کسانی که پشت همدیگر را میگیرند و اگر لازم باشد برای هم سر و جان و دست و رگ هم میدهند. خوش به حال اصغرآقای مددی عزیز که سه تا از این رفقا داشته و اگر هیولای شوم جنگ ـ از پی تجاوز ناجوانمردانه بعثیها ـ در کشورمان پا نگرفته بود، الان هم داشتشان. هر چند در دوره و زمانه دودوزهبازی و رابطههای موقت و رفاقتهای اشتباهی، همین یک رفیق باقیمانده برای او هم خودش خیلی است که از قدیم گفتهاند یکی مرد جنگی به از صد هزار.
ولی اگر قرار به انتخاب باشد، من آن سکانس دهشتناک رخصت گرفتن از پدر برای عزیمت به جبهه را انتخاب میکنم از زندگی اصغرآقا ، بیرون میکشمش. معنای لبخند در جواب چنین درخواستی را فقط مادران انتظار و پدران داغدار میفهمند که چقدر وسعت دید عظمت لازم است برای اینکه در جواب فرزند عزم جبهه کردهات، فقط یک لبخند بزنی و بگویی برو. ابهت و هیمنه این لحظه آدم را میگیرد، مبهوتش میکند، به تک و تا میاندازدش. دنیا اگر حساب کتابی داشت و هر چیزی سر جای خودش بود، آدمیان باید برای این لحظههای پدر اصغر و پدران اصغرهای دیگر، به سجده احترام میافتادند... و یک روز این کار را خواهند کرد، من اطمینان دارم. یک روز که غبار سیاستبازیها از ریههای دنیا رخت برخواهد بست و منفعتطلبیهای پلشت پنجه از گلوی آدمها خواهد کشید و جنگ هیولای کریه و زشتی خواهد شد در دل قصهها. آدمها مثل اصغرآقای قصه ما خطکشهای جداییافکن قضاوت را به کناری خواهند انداخت و سرودهای مرگ در زمزمههای نیمهشبانه مادر ـ فرزندی به گوش نخواهد رسید و دنیا حتما جای بهتری خواهد بود برای زندگی در آن روز، بدون شک.
عرفان پارساییفر
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.