تصور میکنم این خانم به درجه اعلایی از مراقبه رسیده بود و این موضوع برایم بسیار مطلوب بود، زیرا میخواستم حس درونی او در صورتش نمود پیدا کند. این دقیقا همان موضوعی بود که وی هم روی آن تمرکز داشت، اما حفظ این حس و حالت در حالی که یک مار روی صورتتان باشد کار بسیار سخت و تحسینبرانگیزی است.
دوست نداشتم رد پایی از شخصیت در این عکس باشد، زیرا باعث میشد از هدفی که به دنبال آن بودم، دور شوم. هدفم این بود که بدانم آیا من در حال نقاشی کشیدن، ساخت یک مجسمه یا عکاسی هستم. این به این معناست که یک انسان میتواند برای تحقق ایدههای مختلف به یک وسیله تبدیل شود. این عکس در واقع پرتره یک انسان نبود، بلکه در مورد یک مار بود؛ این حیوان قهرمان اصلی داستان بود و آن خانم نقش دوم را داشت.
گرفتن این عکس حدود 15 دقیقه طول کشید که این زمان برای یک مار بسیار طولانی است. او روی بدن فردی بهغیر مربی خودش بود و بویی متفاوت از او استشمام میکرد. مربی نیز دائما او را مجبور به حضور در جایی میکرد که به هیچ وجه راضی نبود. مارها زیاد به طور ثابت در جایی نمیمانند، بنابراین هنگام کار با آنها باید عوامل متعددی را در نظر گرفت. شانس از جمله مواردی است که در خلال این عوامل به وجود میآید. در این صویر من کاملا خوش شانس بودم، زیرا شکلی که مار روی صورت این مدل به خود گرفته بود بسیار جالب به نظر میرسید و شبیه یک تابلوی خطاطی بود.
اولش قصد داشتم عکسی از یک دختر با جغدی نشسته بر روی شانهاش بیندازم. وقتی به دنبال پیدا کردن یک جغذ دست آموز بودم، با یک مربی خزندگان روبهرو شدم که فهرستی از حیواناتش را برایم ارائه کرد. این فهرست فوقالعاده الهامبخش بود، زیرا باعث شده ایدههای مختلفی درباره عکس گرفتن با خزندگان در ذهن من ایجاد شود.
من گاهی اوقات در کارهایم از تصویرسازی نمادها استفاده میکنم. بتازگی عکسی از یک فرد با بچه مارهایی روی سرش گرفتم. آنها بسیار زیبا بودند: یک دسته بچه مار در حال پیچ و تاب خوردن بودند. بسیاری از عکسهای من با مارهای پیتون وحشتناک هستند، اما از یک منظر دیگر بامزه هم به نظر میرسند، زیرا صورت خانم مدل وارونه جلوه داده میشود. یک مار تنها مجموعهای از ماهیچه است، بنابراین وقتی روی صورت مدل حرکت میکند، به خودش پیچ و تاب میدهد. این موضوعی بود که زمان برنامهریزی برای گرفتن این عکس به هیچ وجه نمیدانستم. این خانم کاملا مجذوب این طرح شده بود، اما نسبت به محدودیتها هم اطلاع داشت. وقتی فهرست خزندگان را جلویش گذاشتم، گفت: کروکودیلها هرگز!
درباره عکاس:
تولد: سال 1970 در هلند
فراز: نمایشگاه تکی من در موزه استدلیک در آمستردام در سال 2001
فرود: از لحاظ هنری، سالی که دخترم به دنیا آمد؛ زیرا آنقدر خوشحال و شاد بودم که نمیتوانستم روی خلق آثار جدید
تمرکز کنم.
بهترین نصیحت: احساسات هنری خود را کورکورانه دنبال کنید.
راوی: کارین اندرسون- گاردین
مترجم: حسین خلیلی