از آن سر دنیا

بازی، شادی، تماشا

 یکی از ویژگی‌های جایی که من زندگی می‌کنم (یعنی شرق آمریکا)، وجود دریاچه‌های بی شمار آن است. من تقریبا از جغرافی چیزی سرم نمی‌شود و نمی‌دانم این همه دریاچه واقعا چرا و چطور به وجود آمده‌اند. اگر هم می‌دانستم زیاد مهم نبود، چون حرفم چیز دیگری‌ است.
کد خبر: ۷۷۲۴۰۷

شاید عجیب باشد اما همین دریاچه‌ها یکی از مهم‌ترین مکان‌های سرگرمی‌ ـ تفریحی مردم به‌شمار می‌آیند. تقریبا بیشتر خانواده‌ها، کنار ماشین‌های مدل بالا و مدل پایین یک قایق موتوری هم دارند و عشق‌شان ماهیگیری و قایق سواری در بهار و تابستان است. اما همه‌ اینها به کنار، این‌که چطور از این دریاچه‌ها در زمستان استفاده می‌کنند، داستان دیگری است. راستش من فکر نمی‌کردم این دریاچه‌ها در زمستان هم به درد بخورند. تنها استفاده‌ من از آنها در تابستان‌، مواقعی بود که به غازهایی که از کانادا به این سمت کوچ کرده بودند و معمولا کنار دریاچه‌ می‌پلکیدند، غذا می‌دادم (این هم که این غازها چقدر وحشی هستند و ممکن است سر شما رو با نوکشان سوراخ کنند، بماند). چند روز پیش، بعد از آن برف و کولاک نسبتا شدید در شرق آمریکا که به تعطیلی مدرسه‌ها و خیلی جاهای دیگر منجر شد، داشتم اتفاقی از کنار یکی از همان دریاچه‌های مذکور رد می‌شدم که ناگهان چند نقطه‌ رنگی متحرک دیدم. خوب که دقت کردم، ده دوازده نفر آدم بزرگ و کوچک دیدم که یک طرف دریاچه، دروازه‌هایی مثل دروازه گل کوچیک گذاشته و مشغول بازی هاکی بودند و طرف دیگرش، چند تا بچه روی یخ اسکیت بازی می‌کردند وکمی آن‌طرف‌ترش هم چند نفر در حال تیوب سواری روی تپه‌های کوچک برفی و جیغ کشیدن بودند. راستش یک آن ترسیدم. یاد یکی از اپیزودهای فیلم ده فرمان افتادم که پسربچه‌ای رفته بود روی دریاچه‌ یخ زده بازی کند و هرگز بازنگشته بود. اما خب همان‌طور که در جریان هستید، گویا علم و حتی خیلی چیزهای دیگر، پیشرفت محسوسی کرده‌اند و با توجه به دمای هوا، عمق دریاچه و یکی دو عامل دیگر می‌توان استحکام یخ دریاچه را شبیه‌سازی کرد و برای مقاصدی همچون بازی و شادی از آن استفاده کرد. من هیچ‌وقت جزو طبقه‌ مرفه نبودم که بتوانم پیست دیزین و شمشک و این‌جور جاها بروم. قیمت لباس مخصوص اسکی و کلاه و عینک و اجاره‌ لوازم مورد نیاز در پیست مخصوص اسکی (اعم از چوب اسکی و تیوب و خیلی چیزهای دیگر که من حتی اسمش را نمی‌دانم)، خود دلیلی بود که ورزش‌های زمستانی یا به عبارتی بهتر، لذت‌های زمستانی، همیشه در ذهن من مخصوص قشر مرفه باشد. جایی که من زندگی می‌کنم، محله یا حتی شهر پولدارها نیست. یک شهر کوچک دانشجویی بسیار معمولی با آدم‌های معمولی و تفریحات معمولی دیگر است. اما مردم آن نه برای لذت بردن از برف و برف بازی و تیوب سواری و اسکیت روی یخ به کسی پول می‌دهند و نه قرار است صورت آفتاب‌سوخته‌شان را با غرور به‌عنوان مظهر ثروت(!) به کسی نشان بدهند. آنها فقط یک روز تعطیل با خانواده یا دوستانشان بازی می‌کنند، جیغ می‌زنند، از ته دل می‌خندند و احتمالا هیچ‌وقت فکر نمی‌کنند، برف بازی و تیوب سواری برای آدم‌هایی مثل من آرزوست.

حنا بهمن‌بیگی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها