آگهی

شعر باشید، نه شاعر

می‌گویند ما ایرانی‌ها همواره افکار خود را از طریق شعر بیان می‌کردیم. بله ما ملت شاعرهای بزرگ هستیم اما کجاست با شعر زیستن؟ کجاست قدم زدن مثل حافظ، دیدن شبیه نیما و عاشق شدن همچون سعدی؟ کجاست سکوت همچون مولانا و غم همچون سایه و تنهایی به شیوه کلمات موجز بیژن جلالی که انگار ساعت‌ها به گربه خیره می‌شد تا سه خط شعر بگوید درباره این‌ که گربه چیست؟
کد خبر: ۷۶۷۶۰۶

شعر خواندن در هر حالتی ممکن است. می‌توان اشعار را خواند در یک دستگاه ضبط صوت و گوش داد به صدای خود که شکل شعر شده است. می‌توان در کنار بخاری شعر خواند، در میان برف شعر زمزمه کرد؛ با آغاز بهار شعر سرود و در پاییز از عشق‌های جوانی دفتر اشعار کهنه را ورق زد، اما مهم‌تر از همه شعر بودن در همه حالات و ساعت‌هاست. شعر آدم را آرام می‌کند، لطیف می‌کند و به زبانی پیامبرانه و مقدس آشنا می‌گرداند.

می‌دانم که شما هم چند یا چندین شعر در حافظه دارید و گاه حتی میان دعوا، شعر می‌خوانید، اما این‌که شعر بلد باشی کافی نیست، حتی کفایت نمی‌کند که شاعر باشی، باید علاوه بر همه اینها شعر باشی. بله شعر باشی تا شبیه شعر ببینی زیبایی را، خشونت را و زشتی را. شبیه شعرها تنها باشی، قدم بزنی، به صدای طبیعت گوش دهی و شبیه شعر از میان زندگی بگذری. همه چیز را تعطیل کنید، سر کار بروید، با بچه‌ها بازی کنید، فوتبال تماشا کنید و حتی تلخ شوید، اما شاعرانه، تا وزن چیزها را جوری تازه، جوری که زندگی را با تأمل، قابل تحمل می‌کند دریابید و ساده‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین چیزها به تصویری متفاوت از کلمات تبدیل شوند. بدن هم می‌تواند شبیه شعر باشد. فیلم‌های تارکوفسکی ببینید. او خوب بلد بود که شعر در تصویر، سکوت، مو، طبیعت، راه رفتن و عمل کردن چگونه است. او بلد بود چگونه می‌توان با شعر معجزه کرد، با شعر ایثار کرد، با شعر به فضا رفت و عاشق شد و با شعر از هیچ ناقوسی عظیم و مقدس ساخت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها