در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک آقایی در کتابخانه مینشست که همیشه توجه من را جلب میکرد. با یک خودکار و کتاب و نکات داخل کتابها را هم با خودکار خط میکشید و بیاغراق روزی ١٢ ساعت کتاب میخواند؛ مثلا جلد یک «جنگ و صلح» را جلو روی من سه روزه تمام کرد. گاهی با خودم فکر میکردم عجب آدم باحالی، چقدر کتاب میخواند، برخوردی با هم نداشتیم و خیلی توجهی به من نداشت. یکسال گذشت و یک روز سری برای من تکان داد و من از فرصت استفاده کردم و پیشنهاد کردم چایی با هم بخوریم و کلی گپ زدیم و تازه فهمیدم ریاضی میخوانده و تغییر رشته داده و بهسمت تئاتر رفته است و خلاصه دوست شدیم. چندسال بعد از ایمان پرسیدم چرا یکسال من را میدیدی و واکنشی نداشتی، اما بعد از یکسال به نشانه سلام، برایم سری تکان دادی؟ ... ایمان گفت آن روز هم سرم را برای تو تکان ندادم تو اشتباها فکر کردی با توام و آمدی با من احوالپرسی کردی.
وی درباره چگونگی ورودش به سینما و تلویزیون هم گفته است: در نوجوانی و جوانی تصور نمیکردم وارد عرصه تلویزیون و سینما شوم. چون علاقه من به ادبیات بود و دوست داشتم رماننویس شوم. وقتی به تهران آمدم و ازدواج کردم، شرایط مالی خوبی نداشتم. خیلی دوست داشتم سراغ علاقهام بروم ولی با رماننویسی، تازه اگر رمانم نوشته میشد و ناشر پیدا میکردم و چاپ میشد، نمیتوانستم خرج زندگی را درآورم... . به کار مطبوعاتی فکر کردم ولی کسی را برای ورود به این عرصه نمیشناختم و تازه فهمیدم که در کار مطبوعات هم پولی نیست، با خودم فکر میکردم چطور میتوانم رماننویس باشم و پول دربیاورم؟ فکر کردم شاید با فیلمنامهنوشتن این اتفاق بیفتد. چون هم به نوشتن و قصهگویی نزدیک است و هم میشود از طریق آن پول درآورد. بنابراین علاقه را با نیازم ترکیب کردم. در آن زمان اتفاقی با آقای مدیری آشنا شدم و خواهش کردم برایش بنویسم. یک شب رامین ناصرنصیر به من زنگ زد و گفت مهران مدیری از تو برای بازی دعوت کرده، کلی تعجب کردم چون من فقط از آقای مدیری خواسته بودم که اجازه بدهد برایش بنویسم. آن زمان اصلا نمیدانستم بازیگری یعنی چه! حتی سادهترین اصطلاحات این حرفه را هم بلد نبودم؛ مثلا یک روز که جلوی دوربین بودم و آقای مدیری گفت کاری را انجام بده، آن کار را انجام دادم و بلافاصله از آقای مدیری پرسیدم خوب بود؟ آقای مدیری کلی خندید و برایم توضیح داد که تا وقتی کات نداده، بازی ادامه دارد و نباید از نقشم خارج شوم... . یعنی تا این حد نمیدانستم بازیگری چیست ولی همانجا همزمان فیلمنامه هم مینوشتم. یکسری آیتم نوشتم و آقای مدیری از ١٠ آیتم با ضبط سهتای آنها موافقت کرد و همین به نوشتن تشویقم کرد... . سالها بعد وقتی آقای چگینی پیشنهاد کارگردانی به من داد، باز هم غافلگیر شدم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: