بعضیها حال بدشان را به اشتراک میگذارند. به هر کسی که بر بخورند، توی تاکسی، صف نانوایی، مطب دکتر، محل کار و اعضای خانواده هم که بدون پرداخت آبونمان مشترک پرو پا قرص حساب میشوند. بعضیهای دیگر هم هستند که حال بدشان را فقط با بعضیهای دیگر به اشتراک میگذارند. مثلا یک رفیق جان جانی یا سلطان غم، مادر! بعضیهای دیگر هم حال بدشان را جایی نمیبرند و غصه عالم هم که باشد توی خودشان میریزند و دم نمیزنند، البته این آدمها خودشان دو دسته میشوند، یک عدهای که با تلمبار شدن غصهها، بیشتر و بیشتر در خود فرو میروند و کنج عزلت میگزینند و زانوی غم بغل میکنند و از عالم و آدم فاصله میگیرند و راه واحه تنهایی بر میگزینند! چه ادیبانه! منظورم این است که در تنهایی خودشان غرق میشوند و احتمالا بعد چند صباحی جانب دارالمجانین را میگیرند! (البته دور از جان بر و بچههای صفحه مجمع!) و اما دسته دوم آنها هستند که از آن ور بام میافتند، یعنی نه حال بدشان را تقسیم میکنند و نه تکثیر و نه اینکه در خودشان میریزند، بلکه الکی خوش میشوند، و به عالم و آدم میفهمانند که سنگ هم اگر از آسمان ببارد، آنها استقامت به خرج میدهند. ته تفکرشان هم این است، که دلشان به حال اطرافیان میسوزد و چون خیلی عاقل و دلسوزند، غم را پنهان میکنند و لبخند میزنند!
از این حالهای بد برای همه ما اتفاق میافتد، شاید هر روز، یا هر هفته یا دست کم هر ماه. بی دلیل، بدون اینکه خیلی دست به کشف و شهود بزنیم، از راه میرسند. معمولا آدمها برای حال بدشان زیاد دنبال بهانه نمیگردند، بلکه این خوشحالی است که همیشه باید با یک دلیل جاندار از راه برسد! باید یک اتفاق درست و درمان بیفتد تا آدمها خوشحال باشند، باید یک هیجان خیلی بزرگ برایشان ایجاد شود تا یک دل سیر بخندند یا نیمه گمشده شان را پیدا کنند تا راضی شوند به رضای خدا! گرچه اینروزها، فیس بوک و واتس آپ و وایبر سعی میکنند چیزهای ساده و پیش پا افتاده را بهانه خوشحالی آدمها کنند اما ماندگاری این جملات زیبا به اندازه همان چند ثانیهای است که نگاه رویشان فوکوس میکند و به محض اینکه پیام بعدی از راه برسد، همه چیز فقط میشود یک «آنچه گذشت» ساده و به دست فراموشی سپرده میشود.
خلاصه کلام اینکه برای روزهایی که دست و دلمان به کار و زندگی نمیرود، همین بس که کودک خردسالمان زیاد جیغ و داد کند یا اقساط بانکمان یک برج عقب بیفتد یا هیچ کدام از اینها هم که نشد، بهانه درک نکردن اطرافیان و ناله تنهایی سر دادن، بهترین انتخابها هستند. کلا غصه خوردن انگار سخت به دلمان میچسبد و به دهانمان مزه میکند! اما برای شاد بودن... طبق معمول هر چه فکر کنید، دلیل محکم و محکمه پسندی پیدا نمیشود! برای همین است که هر روز که میگذرد، نمیتوانیم بی بهانه دل خوش کنیم به زندگی و خیلی که تلاش کنیم، با خودمان کلنجار میرویم تا دست کم تمرین خوشحالی کنیم و بهخاطر خواندن چار برگ کتاب و حرفهای یک روانشناس معتبر، بدون باور حقیقی به خوشبختی، ادای خوشبختها را درآوریم.
مریم تجلی