دستی درآب پایی درگل

روز در نیمه راه خود تفتیده و براق خورشید تابستان را به میانه آسمان کشیده است، بی آن که ببیند کارگران کوره پزخانه در بیابان بی سایه خاک را به لطف آب ، خشت می کنند تا در دل آتش ، آجر پخته شود.
کد خبر: ۷۷۴۹۰

کارگران سوخته از آفتاب ، با دستان پینه بسته از خاک سخت می گویند: «کسی ما را در این بیابان ها نمی بیند و به همین خاطر فراموش کرده اند که ما هم حقوقی داریم.»
با آن که این کارگران با 4عنصر اصلی آب و باد و خاک و آتش به یک اندازه مشغولند، اما تعادل و سامانی بر زندگیشان نیست.
از هر شهری که بیرون می روی ، در حاشیه آن تنوره های بلندی هست که دیگر سرد شده اند و آتشی برای پختن آجرها ندارند؛ اما کنار آنها همچنان کوره پزخانه ها روشن هستند و کارگرانی بی خستگی خشت می زنند و کوره چینی می کنند.
این کارگران مانند محل کار خود در حاشیه مانده اند، با آن که محصول عرق جبین آنها، بنیاد شهرها را می سازد که آجر است.
از شیب خاکی که به اتاقهای کارگران می رسم ، لباسهای خاک گرفته خستگی ، شسته شده و آویزان است. 8اتاق کنار هم با اندازه کمتر از 15متر تمام زندگی و سهم 8کارگر کوره پزخانه از زمین است. صدا می زنم و سراغ مردان خانه را می گیرم.
زنی پرده پاره و رنگ و رو رفته را کنار می زند و پاسخ می دهد که نیستند. جلوتر، خشتهای نمدار روی زمین یا دیوار شده چیده شده اند. چند مرد و زن مشغولند. عده ای خاک را گل می کنند و عده ای گل را در قالبهای چارتایی می ریزند و جوان ترها قالبها را می برند تا بر سینه بیابان پهن کنند.
می پرسم: روزی چند خشت می زنید. پرویز سلطانی ، پیرمرد 64ساله و پدر این خانواده می گوید: روزی 8هزار خشت.
درباره دستمزد توضیح می دهد: دولت تعیین کرده است که برای هر هزار خشت 6هزار و 500تومان کارفرما بدهد، اما نظارتی نیست. هر کارفرما هر چقدر دلش می خواهد می دهد.
بعضی 4هزار تومان ، بعضی هم برای هزار تا خشت ، 3هزار و 500تومان می پردازند. زینب دختر 15ساله ای که خشتها را روی زمین پهن می کند، می گوید: روزی هزار بار قالب 10کیلویی خشت را برمی دارم و چند متر آن طرفتر روی زمین می گذارم.
مرد جوان 30ساله ای که گل را درون قالب می زند، پاسخی به پرسش ما نمی دهد و تنها به این بسنده می کند: سواد ندارم. او هم جزیی از این خانواده پرجمعیت است که از فرسنگها دورتر، از تربت حیدریه به اینجا آمده است.
پیرمرد در پاسخ این که چرا روستایتان را رها کرده اید، می گوید: روستا خراب شده است. مراد، مرد میانسال کنار پیرمرد هم پاسخ پیرمرد را تکمیل می کند: کدام کار آقا؛ کدام روستا؛ ایران دیگر برای کار کردن ایرانی ها سخت شده است.
مهاجران غیرمجاز افغانی همه جا هستند و به آن خاطر که کمتر دستمزد می گیرند، کار را به آنها می دهد. دامداری ها و مزارع کشاورزی و ساختمان ها پر شده است از مهاجران افغانی. به ما کار نمی دهند.
ادامه می دهد: دولت گفته بود که آنها را بیرون می کنند، اما باز امسال اعلام کرده اند که 50هزار تومان از بچه های افغانی می گیرند و آنها را در مدرسه ثبت نام می کنند.
خب این طوری که باشد آنها هیچ وقت نمی روند. سمیه سلطانی ، مادر این خانواده با اشاره به این که ساعت کار ما از 4صبح تا 8شب است ، می گوید: تمام سال هم که این کار را نداریم.
خشت زنی 2ماه از بهار گذشته شروع می شود، 3هفته از پاییز رفته تمام می شود. ما هفت ، هشت ماه از سال را بیکار می مانیم. این مادر توضیح می دهد: تازه یکی دو سالی هم که ساخت وساز خانه راکد شده کار هم کم شده است.
بعضی کوره پزخانه ها دیگر خشت زنی نمی کنند. کار خوابیده است. محسن میرزایی می گوید: پدرم از سال 1354بیمه شده است و با آن که 4سال است پیگیری کرده ایم ، اما هنوز نتوانسته بازنشستگی بگیرد.
هر روز چیزی به ما می گویند. وی می افزاید: مامورهای بیمه می آیند، اما کارگران را نمی بینند و بسیاری از کارگران اگر خودشان اقدام نکنند، بیمه نمی شوند.
بیشتر مواقع هم اتفاق می افتد که اسم ما در فهرست بیمه گم می شود و وقتی به بیمه مراجعه می کنیم ، اسم کارگران نیست.

کودکان کار
از میان دیوارهای خشتی که می گذری کودکانی را می بینی که کمتر از 13 سال دارند و به کاری مشغولند که جزو مشاغل سخت محسوب می شود.
می گویند در تابستان های داغ از 5 هزار کارگر شاغل در کوره پزخانه ها، 1000 نفر کودکان زیر 15 سال هستند.
از رسول ، کودک 10 ساله می پرسم: درس می خوانی ؛ پاسخ می دهد: «نه» و توضیحش این است: «از درس خوشم می آید، اما نمی توانم.»
و ادامه می دهد: کار کردن من برای خانواده ام مهمتر است تا درس خواندنم. رسول سکوت می کند و پس از لحظه ای می دود تا قالب خشتی را که بیش از 10کیلو وزن دارد، بردارد و چند متر آن طرف تر روی زمین پهنش کند.
تا زمانی که رسول رفته است ، خواهرش زهرا با قالب خالی از گل بازگشته است. زهرای 13ساله هم درس نخوانده است. قالب را در خاک خشک می چرخاند و پس از تکاندن جلوی مادرش می گذارد تا قالب را پر کنند. هیچ چیز نمی پرسم.
نگاه معصومانه زهرا می گوید چرا جای او میان هم سن و سالهایش در کلاسهایی که او آجرهایش را ساخته ، خالی است.

کارگران کوره چین دل بر باد، دست بر آتش
کور چین ها کارگرانی هستند که دل بر باد بسته اند تا روز تفتیده را قدری ، نه خنک که قابل تحمل کنند.
سر صحبت را که با آنان باز می کنم ، از سختی کار به امان آمده اند. علی باقری که دستکش چرخ دستی اش ،بریده ای از لاستیک خودرو است ، می گوید: عیدی ما با آن که کارمان دو برابر دیگر کارگران سخت است ، اما نصف دریافت می کنیم.
وی از مسوولان می خواهد به فکر مستضعفان هم باشند و می افزاید: ما برای هر تن خشت که درون کوره می بریم 900تومان و برای خارج کردن و ریختن در کامیون 200تومان ، فقط 200تومان می گیریم.
علی که جوانی 22ساله است با اشاره به این که بیمه است می گوید: وقتی کار نیست حقوق دریافت نمی کنیم و در حال حاضر که بازار ساخت وساز راکد شده ما شاید هفته ای یکی دو کوره پر کنیم.
محمد همکار میانسال علی هم می گوید: من خانواده ای 5نفره را در شرایط بسیار خوب کاری ، با ماهانه 180هزار تومان اداره می کنم.
خانه محمد در قیام دشت است و می افزاید: 100هزار تومان اجاره خانه می دهم و با 80هزار تومان باید هزینه مدرسه بچه ها و خورد و خوراک و... را تامین کنم.
حسابی سرانگشتی می کنم و می فهمم او مثل بسیاری از آدمها چگونه از حداقل های زندگی می گذرد تا زنده بماند.
محمد درباره ساعت کار کوره چینی توضیح می دهد: از 12شب تا 12ظهر یک سره کوره را از خشت پر می کنیم. بی آن که بپرسم می گوید: برای این ساعت کار 12ساعته هم هیچ اضافه کاری نمی گیرم. همان 900تومان برای یک تن ، دستمزد ماست.
کارگران کوره چین هم از حضور کارگران غیرمجاز افغانی می نالند و معتقدند آنها بازار کار و نرخ را خراب کرده اند. حمزه کارگر دیگر که تازه به جمع پیوسته ، می گوید: در کوره پایینی کارگر افغانی کوره چین برای هر تن 500تومان می گیرد، خب فکر می کنید وقتی آنها این قیمت می گیرند و نه بیمه می خواهند نه چیز دیگر، کوره دار و کارفرما می آید از کارگر ایرانی استفاده کند.
حمزه راست می گفت ، چرا که کوره بعدی پر از افغانی بود و سرکارگر نگذاشت ما با آن که کارگران غیرمجاز افغانی او را می دیدیم به آنها نزدیک شویم و بهانه می کرد که وقت ناهار است و کارگران در حال استراحت هستند.
بلال باقری ، کوره چین دیگر که فرمانده پایگاه بسیج کوره پزخانه های منطقه پاکدشت است ، ریشه مشکلات را در چیز دیگری می داند و می گوید: اگر انجمن صنفی کوره پزخانه ها به فکر کارگران باشند، مشکلات حل می شود.
وی با اشاره به این که 20سال است هیات رئیسه انجمن تغییر نکرده است ، می گوید: اگر انجمن به حقوق ما فکر کند و پیگیر آن از کارفرمایان باشد قطعا مشکلات ما سریع تر حل خواهد شد.
کارگران کوره پزخانه به اندازه خشتهایی که می زنند مشکل دارند. نه وضعیت بیمه آنها سامان یافته است و نه مسوولی پیگیری می کند که عیدی و بن کارگری به دست آنان برسد. نه بازنشستگی آنان سامان یافته و نه نهادی نظارت می کند که کودکان زیر 13سال در کار سخت به کار گرفته نشوند.
میان همان اتاق تنگ و کوچک آنها که خانواده های هفت ، هشت نفره در آن زندگی می کنند، موشها می دوند و حمام نیست یا اگر هست آلوده است و جای نظارت نیروهای وزارت بهداشت سخت خالی است یا به عنوان مثال برای 70کوره پزخانه خاتون آباد پاکدشت یک مدرسه نیست و تنها خانه بهداشت کیلومترها از کوره پزخانه ها فاصله دارد.
کودکانی که بیمه نیستند. به خاطر کار سخت ، نیمی از آنچه را درمی آورند هزینه درمانی می کنند که البته در دوره نقاهت ، نیمه کاره درمان و دارو رها می شود و... کارگران کوره پزخانه ها در حاشیه شهرها فراموش شده اند، درست مثل آجر خانه ها پشت گچ ،رنگ ، آیینه و...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها