بعد از آن ثانیه های لعنتی پنجم دی 82 وقتی عقربه های ساعت 26/5 را ندا دادند، هیچ کس فکرش را هم نمی کرد که هزاران نفر، آخرین نگاهشان را به عقربه ها بیندازند و حتی فرصت چرا گفتن پیدا نکنند.
کد خبر: ۷۸۶۷۹
زمین بم هرچند، فقط ثانیه هایی لرزید؛ اما پس از آن بیش از آنچه فکرش را بشود کرد، دلهایی را لرزاند که حالا گوشه ای از کویر هرازگاه لبخندی روی لبهایشان می نشیند، اما وقتی ثانیه ای خشک می شود، می توان فهمید به ساعت 26/5 فکر می کنند ساعتی که هیچ وقت انتظار رسیدنش را نمی کشیدند و فراموش کرده بودند که «همیشه پیش از آن که فکر کنی اتفاق می افتد.»
مینا 5ساله است. این کودک از زلزله هیچ چیزی به خاطر ندارد. فقط می داند که مادرش مجبور است صبح تا شب هر جا و بی جا کار کند تا خرج زندگی را در بیاورد.
مینا فقط شبها مادر را می بیند، تازه اگر روی پای همسایه - داخل کانکس - خوابش نبرده باشد. مادر هم او را در آغوش می گیرد و شاید گاهی - و فقط گاهی - اشاره کند به عکس پدر و از این که او چقدر مینا را دوست داشته حرف بزند. مینا هنوز خیلی کوچک است و نمی داند زلزله یعنی فاجعه.
ماه های لعنتی
با گذشت بیش از 22 ماه از زلزله مرگبار بم ، هنوز زندگی در این شهر کوچک ادامه دارد، ادامه ای که هرچند مثل ثانیه های پیش از زلزله شیرین نیست ؛ اما به هر حال می گذرد.
در حال حاضر و طبق آمارهای موجود بیش از 85درصد مردم شهر بم داغدار عزیزان خود هستند، عزیزانی که در ثانیه ای از آنها جدا شده اند؛ اما خاطره شان را تا ابد جا گذاشته اند.
مرگ این عزیزان البته باعث ایجاد مشکلات بسیار زیادی برای مردم شده که حتی با گذشت نزدیک به 2سال از زلزله هنوز حل نشده است. رئیس سازمان بهزیستی بم در توضیح مشکلاتی که علاوه بر مسائل مادی برای مردم پیش آمده است ، می گوید: «بزرگترین آسیبی که اکثر مردم دیدند، بی سرپرست شدن آنها بود. یعنی بسیاری از خانواده ها یا شوهرشان را از دست داده اند یا بسیاری از کودکان هم با از دست دادن والدین دچار مشکلات جدی شده اند.»
این مشکلات جدی که دکتر ستایش از آنها نام می برد، به گفته کارشناسان از روزهای اول زلزله آغاز شده و تا هنوز ادامه دارد.
روزهای پس از زلزله هر چند گاهی مسوولان نسبت به شیوع مشکلات بیشتر هشدار می دادند؛ اما به علت حجم فاجعه بسیاری از نکات منفی تا امروز حل نشده اند.
مدتها پیش ، یکی از مسوولان وقت وزارت کشور در گفتگو با خبرنگاران گفته بود: «اعتیاد بین زنان و ایدز میان مردان بم در حال شیوع است و شیوع فساد اجتماعی و فحشا در آستانه رسیدن به مرحله هشدار است.»
سیدهادی مرجایی که عضو تیم تحقیق و پژوهش دفتر مشارکت زنان وزارت کشور بود، در حالی کنار سایر کارشناسان زنگ هشدار را به صدا درآوردند که به علت غیرقابل تصور بودن فاجعه ذهن مسوولان و مردم دایم در پی یافتن راهی برای بازسازی بود، کاری که تا امروز هم به شکل کامل انجام نشده و انتقادات فراوان مردم بم را به همراه داشته است.
درد، درد زندگی
پدر مینا زمین نداشت که نخل داشته باشد. کارگر بود؛ کارگر ساده. زندگی آنچنانی هم نداشت، مثل اکثر مردم بم؛ اما به هر حال پدر بود «... و بود» ساعت زلزله اما خواب زندگی اش را ربود: «مینا را برده بودم خانه خاله اش. در راه برگشت به خانه بودیم که همه چیز ریخت. رفته بودیم که شوهرم راحت بخوابد. خیلی خسته می شد این آخرها.»
مادر مینا درباره نخلستانی که پدر مینا روی آن کار می کرد هم حرف می زند: «اکثرشان خشک شدند. هم حمید مرده بود هم صاحب نخلستان. کسی دلش به حال نخلستان نسوخت.»
مادر مینا راست می گوید؛ چون اگر دلی بود برای داغ عزیزان سوخته بود. مادر مینا باز هم حرف دارد: «همه چیز شهرمان رفت ؛ عزیزانمان و غیرت خیلی ها که زنده مانده بودند. خدا می داند چند نفر را می شناسم که از فشاری که در این 2ساله دیده اند، هروئینی شده اند.»
تزریق به جای مصرف تریاک
شهر بم به علت فاصله اندک با شهرهای شرقی و جنوب شرقی کشور همیشه مسیر مناسبی برای انتقال مواد مخدر به سایر نقاط کشور بوده است. این مسیر که بسیاری آن را مسیر اصلی ترانزیت مواد مخدر به داخل کشور می دانند، باعث اعتیاد بعضی افراد شده بود.
اما پس از وقوع زلزله شکل مصرف مواد مخدر در حال تغییر است ، به نحوی که کارشناسان معتقدند تزریق به جای مصرف تریاک نشسته است.
این ادعا هرچند در برخورد اول به چشم کسانی که به بم می روند می افتد؛ اما رئیس سازمان بهزیستی بم آن را قطعی نمی داند: «این ادعا باید همراه آمار باشد. تنها راه به دست آوردن آمار هم مراکز سرپایی ترک اعتیاد است که در بم فعال هستند و خیلی هم شلوغ شده اند.»
دکتر ستایش در حالی که هنوز تریاک را پرمصرف ترین ماده مخدر در بم می داند، بالا رفتن مصرف هروئین را هم تایید می کند: «البته این نکته خیلی عجیب و دور از عقل نیست.
ما باید توجه کنیم که زلزله بستر ایجاد آسیبهای اجتماعی را بیش از پیش فراهم می کند. در بم هم به علت وقوع فاجعه متاسفانه بعضی چیزها بیشتر شده اند.»
فوران آسیب های اجتماعی
این «بعضی چیزها» که ستایش از آنها نام می برد، کم کم از حد تصور خارج می شود. با شیوع مصرف تزریقی مواد مخدر آمار ایدز در این شهرستان کوچک روز به روز بالاتر می رود.
در کنار این ماجرا نباید افزایش روابط جنسی غیرمتعارف را هم از نظر دور داشت که نقش عمده ای در بالا بردن آمار ایدز بازی می کنند.
سردار گریزان ، فرمانده انتظامی استان کرمان این مسائل را تایید می کند و می گوید: «بالاخره همان طور که همه می دانند، فاجعه زلزله ، بعضی مسائل را به بم تحمیل کرده که قابل کتمان نیستند.
با این همه اما به علت این که آماری از این مشکلات وجود ندارد، نمی توانیم دم از شیوع آنها بزنیم.»
رئیس بهزیستی بم هم با حرفهای گریزان موافق است : «درست است که بعضی مراکز مانند مرکز مداخله در بحران و درمان سرپایی معتادان در بم وجود دارد؛ اما به علت این که همه کسانی که به نحوی دچار آسیبهای اجتماعی شده اند به آن مراجعه نمی کنند، نمی توان آمار جامعی از این موارد داد.»
البته ستایش متولی بعضی آسیبهایی را که زمزمه شیوع آنها در بم می شود، بهزیستی نمی داند: «درباره مساله ای مانند ایدز وضعیت خیلی خراب است ؛ چون ایدز دوره کمون پنهانی طولانی دارد و بسیاری از مبتلایان حتی از بیماری خود مطلع نیستند.البته این را هم بگویم که ایدز به ما مربوط نیست. وزارت بهداشت خودش وضعیت ایدز را بررسی می کند.»
اظهارات یکی از متولیان اصلی رسیدگی به آسیبهای اجتماعی در بم در حالی بیان می شود که به دلیل نبود آماری مدون از ایدز و همچنین استعفای مسوولان سلامت شهرستان بم کلاف ایدز برای رسانه ها هر روز سردرگم تر می شود.
درد، درد گم شدن
مینا از همان ثانیه ای که زمین زیر پایشان لرزیده در آغوش مادر بوده. حتی زمانی که به خاطر جراحت هایشان به بیمارستان رفتند. مادر او را لحظه ای رها نکرده : «دایم فکرش را می کردم که اگر برای مینا اتفاقی بیفتد، می میرم. تا لحظه ای که مرخص شدیم او را محکم بغل کرده بودم.
حیف که جفتمان بیهوش شده بودیم. شاید می توانستیم حمید را نجات دهیم.»
مادر مینا حالا همان قدر که از مرگ عزیزش ناراحت است ، خوشحال است که مینا را در آغوش گرفته : «بچه خواهرم که چند دقیقه ای پیش از زلزله خانه اش بودیم گم شد. هیچ کس باورش نمی شد که از اصفهان سر در آورده باشد.»
محمد 7ساله پس از زلزله و در بی نظمی های روز اول برای درمان به اصفهان فرستاده شده و چندماهی آنجا تحت مراقبت بوده. این پسربچه کوچک که حالا هر هفته سر قبر پدر و مادرش حاضر می شود، چند روزی را هم منزل فردی بوده که او را از بیمارستان مرخص کرده است : «محمد هیچ چیزی از آن روزها یادش نمی آید.»
بم ، باز هم عزم جدی
در حالی که تمام تلاشها خرج بازسازی شهر زلزله زده می شود؛ اما در بطن ماجرا آسیبهایی وجود دارد که اگر هر چه زودتر جلوی آنها گرفته نشود، ممکن است اپیدمی شود.
مردم بم سقف را بالای سرشان برای زندگی می خواهند؛ اما اگر دچار مشکلاتی مانند اعتیاد شوند؛ زندگی چه زیر سقف چه بدون آن رنگ می بازد. مسوولان نیروی انتظامی هم در بم این ماجرا را مورد توجه قرار داده اند.
سردار گریزان می گوید: «بم فقط به دست ما درست نمی شود. چه بازسازی اش و چه دور نگه داشتن مردم از آسیبهای اجتماعی همان طور که اوایل زلزله همه ایران همان شده بودند، باید دوباره همان طوری بشویم.»
راستی مامان گفتی بابا کجاست
مینا حالا گاهی با بچه ها بازی می کند. این «گاهی» هم به خاطر آن است که او مثل مادرش معنی زلزله را نمی فهمد؛ اما بالاخره درد را می فهمد و جای خالی پدر را حس می کند: «نمی دانم دیگر باید چه بگویم.
زندگی ام رفته بر باد. دیگر هیچ چیزی غیر از این بچه ندارم که بخواهم به خاطرش زندگی کنم. برای همین وقتی غم او را می بینم ، هزاران بار می میرم.
شما بگویید آخر چطور باید جوابش را بدهم ؛ وقتی کز می کند گوشه خانه و یک دفعه می پرسد: راستی مامان گفتی بابا کجاست؛»