البته روزهای قبل و روزهای بعد هم همین بوده و خواهد بود. بسته به خلاقیت نویسنده گاهی همین یک خط به اندازه یک کتاب هم ممکن است بسط یابد.
توان نویسندگی و مهارتهای نگارشی هم که نمک کار است. حتی دیده شده گاهی گره و فراز و فرود و بعضی تکنیکهای روایتگری هم مورد استفاده قرار گرفته است.
پلیبک به «طبیعت دنیای کودکی»، «گذشتههای شهر من» و مواردی از این قبیل که اصلا پای ثابت ماجراست. شبکههای اجتماعی، این ابزارهای گسترش سیستماتیک «ناله» هم الحق و الانصاف در این مورد حسابی به کار آمده و میآیند.
میخواهم بگویم این همه ناله و فغان در سوگ طبیعت، موضوعیت ندارد؟ خدا آن روز را نیاورد! همین امروز در نزدیکترین چهارراه محل سکونت یا کارتان بایستید و از رهگذران در این مورد بپرسید. ندید به شما میگویم همه همنظرند و همه معتقد که طبیعت رو به زوال است و باید فکری برایش کرد. از آن انبوهسازی که سینهکش کوه را صاف کرده و دارد برج میسازد گرفته تا تکتک ماها ـ که به سهم خود در تخریب گوشهای از محیط زیست سهم داشته یا داریم ـ همه معتقدیم باید فکری برای طبیعت کرد. یک جوالدوز به خودم بزنم تا رویم بشود به شما گیر بدهم؛ در یک سال گذشته کمتر از انگشتان دست پیش آمده از ماشین شخصی برای آمدن به محل کار استفاده نکنم. آن چند مورد معدود هم احتمالا به خاطر خرابی بوده یا چنین دلایلی. شما چطور؟ با طبیعت، با محیط زندگیتان، با جذابیتهای طبیعی شهرتان چطور تا کردهاید؟ به من لازم نیست جواب بدهید، فقط خودتان در موردش فکر کنید. موافقید نه؟ چه طبیعتی؟ چه محیط زیستی، چه کشکی؟! یک روز باید دست از این تزویر برداریم. چاره و علاج و اینها پیشکش، بیایید پای همین بلایایی که خودمان سر طبیعت میآوریم بایستیم...!
عباس رضایی ثمرین