در میان نیروهای آمریکایی، سربازی نمیخواهد تن به قوانین خشن جنگ بدهد و بانوان مسلمان ـ و نامحرم ـ را تفتیش بدنی کند. بنابراین از قرارگاه نظامی میگریزد، اما بزودی دستگیر، شکنجه و کشته میشود. چنین داستانی را در برخی فیلمهای سینمای جهان و ایران شاهد بودهایم؛ ازجمله فیلم سینمایی «بدرود بغداد» ساخته مهدی نادری. نویسنده نمایش مسیح اجباری ـ رضا آشفته ـ در روایت خود به واگویههای سرباز با خود و یک بانوی قدیس پرداخته. متاسفانه این داستان جذاب از دو جنبه لطمه خورده است:
نخست دیدگاه و نگارش دیالوگها از سوی نمایشنامهنویس و دوم کارگردانی نمایش. به این جملهها دقت کنید: «من میخواستم یک مسیحی باشم که مومن باشد»، «تنها چیزی که در این جنگ وجود نداره،دین و مذهبه»، «ما به خاطر نفت و قدرت اینجاییم»، «اگر برای برقراری دمکراسی اومدیم، پس چرا داریم میجنگیم؟»، «انسان نیاز به آزادی و برابری داره». آیا نمونه چنین جملههای آشنایی را پیشتر در اثری نشنیدهاید؟! این جملهها، همان حرفهای تکراری و شعارزده است که اغلب در نمایشها، فیلمها و کتابهای ضدجنگ میبینیم و میخوانیم. از سوی دیگر، نمایشنامه رضا آشفته، سرشت و سرنوشت بدی در دستان سارا داروفروش پیدا کرده است. متنی که میتوانست به مونولوگی کوتاه، ولی تاثیرگذار تبدیل شود، اینک تئاتری طولانی، کسالتبار و زیادهگوست. بدی ماجرا آنکه دیالوگها نیز خالی از جذابیت شنیداری است. تماشاگر با یک مُشت شعارِ کهنه شده و تکراری روبهروست که او را به دنبالکردن نمایش ترغیب نمیکند. ضمن اینکه در نمایش، با کمترین میزان میزانسن و حرکتهای نمایشی روبهروییم. سرباز ـ مهدی گنجهایفر ـ در بیشترین لحظههای اثر رو به مخاطب ایستاده یا روی زمین افتاده و با درد و آه و ناله، جملههایی به سوی او یا بانوی قدیس پرتاب میکند که هیچ هیجان و تعلیقی در خود به همراه ندارند. دکور و طراحی صحنه کاربردی نیستند و فقط به فضاسازی نمایش کمک میکند.
ضعیفترین بخش نمایش، بازی بازیگران ـ به استثنای گنجهایفرـ است. حمیدرضا ونایی ـ فرمانده ـ حتی به مرز آشنایی با یک نظامی خشونتطلب آمریکایی نزدیک نمیشود و لحن و صدا و حرکتهای اغراقآمیز او تماشاگر را بیاختیار به واکنش منفی وامیدارد. پریسا غفوری بسیار معمولی است و هیچ نشانهای از ویژگیهای یک قدیسه را با خود ندارد. بازی او بیش از حد، خشک، رسمی و جدی است. بدترین بازی نمایش از آن مهدی للهی در نقش روح است که البته هر تماشاگری را بیشتر به یاد پرنده میاندازد و دلیل حرکتهای آکروباتیک او بسادگی درک نمیشود. بهترین بازی نمایش توسط مهدی گنجهایفر صورت گرفته که آن هم دقایق کوتاهی دچار افت ریتم و کیفیت اجرا میشود. دو امتیاز قابل توجه را در نمایش مسیح اجباری، میتوان فیلم ابتدای نمایش و موسیقی متن کار برشمرد. گرچه معتقدم فیلمی که پیش از شروع نمایش پخش میشود ـ به کارگردانی حسین شعبانی ـ با وجود خوشساخت بودن و برخورداری از جذابیتهای دیداری طولانی است و مخاطب را کلافه میکند. اکران فیلم مرتبط با داستان نمایش میتوانست به صورت اپیزودیک و فلاشبک در صحنههای مجزای اجرا اتفاق بیفتد تا علاوه بر افزودن ریتم، کمی به تنوع حسی تماشاگر در مواجهه با اثر کمک کند. همچنین موسیقیهای انتخابی از آثار کمنظیری مانند Gary More، Stationary Traveller و موسیقی متن فیلم «Blue» اثر «زبیگنیف پرایزنر» خیلی هوشمندانه و در خدمت فضای کلی کار و مفهوم آن انتخاب شده است. با تمام این تفاسیر نمیتوان کتمان کرد گفتن از جنگ، دشواریها و عواقب ناخوشایند آن هرگز کهنه نمیشود و میتوان سالها در مورد زشتیهای آن و تبعاتش نوشت و اجرا کرد، ولی پسندیدهتر آن است هنرمند در آنچه برای ترسیم وقاحت و پلیدی این پدیده شوم جهانی و ضدانسانی تولید میکند، نگاهی منحصربهفرد و تکرار نشده به کار ببرد و به واسطه ویژگیهای هنرهای نمایشی، زوایا و ابعادی از جنگ را تصویر کند که یا دیگران پیش از این سراغش نرفتهاند یا کمتر مورد توجه سایر هنرمندان بوده است.
نمایش مسیح اجباری، از وجود شخصیتهای بیاهمیت و پرگوییهای بیخاصیت رنج میبرد. اگر کارگردان در تمهیدی خلاقانه به جای تمام شخصیتهای فرعی نمایش فقط از صدای آنها به صورت Play Back و بهعنوان توهمهای ذهنی سرباز استفاده میکرد، نمایش سر و شکل تاثیرگذارتری به خود میگرفت و تماشاگر بیشتر با درونیات و دغدغههای معنوی و انسانی سرباز آمریکایی همراه میشد.
متاسفانه ضعفهای نمایشنامه و کارگردانی در نمایش مسیح اجباری در شکل فعلی نتوانستهاند باهم ادغام شوند و به انسجامی برای استحکام نمایش برسند. از اینرو مخاطب نمایش ضدجنگ مسیح اجباری اکنون با نمایشی نهچندان سرراست در زبان روایی و ساختار اجرایی روبهروست.
اگرچه جهتگیری و مضمون نمایش تحسینبرانگیز و جای چنین آثاری با این نوع رویکردها در صحنه تئاتر کشور اغلب خالی است، امیدواریم با حمایتهای جدیتر و از طرفی پرداخت حرفهایتر بتوان در آینده آثار بیشتر و بهتری از این دست را روی صحنه نمایش تماشا کنیم.
احمدرضا حجارزاده / جامجم