همه ما میترسیم. میترسیم و با این ترس زندگی میکنیم. یک نگاه به کارهایمان بکنید، به آمار فروش دوربین عکاسی و موبایلهای دوربیندار و مونوپاد و... دقت کنید، این همه عکس که ملت هر روز از خودشان و تجربیات روزمره و غیرروزمرهشان اینور و آنور منتشر میکنند را ببینید، ما همه چیز را ثبت میکنیم. نه اینکه خیلی به اختیار و همچین دلبخواهی باشد، خورهاش به جانمان افتاده. انگار در مسابقهاش شرکت کردهایم، انگار که بدون ثبت و ضبط، هیچ عیشی کامل نمیشود، انگار که هیچ اتفاق خوبی، به خودی خود حالمان را خوب نمیکند، مگر اینکه عکسش در اینستاگرام منتشر شود یا اینکه در فیسبوک جارش زده باشیم. ما خوره گرفتهایم. ترس از فراموشی بدتر از خوره به جانمان افتاده و دارد خونمان را میمکد.
ما از هول حلیم در دیگ افتادیم. از ترس فراموشی، فراموش کردیم لذت ببریم. فراموش کردیم زندگی کنیم. به جایش نگران شدیم. به جایش از لحظات خوبمان عکس گرفتیم و تند و تند در شبکههای اجتماعی شِیرش کردیم. ما از هیچ منظرهای لذت نبردیم، چون ترسیدیم نکند فراموش کنیم یک روز آنجا بودهایم. سکوت و سکون اغواکننده لحظات ناب را به چک چک هیستریک دوربینها و ابردوربینها آلودیم. ما دویدیم و شبح تیزپای فراموشی از پیمان. اینقدر تند و بیفکر که وسط کار یادمان رفت، اصلا برای چه میدویدیم، یادمان رفت بایستیم و ببینیم، کسی که دنبالمان میکند هنوز هم هست یا نه. همینطور دویدیم و نقض غرض کردیم. از ترس فراموشی، دچار فراموشی شدیم. از هول و ولای اینکه بعضی چیزها فراموش شود، هزار چیز خوب دیگر را دستی دستی به ورطه فراموشی افکندیم. بله... ما از هول حلیم در دیگ افتادیم.
عباس رضایی ثمرین
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)