در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از آن طرف موج بیپایان فواید و مضرات مواد غذایی، حافظههای گوشیهایمان را پر کرده است. شرکتهای مخابراتی هم که بیکار ننشستهاند و پشت هم پیامکهای پزشکی به قیمت هر پیام صد تومان را حراج میکنند! وبسایتها هم که از توصیههای پزشکی لبریزند و برنامههای پزشکی تلویزیون که غوغا میکند، همین طور تماسهای تلفنی است از اقصی نقاط ایران که از سرماخوردگی گرفته تا بیماریهای گوناگون و ناشناخته را با پزشکهای برنامه در میان میگذارند! همه اینها، کمی بیشتر یا کمتر، کمرنگ یا پررنگ، با کمی اغراق یا کمی چشم پوشی، اهمیت سلامت را در ذهن هایمان روشن میکند. چیزی که اگر به خطر بیفتد روزگارمان را سیاه میکند. این وسط اما روح و روان هایمان، سرگردانند و تکلیفشان وسط بیغولهای به نام ذهن نامعلوم.
توی این شهر، آدمهایی که روانشان بیمار است کم نیستند، آنها که هر روز و هرشب مضطربند، آنها که استرس بیچارهشان کرده است، آنها که توی خودشان فرو میروند و طعم افسردگی را میچشند، وسواسهای فکری، ترسهای بیدلیل... راستش اطلاعات من هم از بیماریهای روان زیاد نیست، فقط همین را میدانم که روان خیلیهایمان درد میکند و باور میکنم که حال خیلیهایمان خوب نیست!
ما از سلامت جسممان مراقبت میکنیم، از خطر دورش میکنیم، برایش دل میسوزایم ولی ورودی فکرهای بیخود و بیجهت به سمت ذهنهایمان آزاد است. ما از جسممان مراقبت میکنیم، اما راه مراقبه از فکر را بلد نیستیم. حرفهایی که بیدلیل از زبان این و آن شنیده میشود، ظرفی به بزرگی ذهنهای خستهمان دارد. ظرفی که هیچ وقت پالایش نمیشود و فقط روز و شب افکار تلخ را توی خودش تلنبار میکند. آن قدر که وقتی پر شد، سر ریز میکند و روح و روان بقیه را هدف قرار میدهد.
توی شهر که قدم میزنی، آدمها سطلی برای دور ریز افکار بیخودشان ندارند، همانها که خوره فکرهایشان شده است. فقط این افکار از سری به سر دیگر حرکت میکند و بدون تصفیه، فقط جا عوض میکند. بعد هی با خودمان فکر میکنیم که چرا این همه عبوسیم، چرا دلتنگیم، چرا تازگیها این همه زود رنج و عصبی شدهایم. درِ ذهن ما به روی همه فکرهای ناخوب باز است، به روی تمام حرفهایی که اگر در عالم واقعی به چیزهای فیزیکی تبدیل بشوند، به تکههای زبالهای میمانند که حتی بچه دوساله هم به سویشان دست دراز نمیکند!
همیشه برای سلامت جسممان نگرانیم و برای خوب بودن حال جسم در حال دویدن. کسی اما حفرههای تو در توی روح را نمیشناسد و کسی حواسش نیست که بدحالی هایمان از جنس دیگری است. خیلیها از ترس برچسب خوردن، از ترس این که روانی و روان پریش و دیوانه خطاب شوند، قید رفتن نزد روانشناس و روانپزشک را زدهاند، خیلیها برای تربیت فکرهایشان هیچ تلاشی نمیکنند. خیلیها چارهای برای نجات روح خستهشان نمیشناسند... .
مریم تجلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: