در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«آدم است و آرزوهایش». این آرزوها هستند که امید به زندگی و پیشرفت را در ما زنده میکنند. هر جا سرمان به سنگ میخورد و چرخ زندگی به کاممان نمیچرخد، همین آرزوها آراممان میکنند و امید به ادامه راه را در ما زنده میکنند. تلاش برای رسیدن به آنها، بخش مهمی از زندگی هر انسانی است، هرچند قرار نیست همیشه دست یافتنی باشند، اما میتوان تلاش کرد و به آنها رسید. ما هم آرزوهای زیادی داریم، اما آنچه امروز برای مزاحم تلفنی مهم شده است، آرزوهای مادی است؛ منظور آن دستهای است که تنها با پول به دست میآیند. آخر هر قدر هم ثروتمند باشیم نمیتوانیم به خیلی از آنها دست بیابیم: سلامتی، خوشبختی، آسایش و شاید هزاران آرزوی دیگر که در اولویت آرزوهای انسانی قرار دارند، اما در مقابل چیزهایی هستند که تنها با پول دستیافتنی میشوند و همه ما بارها به آنها فکر کردهایم و برای رسیدن به آنها نقشه کشیدهایم: ماشین لوکس، خانه شیک و بزرگ و شاید آرزوهای دیگری که هیچ گاه تمام نمیشوند. این تفکرات بد هم نیست؛ آخر قناعت هرچند خوب است، اما داشتن آرزوهای معقول هم راهی برای پیشرفت است. حالا امروز مزاحم تلفنی خواست شما را در یک موقعیت آزاردهنده قرار دهد. جایی که خواستهها و تمایلات مادیتان در تقابل با معنویت و انسانیت قرار میگیرد. تصمیمگیری در این زمینه همیشه سخت بوده است. امروز مزاحم تلفنی شما را با یک سوال تلخ روبهرو کرده است: اگر با تلاش فراوان به پول هنگفتی دست پیدا کنید، پولی که با آن میتوانید به مهمترین خواسته مادیتان برسید، اما با خبر شوید که یک نفر، حالا میخواهد دوست یا آشنایتان باشد یا انسانی غریبه، به این پول برای نجات جانش نیاز دارد، چه خواهید کرد؟ آیا با این پول آرزوی دیرینهتان را محقق خواهید کرد یا از خیر آن میگذرید و جان یک انسان را نجات میدهید؟
چون سوال امروز ما قرار بود آدمها را احساسی کند، سراغ مردم مهربان یاسوج رفتیم. یکی از شهرهای لرنشین جنوب غربی ایران و مرکز استان کهگیلویه و بویراحمد؛ استانی که به دلیل داشتن دو ناحیه سردسیری و گرمسیری در خود به عنوان استان چهار فصل معرفی شده است. یاسوج هم شهری است با جاذبههای طبیعی فراوان. آب و هوای سردسیر با مردمی گرم. امروز با این سوال آنها را به چالش کشیدیم و خواستیم بدانیم تاکنون در چنین شرایطی قرار گرفتهاند؟ و در آخر این که بگویند بزرگترین آرزوی مادیشان چیست؟
54...332
پسری گوشی را برمیدارد و به درخواست من، آن را به مادرش میدهد: «باید کل پول را به او بدهم؟» میگویم این طور تصور کند: «موقعیت سختی است. اگر در حالت مرگ باشد و موقعیت حیاتی و مهمی باشد پول را به او خواهم داد، اما در غیر این صورت نه.» به قول خودش خوشبختانه تاکنون در این موقعیت نبوده است. بهترین آرزویش موفقیت پسرش است، اما میگویم آرزویش باید مادی باشد و با پول بهدست بیاید: «داشتن یک خانه بزرگ در شیراز. آخر من شیرازی هستم.»
46...332
مطمئن نیست که بخواهد همصحبتم باشد. میخواهد اول سوالم را بداند: «الان بگویم آره که الکیه. آدم باید در آن موقعیت باشد تا بداند چه تصمیمی میگیرد. من همه پول را به او نخواهم داد، اما تا جایی که برایم امکان داشته باشد، کمک خواهم کرد.» برایش چیزی مشابه این اتفاق رخ نداده است: «من و همسرم مدتی پیش به یکی از آشنایان که برای درمان بیماریش نیاز به پول داشت، کمک کردیم، اما نه این که کل زحمت چندین و چند سالهمان را به او بدهیم. البته آن زمان مشکل او با همان مقدار پول حل میشد. ما به دیگران زیاد کمک میکنیم، اما اگر بخواهیم از آرزوهای خودمان بگذریم در حق خودمان ظلم کردهایم.» آرزوی بزرگش هم ساده است: «زندگی مرفهتر، خانه و زندگی بهتر.»
06...332
پدرش را صدا میزند: «اگر واقعا نیاز داشته باشد، پول را خواهم داد، اما این که چه کسی باشد و با هم چه نسبتی داشته باشیم، برایم مهم است و ممکن است به خیلیها این پول را ندهم.» برایش چنین اتفاقی نیفتاده است. آرزوی مادی هم ندارد: «فقط میخوام دانشگاهم زودتر تمام شود.» دانشجوی رشته پزشکی است: «اگر همین هفت سال تمام شود، وقتی درسم تمام شود، به تمام آرزوهای مادیم خواهم رسید.»
25...333
به فکر فرورفته است. مرد میانسالی است، میپرسم پول را به بیمار خواهید داد یا آرزویتان برایتان مهمتر است: «تصمیمگیری سختی است. دومی را انتخاب میکنم. واقعیتش این است و بقیه دروغ میگویند یا واقعیت را نمیگویند. مگر اینکه فرد ایمانی بسیار قوی داشته باشد که بتواند از آرزوهایش بگذرد.» میگوید متاسفانه چنین تجربهای نداشته است. خودش میگوید «متاسفانه» و توضیح میدهد: «چون هیچگاه به چنین پول کلانی دست پیدا نکردهام که بخواهم چنین تصمیمی بگیرم» بزرگترین آرزویش این است که پولدار شود؛ میپرسم با این پول فراوان چه خواهد کرد: «خیلی کارها خواهم کرد، حالا بگذارید به این پول دست پیدا کنم بعد در این مورد تصمیم خواهم گرفت.»
69...332
«کل پول را به او خواهم داد. به خدا قسم که این کار را خواهم کرد. البته اگر داشته باشم. الان که پول چندانی ندارم. منظورم این است که ثروتمند نیستم و خودم مشکلاتی در زندگی دارم، اما اگر چنین پولی را به دست بیاورم، آن را برای نجات زندگی افراد خرج میکنم.» او هم این تجربه را نداشته است: «کاش داشته باشم و به دیگران کمک کنم.» بزرگترین آرزویش هم ساده و کوچک است: «به اندازه زندگی داشته باشم، به اندازهای که در رفاه باشم.»
14...333
او هم نجات جان شخص دیگر را به رسیدن به آرزوهایش ترجیح میدهد: «مسلما جان آن آدم را نجات خواهم داد. آرزویم مهم نیست وقتی مساله مرگ و زندگی شخص دیگری در میان باشد.» تاکنون در این موقعیت نبوده است، اما مطمئن است کوتاهی نخواهد کرد. «آرزویم این است که یک خانه داشته باشم. هرجایی باشد فرقی ندارد فقط به اندازهای باشد که بتوان در آن زندگی کرد.»
27...333
دختری بیست ساله و دانشجو، به این موضوع تاکنون فکر نکرده است: «فکر کنم پول را به او خواهم داد. اگر طوری باشد که واقعا جانش را نجات دهد، حتما این کار را خواهم کرد.» میپرسم این پول را فقط به آشنایانش خواهد داد یا برایش فرقی ندارد: «نه اگر متوجه شوم کسی نیاز فوری به آن دارد، به او خواهم داد.» آرزوی مادی ندارد: «فعلا فقط آرزوهایم مربوط به درس است. موفقیت در درسهایم.» به اصرار من جواب میدهد: «یک ماشین مدل بالا داشته باشم.»
24...332
خانمی جوان تلفن را برمیدارد: «من اگر در چنین موقعیتی قرار بگیرم، جان همنوعم را نجات خواهم داد. واقعا این کار را خواهم کرد. بعضی آرزوها ممکن است دستیافتنی نباشد و هیچگاه نتوان به آن رسید، اما دیدن خوشحالی و شادمانی آن شخص و خانوادهاش، با هیچ چیز قابل مقایسه نیست و برایم یک دنیا ارزش دارد، بخصوص رضایت خداوند که از همه چیز مهمتر است.» مهمترین آرزویش: «داشتن یک خانه بزرگ و ویلایی پر از درخت؛ مثل یاسوج.» این اتفاق برایش به این صورت نیفتاده است، اما تجربه مشابهی داشته است: «کسی از آشنایان نیاز به پول داشته است و من طلایی داشتم که خیلی دوستش داشتم و تصمیم نداشتم آن را بفروشم، اما وقتی نیازمندی او رادیدم، طلایم را فروختم و پولش را به او دادم. هرچند خانوادهام مرا برای انجام دادن چنین کاری سرزنش کردند، اما من اصلا ناراحت نیستم و برایم مهم نیست. او اگر یک روز پول داشت، آن را به من پس خواهد داد وگرنه قید آن پول را خواهم زد و انتظار ندارم به من برگردد» کمک به دیگران از کارهای مورد علاقه اوست: «امیدوارم خداوند آنقدر پول به من بدهد تا بتوانم به دیگران کمک کنم.»
57...332
«حتما جان او را نجات خواهم داد. وقتی پای جان آدم دیگری در میان است باید آرزویم را کنار بگذارم.» میپرسم حتما باید آشنایش باشد تا کمکش کند: «آشنایان و دوستان در اولویت هستند، اما اگر یک غریبه هم خیلی احتیاج داشته باشند، به او کمک خواهم کرد.» تاکنون درگیر چنین ماجرایی نشده است، اما با پول اندک به آدمهای زیادی کمک کرده است. آرزوی مادی هم ندارد. یعنی به آن فکر نکرده است. مثال میزنم خانه، ماشین، وسایل شیک و لوکس. اما نه اینها چیزهای مهمی برایش نیستند.
08...332
مردی با صدایی پرانرژی تلفن را جواب میدهد: «آخر شما فکر میکنید مردم ایران که 99 درصد خارج هستند، چه جوابی میدهند؟ میگویند من جان او را نجات خواهم داد یا از جانم برای او مایه خواهم گذاشت؟! نه بابا. مطمئن باشید دروغ است. اصلا این سوال که پرسیدن ندارد. روزتان خوش.»
18...332
خانم است و او نجات دادن جان یک انسان را به آرزویش ارجحیت میدهد: «وقتی پای جان یک نفر دیگر در میان است، یک نفر ممکن است هستی و زندگیش نابود شود، ظلم است که به آرزوهای خودمان فکر کنیم. ممکن است دو روز دیگر بمیرم و دیگر داشتن آن وسیله مادی ارزشی نداشته باشد، اما اگر با این پول جان یک انسان را نجات دهم، زندگی او را عوض خواهم کرد و نام و خاطره خوبی از خود به جای میگذارم.» به قول شکسپیر: پول متاعی است که با آن میتوان به همه جا وارد شد و همه چیز به دست آورد، جز شرافت و سعادت. آرزوی چندان بزرگی ندارد: «بتوانم خوب زندگی کنم و به اندازه کافی پول داشته باشم.» یعنی اگر پول هنگفتی به دستتان برسد، اولین کاری که خواهید کرد، چیست؟ فکر میکند: «سرمایهگذاری میکنم.»
آزاده هاشمی منفرد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: