ماجرا از این قرار بود که مرد جوانی هفته قبل به اداره آگاهی رفت و از زورگیری شبانهای خبر داد. او به ماموران پلیس گفت: دیشب در جاده جاجرود، به بساط شبانهای برخوردم و تصمیم داشتم قلیون بکشم که با صاحبان آنجا دعوایم شد. آنها علاوه بر آنکه با ضربه چاقو مرا مجروح کردند، گردنبندم را نیز گرفتند. با اعلام این خبر، ماموران راهی پاتوق شبانه شده و عاملان این درگیری را بازداشت کردند، اما این تمام ماجرا نبود؛ زیرا پس از دستگیری مشخص شد که عاملان این درگیری، سارقان فراری هستند که پلیس مدتی است در تعقیب آنها بوده است.
به این ترتیب با انجام تحقیقات، متهمان به گوشیقاپی و زورگیری اعتراف کردند.
سهیل سردسته این باند است. او که به درس و مدرسه علاقه زیادی نداشت، زمانی که وارد مقطع راهنمایی شد، تصمیم گرفت برای همیشه دور درس را خط بکشد و وارد بازار کار شود. گوشش به حرفهای پدر و مخالفتهای مادر بدهکار نبود و در کارخانه پدر مشغول به کار شد، اما مدتی قبل زمانی که با دوستان ناباب نشست و برخاست کرد، پایش به خلاف باز شد و در گروه زورگیران پایتخت قرار گرفت.
پسر جوان در رابطه با زورگیریهایش میگوید: «اول در این کار نبودم، اما از بس دوستانم از کارهایشان گفتند مرا وسوسه کردند که با آنها همراه شوم. ما در خیابانهای شهر سوار بر موتور پرسه میزدیم و با دیدن سوژهای مناسب به سمتش میرفتیم. با تهدید چاقو و قمه، گوشی و پول نقد را سرقت میکردیم و پا به فرار میگذاشتیم. معمولا 6 بعدازظهر به بعد در خیابانهای شهر پرسه میزدیم تا سوژه سرقتهایمان را پیدا کنیم.
سوژههای ما افرادی بودند که گوشیهای خوب و باکلاس داشتند. ما در چشم برهمزدنی پس از شناسایی، گوشی را از دست آنها میربودیم. ما هر دو شب یک بار سرقتها و زورگیریهایمان را انجام میدادیم و برای آنکه شناسایی نشویم، از موتورسیکلتهای دزدی استفاده میکردیم.
پسر جوان در رابطه با سرقت موتورسیکلتها میگوید: سرقتهای موتورسیکلت برعکس زورگیری بود، زورگیری نیاز به شلوغی دارد، اما سرقت موتورها در خلوتی و نیمههای شب انجام میشد.
حدود ده موتور را حوالی جاجرود و خاک سفید سرقت کردیم و در بعضی موارد نیز با سد کردن راه موتورسواران و با مجروح کردن راکب، موتورها را سرقت میکردیم.