«کپی برابر اصل» از هنر تا زندگی زناشویی

هیچ چیزی اصل نیست

این برداشتی غلط است که فکر می‌کنیم عباس کیارستمی فیلمسازی است که فیلم‌هایش سرگرم‌کننده نیست و برعکس کسل‌کننده است. دست‌کم اگر درباره بخشی از فیلم‌های او بتوان این را گفت، در مورد بخش عمده‌ای از فیلم‌هایش گفتن چنین چیزی بی‌انصافی است. فیلم‌هایی مثل قضیه شکل اول و دوم، گزارش، طعم گیلاس، باد ما را خواهد برد، ده، کپی برابر اصل و... علاوه بر داشتن تم‌های همیشگی کیارستمی، امضای شخصی او و تفکرات و بینش‌های جالب‌توجه او، سرگرم‌کننده و جذاب هستند. شاید یکی از دلایل برداشت غلط از میزان جذابیت آثار این فیلمساز عدم اکران بخش زیادی از آنها و پیشداوری‌هایی هم باشد که درباره موفقیت آثارش در دنیا انجام شده است.
کد خبر: ۷۹۸۱۲۱

اما یکی از عوامل جذابیت آثار کیارستمی بینش‌هایی است که در آنها وجود دارد، بینش‌هایی ملموس، انضمامی و روشن که به کار زندگی روزمره و عامه مردم می‌آید تا نگاهی بهتر و متفاوت‌تر به جریان زندگی خود داشته باشند. نگرش کیارستمی به زندگی اغلب رهایی‌بخش و امید‌آفرین است بدون این‌که تقلبی و متظاهر باشد. شورانگیز است بدون این‌که در جاذبه‌های دروغین و کلک‌های روایی پیچیده شود. اینها چیزهای کمی نیست برای این‌که فیلم‌های او مورد توجه عده بیشتری از مردم قرار بگیرد. ساختار سرراست، ساده و فکر شده آثار او بدون این‌که بخواهد ساده‌لوحانه و سهل‌انگار باشد، اغلب موجب می‌شود که فیلم‌هایش شفاف و در عین حال ظریف باشند؛ یعنی در عین روشن بودن و داشتن داستان و روایتی قابل فهم، نکاتی ظریف و هنرمندانه را در دل خود داشته باشند که نیاز به کشف داشته باشد و فیلم‌های بزرگ همیشه لذت کشف را دارند هرچند که ممکن است گاه شفاف نباشند.

حالا فیلمی متفاوت از کیارستمی در سینماهای تهران و در گروه هنر و تجربه اکران شده است. فیلمی که چند سالی است از ساخت آن و نمایش موفقش در جهان می‌گذرد اما موضوع درخشان و ساختار دلچسب و درام پرکشش و مساله اساسی‌اش از آن فیلمی ساخته که چندباره باید دیدش و هر بار هم لذتی تازه به انسان می‌بخشد و گرد زمان تنها زیباتر و خواستنی‌ترش می‌کند نه کهنه و اسقاطی، فیلمی ساده که در درون بشدت پیچیده است. فیلمی با یک گردش خلاصه اما پر و پیمان در شهری زیبا که زیبایی‌اش در قاب‌های کوچک هم بزرگ است. فیلمی درباره کپی بودن و این‌که همه چیز کپی است و اصالت توهمی بیش نیست و اگر هم باشد یک کپی زیبا به اصیل‌ترین چیزهای دنیا می‌ارزد. فیلم به لحاظ فرم بشدت شبیه سه‌گانه محبوب
ریچارد لینک‌لیتر یعنی پیش از طلوع، پیش از غروب و پیش از نیمه‌شب است. در این سه فیلم هم دو شخصیت به نام سلین و جسی با بازی ژولی دلپی و اتان هاوک به طور اتفاقی با هم آشنا می‌شوند و درباره روابط انسانی، جهان و آمال و آرزوهای خود در سه شهر مختلف و در سه سن مختلف حرف می‌زنند. فیلم کیارستمی حتی از نظر مضمون هم شبیه این سه فیلم است، چون کپی برابر اصل هم در واقع درباره روابط انسانی است اما از دریچه هنر و اصل و کپی بودن اثر هنری وارد این مضمون غنی و محبوب می‌شود و به جای اتفاق، دلایلی رازآمیز و چندگانه را واسطه ارتباط دو شخصیت اصلی‌اش می‌کند
.

کپی برابر اصل به یک اعتبار روند یک رابطه چند ساله را از آشنایی تا بن‌بست در یک روز نشان می‌دهد. انگار که هر روز زندگی یک زن و شوهر می‌تواند به نوعی مینیاتور یک عمر زندگی آنها باشد. شاید اگر به این چشم به کپی برابر اصل نگاه کنیم و از حدس این‌که دقیقا آدم‌های فیلم در چه زمانی دارند تظاهر می‌کنند (آیا به زن و شوهر بودن تظاهر می‌کنند یا به زن و شوهر نبودن) درگذریم چیز‌های بیشتری نصیبمان شود. البته از یک زاویه دیگر مساله تظاهر هم مساله مهمی است، بخشی از جاذبه و جادوی فیلم است و بخشی از کلمات و بازی‌ای که گویی آدم‌ها را با خود می‌برد و هویت شخصیت‌ها را تصرف می‌کند. اگر بخواهیم کپی برابر اصل را به داستانی خلاصه تقلیل دهیم (در فیلم دیدن عادت به خلاصه داستان گفتن و شنیدن نکنید و اگر هم گفتید و شنیدید جدی نگیرید چون فیلم‌ها بسیار فراتر از آن چند جمله هستند) می‌توانیم این‌گونه بگوییم: فیلم با سخنرانی نویسنده‌ای انگلیسی به نام جیمز میلر در معرفی کتابش به نام کپی برابر اصل شروع می‌شود که مربوط به اصالت و قدمت یک اثر هنری و اثری است که عیناً بر اساس آن خلق شده، به طوری که تمایز میان نسخه اصل از بدل دشوار است. زنی (ژولیت بینوش) که عاشق آثار هنری و عتیقه‌فروش است نیز در سخنرانی حضور دارد و می‌خواهد نویسنده چند نسخه از اثرش را برایش امضا کند، اما به دلیل نق‌زدن‌های پسر کوچکش مجبور می‌شود سالن سخنرانی را ترک کند. زن تلفن و آدرس‌اش را برای جیمز می‌گذارد تا به گالری او سری بزند. مرد (نویسنده) بعد از سخنرانی به سراغ زن می‌رود و از او می‌خواهد که شهر را به او نشان دهد. آنها سوار اتومبیل زن می‌شوند و در جاده‌ای بسیار زیبا در ارتفاعات توسکانی ایتالیا، به طرف مکانی تاریخی به نام لوسیگنانو می‌روند و طی این سفر، رابطه آنها بتدریج از رابطه یک نویسنده و خواننده، به یک رابطه زناشویی پیچیده و بحران‌زده تبدیل می‌شود. این رابطه اصل است یا کپی مهم نیست، مهم این است که آنها مسائل اساسی را مطرح می‌کنند و بخشی از پیچیدگی‌ها و زیبایی‌های یک رابطه را به گفت‌وگو می‌نشینند و در ما به مساله تبدیل می‌کنند.

علیرضا نراقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها