مرد جوان پس از آن‌که همسرش را به قتل رساند، اقدام به خودکشی کرد

قتل، پایان سرزنش‌های همسر

قسمت سوم

فرضیه‌هایی برای جنایت

خواندید که زنی جوان به طرز مرموزی به قتل رسید و همسر او به عنوان تنها مظنون پرونده از سوی سروان حسینی بازداشت شد. علت بازداشت او هم تناقض‌گویی‌هایش در مراحل تحقیقات بود.
کد خبر: ۷۵۰۳۸۲

این در حالی است که مرد جوان ناپدیدشدن همسرش را به پلیس گزارش داده بود، اما باتوجه به اظهارات متناقض و از سویی احتمال این‌که شکایت سالار تنها برای رد گم کردن و تغییر مسیر تحقیقات باشد او بازداشت شد. در حالی که مرد جوان در بازداشتگاه بود، پسر چهار ساله‌اش نزد خانواده همسرش به سر می‌برد و ...

در مدتی که سالار بازداشت بود، افراد زیادی مورد بازجویی قرار گرفتند. ولی اطلاعاتی به‌دست نیامد تا این‌که یک روز صبح در حالی که پشت میز کارم نشسته بودم و به پرونده ژیلا فکر می‌کردم، متوجه حضور خواهر او در اداره قتل شدم. دختر جوان به محض این‌که مرا دید به سمتم آمد، به دلیل تحقیقاتی که از او و خانواده‌اش انجام داده بودم، مرا بخوبی می‌شناخت. نمی‌توانستم حدس بزنم برای چه کاری به آنجا آمده، ولی بی‌شک اتفاقی افتاده بود که دختر جوان را به آنجا کشانده بود. او روی صندلی در مقابل من نشست و بعد از مکثی کوتاه گفت: «به شما گفته بودم که خواهر و شوهر خواهرم با هم اختلاف داشتند و به همین دلیل من و خانواده‌ام تصور می‌کنیم که سالار قاتل خواهرم باشد، اما دیروز اتفاقی افتاد که برای من و خانواده‌ام کمی عجیب بود و به نظرم لازم بود تا شما هم آن را بدانید. به همین علت به اینجا آمدم تا آن را با شما در میان بگذارم.»

خواهر ژیلا ادامه داد: «دیروز یک مرد ناشناس با خانه ما تماس گرفت، او پیش از این چند بار تماس گرفته بود تا ازحال خواهرم باخبر شود ولی به دلیل این‌که نمی‌شناختمش هر بار تلفن را قطع می‌کردم. تا این‌که دیروز زنگ زد و گفت که خواهرم را می‌شناخته و هر چه با خانه او تماس می‌گیرد کسی جواب نمی‌دهد. بعد هم تلفن را قطع کرد.»

دختر جوان بعد از گفتن این حرف‌ها اداره را ترک کرد و من ماندم و سوالات زیادی در ذهنم. حرف‌های او برایم عجیب بود و چند فرضیه در ذهنم مطرح شد. فرضیه‌هایی که هر کدام از آنها احتمال داشت درست باشد. اولین فرضیه‌ای که به فکرم خطور کرد این بود که خانواده ژیلا از دست شیطنت‌های پسر چهار ساله او خسته شده بودند و تنها راه رهایی از این شیطنت‌ها را آزادی سالار از بازداشت می‌دانستند. به همین دلیل دخترشان را به اداره آگاهی فرستاده بودند تا با گفتن این حرف‌ها، پای فرد دیگری را در پرونده باز کرده و ما به خیال این‌که دامادشان بی‌گناه است او را آزاد کنیم.

دومین فرضیه‌ای که برای من مطرح شد علاقه پنهانی خواهر ژیلا به دامادشان بود. شاید خواهر ژیلا به دلیل علاقه به شوهر خواهرش این نقشه را طراحی کرده و به اینجا آمده بود تا با گفتن این حرف‌ها کاری کند که سالار آزاد شود، اما این احتمال که او درست می‌گوید هم مطرح بود و احتمال بعدی این بود که تماس از طرف شخصی باشد که خانواده سالار او را اجیر کرده‌اند تا به‌ این صورت پسرشان را بی‌گناه نشان دهند.

تحقیقاتمان را روی این چهار فرضیه ادامه دادیم. چند هفته به صورت شبانه‌روزی روی ارتباطات تلفنی خانواده ژیلا تمرکز کردیم تا این‌که مرد ناشناس بعد از سه الی چهار هفته نیمه‌های یک شب پاییزی بار دیگر تماس گرفت. بالاخره انتظارهای خسته‌کننده به پایان رسید، صدای پسر جوانی داخل گوشی تلفن پیچید و او شروع به صحبت کرد، اما چیزی که شک ما را برانگیخت این بود که پسر ناشناس، خواهر ژیلا را به اسم کوچک صدا زد. او مشخصات ظاهری سحر را می‌دانست، اما سحر با او خیلی رسمی صحبت می‌کرد و بعد از چند دقیقه، تماس قطع شد. همین تماس سرنخی برای دستگیری مرد ناشناس شد.

برای آن که بدانید چه کسی ژیلا را به قتل رسانده و مرد ناشناس در این جنایت نقشی داشته یا خیر، در شماره بعدی تپش همراه ما باشید.

هلیا نصرتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها