در روایت این فیلم هیچ اثری از سواحل زیبای بندر انزلی نیست. هیچ تصویری از زیباییهای شنبهبازار و نشاط آن نیست. هیچ اثری از دریا نیست. کوچکترین نشانی از زیبایی قدم زدن در ساحل نیست. تمام فیلم در مرداب میگذرد و حال اینکه هیچ اثری هم از زیباییهای مرداب نیست. خانههای کوچک و چوبی کنار مرداب آن قدر چشم را آزار نمیدهند که در فیلم به نظر زشت و محقر میآیند... قصد ندارم کارگردان و عوامل این فیلم را به بیانصافی محکوم کنم، آنها فیلمشان را به گونهای طراحی کرده بودند که به تصویر پلشتیهای مرداب نیاز داشتهاند و به قول خودشان دنبال یک روایت مدرن بودهاند. شاید فضای این فیلم ایجاب میکرده که زیباییها در کادر دوربین جا نگیرند و همه چیز سیاه و نازیبا باشد.
من اهل بندر انزلی نیستم و تنها گاهی مسافر این شهر میشوم، اما در تمام مدتی که فیلم «بوفالو» با نقشآفرینی هنرمند خوب کشورمان پرویز پرستویی را میدیدم در ذهنم مرور میشد چرا ما در فیلمهایمان کمتر به نشان دادن زیباییهای مناطق مختلف ایران میپردازیم؟ آنها که تا به حال به بندر انزلی سفر نکردهاند حالا چه فکری درباره آنجا دارند؟ آیا از این به بعد علاقهای به سفر به آنجا خواهند داشت؟ آیا میدانند سوار قایق شدن و به تماشای نیلوفرهای مرداب رفتن چقدر زیباست؟ و آیا با دیدن مرداب کثیفی که اطرافش را درهمریختگیها و زشتیها گرفته است هرگز تمایلی برای این تجربه خواهند داشت؟
فیلمها میتوانند گردشگران زیادی را به زیباییهای یک منطقه جلب کنند. میتوانند ابزار خوبی برای جذب گردشگر و رونق اقتصادی یک منطقه باشند اما این اتفاق در سالهای اخیر رخ میدهد. کمتر حواسمان به زیبایی شهرهاست. ما این سالها بیشتر به ضرر شهرها کار کردهایم. بیشتر دنبال روایت داستانمان بودهایم و حواسمان نبوده مخاطب با دیدن فیلمها نسبت به محیطهای مختلف دید خاصی پیدا میکند. اگر قرار است زن و شوهری را به تالاب بفرستیم و همه چیز را تلخ کنیم کاش قبل از آن به گردش بفرستیمشان. زیباییهای یک شهر را نشان دهیم و بعد دنبال روایت اصلی که در پلشتیها میگذرد، برویم.
زینب مرتضاییفرد
گروه فرهنگ و هنر