بیرجندی‌ها می‌‌گویند اگر دو نفر سخت مشغول غیبت از آنها باشند چه می‌کنند

رویارویی در بزنگاه

یکی از ویژگی‌های برخی از ما ایرانی‌ها این است که خیلی سرمان در کار دیگران است. دیگران هم که نه، همین دوستان و آشنایان دور و نزدیکی که بالاخره ارتباطی با ما دارند و زندگی و رفتارشان به‌گونه‌ای بر زندگی ما اثرگذار است؛ کمِ‌کمش اثرات روحی و روانی. مثل همین خانه خریدن نزدیکان یا گرفتن کار و بار یکی از همسایه‌ها که خودش هم نمی‌داند چطور یک‌شبه زندگی‌اش از این ‌رو به آن رو شد، لباس پوشیدن دختران و پسران فامیل، رفتارشان، با چه کسانی رفت وآمد می‌کنند و هزاران مساله‌ دیگر.
کد خبر: ۷۷۷۲۱۷

حالا که فکرش را می‌کنم با وجود این همه موضوع برای حرف زدن و نظر دادن نباید وقت زیادی برای انجام دادن کارهای شخصی‌مان باقی بماند. از طرفی کارهای شخصی‌ ما هم مطمئنا برای افراد دیگری در خانواده مهم است و نظر آنها تاثیر مهمی در تصمیم‌گیری‌ها و رفتارمان دارد. عجب چرخه گیج‌کننده‌ای... .

ما ایرانی‌ها خیلی احساساتی هستیم. تمایل به زندگی جمعی و ایجاد روابط عاطفی با دیگران، بخصوص آشنایان و نزدیکان ریشه در نژاد شرقی و آریایی‌مان دارد. برای یکدیگر خوشحال می‌شویم، برای هم غصه می‌خوریم، با همدیگر مقایسه می‌شویم و خیلی دلایل دیگر که می‌تواند این همه سرک کشیدن ما را در زندگی دیگران توجیه کند. وقتی جامعه ایرانی گام به سوی مدرنیته برداشت و رفت و آمدهایش محدود شد و فردگرایی و برتری‌طلبی خانوادگی جای جمع‌گرایی و زندگی مشارکتی را گرفت، این صفت در میان ما باقی ماند. درعین حال با ظهور رسانه‌ها، افزایش ارتباطات و راحتی سفر به نقاط دوردست، نسبی‌گرایی و مقایسه‌ رفاه آغاز شد و فرد، رفاه و ثروتش را در مقایسه با دیگران سنجید. به این ترتیب دیگران چیزی جدا از ما و در رقابت با ما تعریف شدند. چشم و هم‌چشمی آغاز شد و تجمل‌گرایی و ظاهربینی رواج پیدا کرد. «عقل مردم به چشمشونه» ضرب‌المثلی رایج میان ما ایرانی‌ها. انگار مردم چیزی جدا از ما هستند. به همین دلیل است که این قدر از غیبت‌کردن لذت می‌بریم؛ نوعی تخلیه روانی. حالا شرایطی را تصور کنید که دو نفر سخت مشغول غیبت کردن از شما باشند و شما سر بزنگاه سر برسید و چشم در چشمشان شوید... واقعا چه عکس‌العملی نشان می‌دهید؟ چه موضوعی برایتان مهم نیست و نسبت به چه موضوعی واکنشتان جدی است؟ حتماً خودتان مطمئنید روزهای زیادی مردم پشت سرتان حرف می‌زنند، اما تا به حال برایتان اتفاق افتاده که برایتان غیبت دیگران مسلم شود و عکس‌العمل نشان دهید؟ عکسش چطور؛ با عکس‌العمل اینچنینی از دیگران مواجه شده‌اید؟ اینها همه سوال‌هایی است که مزاحم تلفنی از مردم شهر بیرجند پرسیده است؛ شهری که در دوران ساسانیان به وجود آمد و با وجود داشتن سومین مدرسه‌ سبک نوین در ایران باید از فرهنگ و تمدن بالایی برخوردار باشد.

32----59

«عکس‌العمل خاصی نشان نمی‌دهم. اگر نتیجه‌ برداشتشان باشد، می‌گویم برداشتشان درست است یا غلط. در غیر این صورت راهم را می‌کشم و می‌روم. اگر حرفشان مثبت باشد تشکر می‌کنم ولی اگر منفی بود می‌گویم فکر کنید شاید برداشتتان غلط است. راستش من سعی می‌کنم خودم را اصلاح کنم تا دیگران برداشت‌های مثبتی نسبت به من داشته باشند؛ اگر کار اشتباهی کرده باشم سزاوار غیبت هستم، در غیر این صورت کار آنها اشتباه است. من روی غیبت در مورد هر چیزی حساسم، اما دوست ندارم عکس‌العمل نشان دهم. خود طرف مقابل هم با دیدن من واکنش نشان می‌دهد و حرفش را قطع می‌کند و اگر حرفش دروغ باشد خجالت می‌کشد.» می‌پرسم تاکنون خودش غیبت نکرده ‌است: «غیبت خاصی نکرده‌ام. گاهی موارد خاصی پیش می‌آید مثلا از طرف مقابل انتظاری داشته‌ام و او دلم را شکسته یا بی‌محبتی کرده است. دوست دارم با نزدیکانم از نظر عاطفی روابطی صمیمانه داشته باشم و فقط گفته‌ام که طرف مقابل با من سرد شده است و آنها هم اگر به گوششان رسیده، گفته‌اند سرشان شلوغ بوده یا حواسشان نبوده و در فکر دیگری بوده‌اند. الان همه از دیگران انتظار محبت دارند، ولی کسی حاضر نیست به دیگران محبت کند یا حتی تلفن بزند. بچه‌ها هم که همیشه سرشان در وسایل سمعی و بصری است. اینترنت خاله‌شان و تبلت عمه‌شان شده است. بزرگ‌ترها هم یا با بیماری گرفتارند یا با بچه‌هایشان، درنتیجه روابط کم شده ‌است. این بیماری‌های روحی و عاطفی هم ناشی از همین مسائل است.»

 

32----17

خانم جوانی است، بیرجندی نیست و به خاطر همسرش ساکن بیرجند شده است: «احتمالا خودشان حرفشان را قطع می‌کنند. من هم عکس‌العمل نشان نمی‌دهم. اگر آنها متوجه حضورم نشوند وارد آن مکان نمی‌شوم و فقط نگاهم به آن افراد عوض می‌شود. من روی این‌که افراد شخصیتم را بالا و پایین کنند خیلی حساسم و ناراحت می‌شوم، اما نمی‌توانم عکس‌العملی نشان دهم. دوروبری‌های من اگر نسبت به حرفشان عکس‌العمل نشان دهی، احساس می‌کنند درست گفته‌اند و حق با آنهاست و فکر می‌کنند چقدر برایت مهم بوده است. به همین دلیل نمی‌شود عکس‌العملی نشان داد.» خودش هم اهل غیبت است: «تا حالا خیلی متوجه غیبت‌هایم نشده‌اند، اما اگر کسی شنیده با عصبانیت سراغم آمده است و من هم قضیه را ماستمالی کرده‌ام. راستش اینجا هیچ تفریحی جز غیبت کردن پشت سر دیگران وجود ندارد. مردم به شب‌نشینی می‌روند تا فقط پشت سر دیگران حرف بزنند. خدا نکند کسی یکباره ثروتمند و فقیر شده باشد؛ حرف‌هایی پشت سرش می‌گویند که آدم شاخ درمی‌آورد. نمی‌دانم چطور به خودشان اجازه می‌دهند این‌طور در مورد دیگران حرف بزنند. البته این مشکل تمام شهرهای کوچک است. وقت آزادشان بیشتر است و آن را با فامیل‌ها و برای غیبت کردن استفاده می‌کنند.»

 

34----70

دختر جوان گوشی تلفن را به مادرش می‌دهد: «هرچه بگویند به خودشان گفته‌اند. هرچه دوست دارند بگویند وقتی خودشان را این‌قدر پایین آورده‌اند که چنین کاری می‌کنند دیگر من چه می‌توانم بگویم؟ آدم‌ها گاهی خوبی‌هایت را می‌گویند و کسانی هم هستند که بدی‌هایت را می‌گویند و نباید ناراحت شویم. من به دیگران احترام می‌گذارم و دوست دارم دیگران هم به من احترام بگذارند.» از او می‌خواهم خودش را در شرایط تصور کند: «این‌که غیبت نمی‌شود، غیبت یعنی پشت سر دیگران حرف بزنی و طرف نباید حضور داشته باشد. تهمت رودرروست، اما برای غیبت کردن اول طرف مطمئن ‌می‌شود که خود شخص حضور ندارد و بعد غیبت می‌کند.» می‌گویم فکر کند تازه وارد خانه‌ای شده است و از پشت در یا وقتی دیگران هنوز متوجه حضورش نشده‌اند، این حرف‌ها را می‌شنود: «این دیگه چی شد؟ گناه در گناه؟ دو نفر دارند غیبت می‌کنند خودش گناهه من هم یواشکی به حرف‌هایشان گوش دهم که باز هم گناه است.» از دریافت پاسخی که از تصور چنین لحظه‌ای به دست بیاید ناامید می‌شوم. از او می‌پرسم تابه‌حال کسی سراغش آمده و غیبت کردن دیگران درمورد او را برایش تعریف کرده است؟ چه عکس‌العملی نشان داده است؟ می‌گوید: «با خودم می‌گویم حتما چیزی می‌دانسته که چنین حرفی زده است. می‌گویم ممکن است این شخص سخن‌چین باشد و آمده است که چهار حرف هم از من بشنود و باز برای شخص دیگری تعریف کند. پس حرفی نمی‌زنم. اگر چیزی بگویم هم من گناه کرده‌ام، هم گوینده و هم شخصی که این خبر را برایم آورده ‌است. پس هر سه گناهکار می‌شویم.»

می‌پرسم خودش غیبت کرده است: «بقیه شروع می‌کنند و من هم نخود آش می‌شوم. من خیلی رک هستم و اگر کسی به سراغم بیاید و بگوید چنین چیزی را گفتی، می‌گویم بله و او هم دیگر وقتی این جواب را می‌شنود چیزی نمی‌گوید.»

 

32----50

اول می‌خواهد بداند سوالم چیست. گاهی اوقات مردها از خانم‌ها پلیسی‌تر رفتار می‌کنند. «ظاهرا وقتی آدم برسد خودشان خجالت می‌کشند و ساکت می‌شوند. از نظر من غیبت کردن یعنی خلاف واقع گفتن؛ وقتی کسی حضور دارد می‌تواند از خودش دفاع کند، اما اگر نباشد نمی‌تواند دفاع کند. من هم خیلی دوست ندارم با کسی بحث کنم. افرادی که این کار را انجام می‌دهند یا از روی نادانی یا از روی خصومت شخصی‌شان است که در هردو حالت نیازی به بحث کردن نیست. درکل غیبت کردن یعنی گوشت برادر مرده را خوردن و من حاضر نیستم با این افراد بحث یا دعوا کنم. خودم هم خیلی اهل غیبت کردن نیستم مگر این‌که ایراد کسی را بدون گفتن اسمش بگویم.»

 

32----10

پسر کوچکی گوشی را برمی‌دارد و گوشی را به مادرش می‌دهد. اصالتا بیرجندی است، اما متولد مشهد است و 15 سال است که در این شهر زندگی می‌کند: «من معمولا عصبانی می‌شوم و یک راه‌حل برای دفاع از خودم پیدا می‌کنم. روی درس خواندنم خیلی حساسم. بعدش هم روی بچه‌ها و همسرم. دوست ندارم کسی درباره اینها نظر بدهد. خودم هم خیلی اهل غیبت نیستم یعنی آنقدر بیکار نیستم که مثل بعضی‌ها راجع به همه چیز زندگی مردم اظهار نظر کنم. گاهی ممکن است چیزی گفته باشم و دیگران برداشت بد کرده باشند. در این حالت ممکن است طرف عکس‌العمل نشان دهد. من مشهدی هستم و حرفم را رک و روراست می‌گویم اما اینجا مردم خیلی دوست ندارند حرفشان را رک بگویند و بیشتر پشت سر یکدیگر حرف می‌زنند، به همین دلیل در این شهر با مشکلات زیادی برخورد کرده‌ام. می‌دانید مردم بیشتر تمایل دارند برای دیگران تصمیم بگیرند تا خودشان. من دوست دارم سرم در زندگی خودم باشد، اما گاهی از حرف‌هایم برداشت اشتباه شده است. من سعی می‌کنم منطقم را برایش توضیح دهم، اما برایشان قابل قبول نیست. به نظر من می‌شود کسی را که خوابیده است بیدار کرد، اما کسی را که خودش را به خواب زده است، نمی‌شود بیدار کرد. در هر حال من اگر کسی پشت سرم غیبت کند دنبال انتقامم. این‌که به نحوی و درجایی جبران کنم یعنی چیزی در جوابش بگویم و از خودم دفاع کنم.»

آزاده هاشمی‌منفرد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها