اگر خاطرتان باشد، دو سه هفته پیش در صفحه «سلفی»، قصه زندگی آقای خلیل نادری را خواندید. روحانیای که برای رساندن دخل به خرج، در خط تهران ـ قم مسافرکشی میکند. گزارش، هم به دلیل سوژه بدیع و هم به دلیل پرداخت گیرا، پس از انتشار حسابی مورد توجه قرار گرفت. هم در رسانههای رسمی و هم در شبکههای مجازی. این وسط ولی در شبکههای اجتماعی اتفاقی افتاد که قابل تامل و البته ناراحتکننده بود؛ ماجرا این بود که آقای نادری، به اصرار گزارشگر ما و با اکراه حاضر شده بود برای اینکه گزارش به واقعیت نزدیکتر باشد، با لباس روحانیت پشت فرمان بنشیند و ما عکس را بگیریم. در چند جای گزارش هم به صراحت این مساله ذکر شده بود، اما در شبکههای اجتماعی، درصد قابلتوجهی از افراد، به محض این که عکس را دیده بودند، بدون اینکه به متن مراجعه کنند، بسرعت شروع کرده بودند به قضاوتهای ناصواب. بماند که این قضاوتها در بعضی موارد، در قالب چه کلمات خجالتآوری به شکل کامنت، پست و... ثبت شده بود، اما نکته جالب این بود که حتی با وجود اعلام چندباره ما و افراد دیگر، در قالبهای مختلف، سیل قضاوتهای شتابزده و ناصواب، همچنان ادامه داشت. اینقدر که ما را به عنوان باعث و بانی عکس منتشر شده، دچار عذاب وجدان کرد.
پرهیز از شتابزدگی، عجله، ناآگاهی و همه شرایط اخلاقی بعضا کلیشه شده در خصوص «قضاوت» همه درست است و قابل تامل، چنان که بعضی دوستانم نیز در یادداشتهای دیگر همین صفحه اشاراتی داشتهاند. اما راستش من در بررسی رفتار بعضیها در قبال عکس آقای نادری، احساس کردم با مشکلی فراتر از اینها مواجه هستیم. قضاوت شتابزده و ناصواب یک چیز است، اصرار به قضاوت ناصواب ـ با وجود دریافت اطلاعات تکمیلی ـ یک چیز دیگر. به نظرم باید فکری به حال دومی کرد. این که ما برای بعضی آدمها، گروهها و چیزها، قضاوتهای لایتغیری در ذهنمان هست که نعوذبالله حتی اگر خود خدا هم آیهای برایمان نازل کند، بیخیالش نمیشویم. درد قضاوتهای شتابزده خوردنی است، این یکی را چکارش کنیم؟
عباس رضایی ثمرین