درس بزرگ چرخ و فلک کوچک

وقتی دست بزرگ‌ترمان را می‌گرفتیم و راهی پارک می‌شدیم، یکی از آرزوهایمان این بود که سوار چرخ و فلک‌های دستی بشویم. همان‌ها که کنار سبزه و چمن ایستاده بود و صبح تا شب یک لحظه هم از چرخیدن خسته نمی‌شد.
کد خبر: ۷۷۲۴۱۸

وسایل تفریحی داخل پارک‌ها به دو دسته تقسیم می‌شدند. وسایلی مثل تاب و سرسره که استفاده از آنها برای همه رایگان بود و وسیله‌ای به نام «چرخ و فلک دستی» که آن را به بخش خصوصی واگذار کرده بودند. بخش خصوصی پیرمردی بود که کنار چرخ و فکلش می‌ایستاد و کسب درآمد می‌کرد. او یک سکه پنج تومانی می‌گرفت و اجازه می‌داد بچه‌ها سوار چرخ و فلک شوند. بچه‌ها همیشه قبل از سوار شدن به چرخ و فلک با پیرمرد چانه می‌زدند. «عمو می‌شه من رو چند دور بیشتر بچرخونی؟» وقتی سوار چرخ و فلک می‌شدیم ثانیه‌ها با سرعت بیشتری حرکت می‌کردند. این وسیله جمع و جور ارتفاعی نداشت؛ اما وقتی به بالایش می‌رسیدیم از آنجا کلی منظره جدید می‌دیدیم.

چرخ و فلک چهار صندلی داشت که روی هر کدامش دو نفر می‌توانستند بنشینند. مدل تک نفره‌اش هم بود که البته بچه‌ها خیلی مدل تک نفره اش را دوست نداشتند. در مدل دو نفره کودکان روبه‌روی هم می‌نشستند و فریاد شادی سر می‌دادند. زیر این وسیله چرخ‌های تعبیه شده بود که آن را سیار می‌کرد. معمولا صاحب چرخ و فلک آن را در یک پارک مشخص مستقر می‌کرد. اما امکان نقل و انتقال چرخ و فلک هم وجود داشت. نقطه ضعف چرخ و فلک دستی این بود که خیلی زود مسیر بالا تا پایین را طی می‌کرد. وقتی داشتی آن بالا از اوج گرفتنت لذت می‌بردی در چشم به هم زدنی شادی‌ات رنگ می‌باخت و خودت را در نقطه پایین می‌دیدی. این چرخ و فلک با همه کوچکی‌اش درس بزرگی به بچه‌های دیروز می‌داد. این‌که وقتی بالا هستند بدانند هیچ اوج گرفتنی اصالت ندارد و هر لحظه ممکن است ورق روزگار برگردد.

سروش امیدوار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها