به واسطه مککارتیسم موجی از عوامفریبی، سانسور، فهرستهای سیاه، گزینش شغلی، مخالفت با روشنفکران، افشاگری و دادگاههای نمایشی و تفتیش عقاید، فضای اجتماعی دهه۱۹۵۰آمریکا را دربرگرفت. بسیاری از افراد بویژه روشنفکران، به اتهام کمونیست بودن شغل خود را از دست دادند و به طرق مختلف آزار و اذیت شدند. نکته جالب توجه، شباهت زیاد این مبارزه ضدکمونیستی با روشهای مرسوم در کشورهای کمونیستی بود یعنی همان محدودیتها و خشونتها در کشوری ضدکمونیستی.
فوتبال ماجرای چهار دانشجوی آمریکایی است که همکلاسی خود «باب ملویل» را در خوابگاه دانشگاه به بهانه پوشیدن پیراهن تیم فوتبال مورد علاقهشان و به دلیل نوشتن مقالههای ضددولتی و انتقادهایش به دولت، مورد ضرب و شتم قرار میدهند و به قتل میرسانند، اما دولت و پلیس آمریکا، مسئولان دانشگاه و استادان در برابر این قتل عکسالعملی از خود نشان نمیدهند و از کنار آن، همانند یک اتفاق عادی میگذرند.
استنلی دانشجوی محافظهکاری که شاهد این قتل بوده در برابر خانواده باب احساس مسئولیت میکند و پدربزرگ باب و خواهرش که به دنبال کشف حقیقت هستند و یک مرگ اتفاقی را، برای باب منطقی نمیدانند، یاری میدهند و کشته شدن باب را توسط رالف، استیو، سندی و بن به پلیس گزارش میکند، اما دادگاه هر کدام را فقط به یک سال حبس تعلیقی و 500 دلار جریمه نقدی محکوم میکند. قاضی در برابر این جنایت میگوید: لزومی ندارد که مجازات سنگینی برای آنها در نظر گرفته شود، آنها به دلیل کاری که کردند به اندازه کافی اذیت شدهاند و همین برایشان کافی است. دانشگاه هم در نهایت آنها را از ادامه تحصیل محروم و اخراج میکند و این تمام مجازاتی است که برای قتل یک شهروند و دانشجوی متفکر و منتقد آمریکایی در نظر گرفته میشود.
نویسندگان این اثر کوشیدهاند که آمریکا و فضای سالهایی را که گهگاه برخی از روزنامههای محلی با احتیاط فراوان به شرح واقعی بعضی از حوادث و رویدادهای خشونتآمیز اجتماعی میپرداختند، به مخاطب نشان دهند و فضای پر از ابهام و ترسی را که در جامعه جاری بود به تصویر بکشند. آنها در نمایشنامه فوتبال پرسشی قابل تامل و قدیمی را مطرح میکنند: «آیا یک بیعدالتی کوچک بهتر از یک اختلال بزرگ نیست؟» نمایشنامه فوتبال آنقدر جذاب است که مانند دیدن این مسابقه میتوان در دو ساعت آن را خواند و با دیالوگها و داستان جذابش شناختی ملموس از یک دوره پر از وحشت و خشونت آمریکا پیدا کرد.
بهار میرزهره