درباره آقا سیف‌الله...

ردپای ملموس جنگ

بله، جنگ بلای خانمان‌سوزی است، این را همه می‌دانند. آوارگی و درد و بیچارگی هم زیاد دارد، چنان که در زندگی همین آقا سیف‌الله خودمان هم می‌شود ردشان را دنبال کرد و به سرچشمه که همان جنگ است رسید. در کنار همه اینها اما چیزهای دیگری هم دارد جنگ که نمی‌شود نادیده گرفت‌شان. جنگ آدم‌ها را قانع بار می‌آورد؛ قانع و صبور.
کد خبر: ۸۰۶۸۹۷

جنگ کشیده‌ها معمولا به سلوکی در زندگی‌شان می‌رسند که سکنات و وجنات‌شان آدم را یاد حکیم‌ها می‌اندازد. همین آقا سیف‌الله را ببینید، انگار دارد پشت دخل قصابی‌اش به آدم درس فلسفه می‌دهد. فلسفه‌ای که ارکانش صبر و قناعت و سهل‌گیری است. جنگ‌دیده‌ها یک بار تا آخر خط را رفته و از بخت بلند یا تقدیر یا هر چیز دیگر دوباره برگشته‌اند، دیده‌اند که آخر قصه به کجا می‌رسد و سستی و بی‌بنیادی دنیا را تا مغز استخوان چشیده‌اند؛ چیزهایی که اگر برای ما یک‌سری پند زاهدانه است، برای آنها تجربه‌‌هایی عینی است. استغنای رشک‌برانگیزی در زندگی آدم‌هایی مثل آقا سیف‌الله هست که بعید است از چیزی جز تجربه جنگ نشات گرفته باشد. همین که از کسی آرزویش را بپرسی، برای خودش هیچ نخواهد و آرزو کند که لبخند روی لبان دیگران بنشیند، نشانه همان استغناست. این‌که آدم فرزندش را طوری بار بیاورد که به رغم دانشجوی فوق‌لیسانس بودن بیاید پشت دخل قصابی بایستد و بگوید کار عار نیست، نشانه دیگری است. این‌که آدم فرزند آلمان رفته‌اش را نهیب بزند که حلالش نمی‌کند اگر بازنگردد و به مردم کشور خدمت نکند، هم نشانه دیگری است از انبوه نشانه‌ها. تلاش برای ثابت نگه داشتن قیمت گوشت در زمان گرانی و کمک به عیالوارهای مستضعف هم کارهای دیگری از همین دست است که معمولا از هر کاسبی سر نمی‌زند. می‌دانید، دنیا با وجود آدم‌هایی که اکثرشان مثل آقا سیف‌الله فکر و زندگی می‌کردند، حتما جای بهتری می‌شد برای زندگی، باور کنید.

عرفان‌پارسایی‌فر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها