حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
***
من دکتر هستم اما درمان نمیکنم، بلکه دکترای کلاهبرداری دارم. مدرک گرفته ام اما نه از دانشگاه بلکه از زندانیان. 58 سال دارم و به جرات میتوانم بگویم یک سوم از عمرم را در زندان گذراندهام. سابقه دارم و یک مجرم حرفهای هستم. فکر نکنید یکی دوبار دستگیر شده و حالا لقب دکتر گرفتهام، بلکه 35 بار به اتهام اعتیاد، کلاهبرداری، جعل و سرقت دستگیر و روانه زندان شدم.
روشم خیلی ساده است، اما جواب میدهد. شاید بگویید شگردم تکراری است اما من زمان کلاهبرداری طوری صحبت میکنم که طرف مقابل یک درصد هم تصور نمیکند در دام کلاهبرداری گرفتار شده است. در یکی از کلاهبرداریهایم توانستم با چرب زبانی خود را مسئول خرید یکی از ارگانهای نظامی کشور معرفی کنم و با جلب اعتماد مغازهداران میوه و ترهبار صدها میلیون از آنها کلاهبرداری کردم. به همین راحتی یکشبه حسابم را پر کردم. البته بعد از هر کلاهبرداری پولها را از چند مسیر انتقال داده و سرانجام به حساب خواهرم میریختم.
کافیست خوب بتوانی صحبت کنی و آن سوی خط حرفهایت را باور کند. وقتی راضی شد برود پای دستگاه خودپرداز، کار تمام است. انتخاب گزینه انگلیسی و عمل به دستورات تو باعث میشود به جای واریز پول از حساب طرف مقابل برداشت شود.
اما برویم سراغ لقبم. همه مرا به اسم دکتر میشناسند. همانطور که اول حرف هایم گفتم من دانشگاه نرفتم، اصلا دیپلم هم نگرفتم تا بتوانم دانشگاه بروم. بهدلیل تجربه و کلاسهای تدریسم به من دکتر میگویند. من به مجرمان خرده پا روشهای جدید کلاهبرداری را تدریس میکنم و از آنها شهریه میگیرم. این هم برای من منبع درآمدی است. البته روش خودم را آموزش نمیدهم. اینها کلاهبرداران خرده پا هستند و کار را خراب میکنند.
آخرین بار خیلی حرفهای عمل کردم و توانستم سر 500 نفر کلاه بگذارم. تصور میکردم با پولی که به دست آورده ام میتوانم برای همیشه خلاف را کنار بگذارم و این آخر عمری راحت زندگی کنم اما پلیس باز هم ردم را گرفت و دستگیر شدم. دیگر گاو پیشانی سفید شدهام و اولین مظنون پلیس من هستم.
این بار خیلی حرفهای عمل کردم اما نمیدانم کجای کارم اشتباه بود که هر چه رشته کرده بودم پنبه شد. باید همه پولها را پس بدهم و باز هم در زندان بمانم. تلفنهای زندان هم تا میخواهی صحبت کنی اعلام میکند، «تماس از زندان است.» این هم قوز بالا قوز شده و نمیتوان از زندان کلاهبرداری کرد. فکر کنم باید خود را بازنشسته کنم و دست از خلاف بردارم. شنیدم به من لقب سلطان کلاهبرداری دادهاند که وقتی در زندان باشی چه فرقی میکند سلطان باشی یا گدا؟
البته من با خلاف زندگی کردهام و ترک آن برایم سخت است. به پول راحت عادت کردهام. حرفهای مرا جدی نگیرید! خودم هم نمیفهمم چه میگویم یک جا میخواهم دست از خلاف بردارم و جای دیگر دنبال پول راحتم. سرتان را درد آوردم، این هم قصه زندگی من. سلطانی که همیشه در حبس بود و هر بار هر چه رشته کرد پنبه شد. علاقهای هم به نصیحت ندارم. هر کسی هر کاری کند تاوانش را هم باید بدهد. آخر هر جرمی زندان است حالا یا اولش گیر میافتی یا آخرش. دفعههای اول ملاقاتی داری و همه امید دارند خوب شوی اما دفعههای بعد همه عادت میکنند و کسی به ملاقاتت نمیآید. من خلاف کردم تا خانواده ام در آسایش باشند اما آنها مرا ننگ خود میدانند و حتی به ملاقات من نمیآیند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....