دستکم این پیشنهاد این آگهی نیست و راستش این است که با توجه به گفتههای فراوان و خستهکننده و مدیحهسراییهای مداوم در باب طبیعت، حداقل مخاطب رَنگ و رِنگ را نمیخواهیم مجبور به شنیدن حرف تکراری کنیم، اما میخواهم توصیه کنم که همدم و همنشین گل و گیاه بودن را در همین آپارتمانهای نقلی و فضاهای کوچک تنهایی و بیکاری تجربه کنید.
درست است که دیگر در دامان طبیعت زندگی نمیکنیم، ولی انگار هر کدام تکهای از آن را به خانه خود میآوریم و این بار این گیاه و نشانههای طبیعت هستند که در فضای متعلق به ما زندگی میکنند. حالا گیاهان جای آدمهای کهن و همنشین با طبیعت را گرفتهاند و ما جای طبیعت. آیا زیبا نیست تکهای از طبیعت را به خانه آوردن و با این کار از سالیان سال زیستن در طبیعت ممنون بودن؟
گیاهان انواع مختلفی دارند، اما برخی چهرهشان لطیف و آرام است، برخی خشن، برخی دیگر پرقدرت هستند و برخی دیگر مهربان و احساساتی. آنها که با گل و گیاه زندگی میکنند میگویند گیاه روح دارد، موسیقی میفهمد و نوع حرف زدن و توجه کردن به خود را تشخیص میدهد. نویسنده آگهی مانیفستی درباره روح گیاهان ندارد، اما معتقد است که باور به چنین چیزی اگر منجر به حرف خوب زدن، توجه به چیزی زیبا و زنده و موسیقی گوش دادن با یک همدم سبزی چون گیاه شود چراکه نه؟ به روح گیاه هم میتوان باور داشت چه اشکالی دارد؟
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)