آبرویم در خطر بود

زنگ در به صدا درآمد، پدرام نگاهی به مرد صاحبخانه انداخت. آن موقع شب منتظر کسی نبودند، مرد صاحبخانه با قیافه‌ای متعجب به طرف در حیاط رفت و به محض دیدن چند مرد که پشت در ایستاده بودند، نفسش در سینه حبس شد. یکی از مردان که از همه جوان‌تر بود، کارتی را به او نشان داد و گفت: «این هم حکم بازداشت پدرام.» مرد جوان خودش را از جلوی در کنار کشید و ماموران وارد خانه شدند.
کد خبر: ۷۹۹۹۶۹

پدرام، پسر جوانی که چند سالی بود به اتهام قتل متواری شده بود، با دیدن مردان ناشناس، متوجه ماجرا شد و تصمیم گرفت از راه پشت‌بام فرار کند. اما سرعت عمل مردان ناشناس که ماموران پلیس آگاهی مشهد بودند، ـ سریع‌تر بود و پسر جوان دستگیر شد.

اواخر سال 92 مرد جوانی هراسان با پلیس بخش زبرجان نیشابور تماس گرفت و از درگیری خونینی خبر داد. او به پلیس گفت: «لحظاتی پیش من و دوستم سوار بر موتورسیکلتی بودیم و برادرم هرمز نیز سوار موتورسیکلت دیگری بود و به سمت روستایمان می‌رفتیم که چند پسر جوان درحالی که چوب و چماق و شمشیر داشتند راهمان را سد کردند.»

حمله مسلحانه

پسر جوان که هومن نام داشت، ادامه داد:« من و دوستم موفق شدیم فرار کنیم اما آنها راه برادرم را سد کردند. جان برادرم در خطر است، آنها مسلح به سلاح سرد بودند و به هیچ کدام از ما رحم نمی‌کنند. لطفا به برادرم کمک کنید، آنها می‌خواهند از او انتقام بگیرند.»

به‌دنبال این تماس گروهی از ماموران پلیس وارد عمل شدند و با حضور در صحنه، چند پسر جوان را دیدند که در حال آسیب رساندن به هرمز بودند. با حضور ماموران، متهمان پا به فرار گذاشتند اما 5 نفر از آنها در صحنه دستگیر شدند و 3 نفر از آنها فرار کردند. هرمز هنگام انتقال به بیمارستان تسلیم مرگ شد. با مرگ هرمز، جسد به پزشکی قانونی انتقال و از سوی متخصصان پزشکی قانونی، علت اصلی مرگ اصابت ضربات جسمی نوک تیز مانند شمشیر اعلام شد.

بلافاصله طرح مهار اجرا شد و شماره پلاک خودرویی که متهمان با آن متواری شده بودند در اختیار واحدهای گشت قرار گرفت. در این طرح کارآگاهان موفق شدند خودروی متهمان را متوقف و چند متهم دیگر این پرونده را بازداشت کنند. اما همچنان تعداد دیگری از متهمان متواری بودند.

در ادامه کارآگاهان به تحقیق از متهمان پرداختند که یکی از آنها به پلیس گفت: «پدرام با هرمز و هومن اختلاف داشت و چندبار گفته بود قصد دارد آنها را تنبیه کند تا دست از آزار و اذیت او بردارند. تا این‌که امروز سراغ ما آمد و گفت می‌خواهد از هرمز و برادرش انتقام بگیرد. قصد ما کشتن نبود، پدرام فقط می‌خواست حال آنها را بگیرد اما در این درگیری هرمز کشته شد. همه ما چوب و چماق داشتیم اما تنها کسی که شمشیر داشت، پدرام بود. او با شمشیرش به مقتول حمله و بعد از جنایت با خودرویش فرار کرد.»

جستجو برای شناسایی قاتل

با انجام تحقیقات، مشخص شد عامل این جنایت پدرام است. به این ترتیب تحقیقات برای بازداشت او ادامه یافت.

بررسی‌ها حکایت از آن داشت که پدرام پس از جنایت از نیشابور متواری شده و زندگی مخفیانه‌ای را آغاز کرده است. بررسی‌ها در این رابطه ادامه داشت تا این‌که هفته گذشته رد پدرام در مشهد زده شد و گروهی از کارآگاهان جنایی نیشابور با نیابت قضایی راهی مشهد شدند تا متهم را دستگیر کنند.

با هماهنگی سیدجواد حسینی، بازپرس جنایی مشهد، مخفیگاه متهم در یکی از محله‌های مشهد شناسایی و از سوی پلیس محاصره شد. پدرام که در خانه یکی از آشنایانش بود، زمانی که خانه را در محاصره دید تصمیم به فرار از پشت‌بام گرفت اما قبل از هر اقدامی دستگیر شد.

مرد جوان پس از دستگیری برای تحقیقات مقابل بازپرس قرار گرفت و باتوجه به مدارک و شواهد موجود در پرونده به جنایت اعتراف کرد و گفت: «هومن، برادر مقتول به خواهرم علاقه داشت و چون می‌دانست پاسخ ما به خواستگاری‌اش منفی است، مدام مزاحم می‌شد تا از این طریق ما را مجاب کند با این ازدواج موافقت کنیم. چند باری به هومن تذکر داده بودم برای خواهرم ایجاد مزاحمت نکند اما او دست‌بردار نبود. هومن هر جا می‌نشست درباره خواهر من صحبت می‌کرد و با این کار آبرویش را برده بود. او با این کارها می‌خواست ما را مجبور کند با ازدواجش موافقت کنیم. از دست کارهای او خسته شده و کینه اش را بدجوری به دل گرفته بودم. از طرفی برادرش هم مدام برایم پیامک‌های تهدیدآمیز می‌فرستاد تهدیدهای دو برادر و حرف‌هایی که پشت سرم زده بودند باعث شد کینه آنها را به دل بگیرم.»

او ادامه داد: «روستای ما، با آنها یک روستا فاصله داشت. دنبال فرصتی برای انتقام بودم که فهمیدم دو برادر به طرف روستایشان برمی‌گردند. همراه 7 نفر از دوستانم به روستایی که بین روستای ما و آنها بود رفتیم و در کمینشان نشستیم. مدتی منتظر ماندیم تا این‌که سر و کله آنها پیدا شد. جلوی آنها را گرفتیم اما هومن متوجه ما شد و مسیرش را تغییر داد و با دوستش فرار کرد. ما تنها موفق شدیم راه هرمز را سد کنیم، همه چوب و چماق داشتند و تنها کسی که شمشیر داشت من بودم. با چوب و چماق و شمشیر به جان هرمز افتادیم و من چند ضربه با شمشیر به او زدم. آن لحظه متوجه نمی‌شدم چکار انجام می‌دهم. به تنها چیزی که فکر می‌کردم انتقام بود. ناگهان پلیس از راه رسید و من همراه چند نفر از دوستانم فرار کردیم. در بین راه از آنها جدا و بعد متوجه شدم آنها هم دستگیر شده‌اند . بعد از فرار از نیشابور به تهران رفتم. مدتی آنجا کارگری می‌کردم تا خرج خودم را دربیاورم. چند ماه از جنایت گذشته بود و با این تصور که آب‌ها از آسیاب افتاده است و پلیس در تعقیب من نیست، تصمیم گرفتم برای دیدن اقوام و تهیه پول به مشهد بیایم. اما خیلی زود مخفیگاهم شناسایی شد و قبل از آن‌که بتوانم فرار کنم دستگیر شدم.»

به‌دنبال اعترافات مرد جوان، او با قرار بازداشت شد و از آنجا که جنایت در بخش زبر خان نیشابور رخ داده بود، پرونده با قرار عدم صلاحیت به دستور بازپرس ویژه قتل مشهد، به آگاهی بخش مربوط انتقال یافت.

هلیا نصرتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها