاهی موهایش دوست نداشته است: «دوباره رفتم پیشش و گفتم از این مدل خوشم نیامده است و مدل دیگری کوتاه کند.» در مورد انتخابهایش از سلیقه آن فرد استفاده میکند: «گاهی به خود او میسپارم چون او تجربه خوبی دارد اما اگر از مدلی خوشم بیاید به او خواهم گفت سلیقه من را اعمال کند.»
322---50
«من که چیزی به او نخواهم گفت. حتی اعتراض هم نخواهم کرد. فقط دیگر سراغش نخواهم رفت.» اتفاق افتاده است و عکسالعملش همین بوده است. سلیقه خودش برایش خیلی مهم است: «بعضی افراد سلیقه خودشان را اعمال میکنند، اما من معیار انتخابم این است که سلیقه من برایش مهم باشد.»
322---01
«من اهل آرایشگاه نیستم. لباسهایم را هم خودم میدوزم، به همین دلیل هیچوقت چنین چیزی را تجربه نکردهام. اما آدم باید درمقابل کاری که انجام میدهد مسئول باشد و کارش را درست انجام دهد. اما من در این شرایط تنها به تذکر اکتفا میکنم و او را میبخشم.» برایش سلیقهاش خیلی مهم است: «مطمئنا من خودم بیشتر میدانم چه چیزی برایم خوب و مناسب است.»
322---24
«اتفاقی است که افتاده. من در کل، زندگی را خیلی سخت نمیگیرم. اتفاق افتاده است که عروسی مهمی دعوت بودهام و خیاط لباسم را خراب کرده است و مجبور شدهام مدلش را عوض کنم یا درمورد موهایم، اما با خودم گفتهام بلند میشود و درست میشود. البته ناراحت شدهام اما میدانم او هم ناخواسته این کار را انجام داده است.» در یک مورد هم اتفاق افتاده است که خیاط هزینه کمتری بابت کارش گرفته است.
322---01
از نگاه آن خیاط یا آرایشگر به قضیه نگاه میکند: «خیلی پیش میآید. ممکن است برای همه پیش بیاید. ممکن است حواس فرد پرت شود یا در خانه مشکلی داشته باشد و فکرش مشغول باشد. من فقط با او صحبت میکنم تا دقتش را بیشتر کند و فقط تذکر میدهم.» چند بار این اتفاق برایش افتاده است: «گاهی پیش آمده دعوا کردهام اما وقتی آن فرد گفته اشتباه کرده است از او عذرخواهی کردهام.» سلیقه را هم ترکیبی استفاده میکند: «مدل مورد نظرم را به آن فرد نشان میدهم و اگر از نظر او قشنگ باشد و به من بیاید میخواهم انجام دهد.»
322---39
«آدم در این گرانی ناراحت میشود اگر بشود کاری کند که خوب است وگرنه از خیرش میگذرم، اهل دعوا و گرفتن خسارت نیستم.» خودش خیاط بوده است و چنین اتفاقی را تجربه کرده است: «پدرم پارچه فروشی داشت و اگر پارچه را خراب میکردم میگفت مشتری را به مغازهاش بفرستم تا یک پارچه دیگر به سلیقه خودش رایگان بردارد.» خودش شغل خیاطی را به خاطر همین موضوع انتخاب کرده است: «دبیرستان بودم که خیاط لباسم را خراب کرد و همین باعث شد دیگر سراغ خیاطها نروم.» سلیقه افراد با تجربه را بیشتر میپسندد: «اگر آدم در مورد موضوعی اطلاعات داشته باشد باید سلیقه خودش را اعمال کند وگرنه بایدکار را به کاردان سپرد.»
322---51
«چه کار کنم دیگر؟ کاری نمیشود کرد. دعوا هم نمیکنم اما خسارتم را میگیرم.» میگویم حتی اگر عذرخواهی کند و خواهش کند خسارت نگیرید چه طور؟: «نه نمیشود باید خسارت کار اشتباهش را بدهد.» درمورد سلیقه هم نظر او را مهمتر میداند و در کل ریش و قیچی را به دست او میدهد.
آزاده هاشمی منفرد
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....