در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک روز که داشت مثل همیشه بازی میکرد، ناگهان چشمش به یک مورچه کوچولو افتاد. مورچه دانه گندمی را بر پشتش حمل میکرد. گربه کنجکاو به دنبالش راه افتاد تا ببیند این دانه را کجا میخواهد ببرد.
مورچه با سختی فراوان و با وجود راههای سختی که در مسیرش بود، با سختکوشی و زحمت زیاد پیش میرفت و به هیچکس و هیچجا هم توجه نداشت.
گربه کوچولو که خیلی برایش جالب بود، پشت سر مورچه قدم به قدم میرفت و میدید که گاهی مورچه برای حفظ جانش دانه را میانداخت و پنهان میشد و بعد از رفع خطر دوباره به راهش ادامه میداد.
گربه کوچولو تصمیم گرفت تا به او کمک کند و از آن به بعد در برابر خطرات و دشمنان از او دفاع کند و مورچه را نجات دهد.
گربه قصه ما و مورچه زحمتکش در راه به یک مزرعه رسیدند. خانم مرغه که دنبال دانه میگشت به سمت مورچه حمله کرد، ولی گربه نگذاشت و جان مورچه را نجات داد و گفت: فکر کردی من میگذارم دانه مورچه را بخوری؟ این دانه با سختی فراوان به اینجا رسیده!
خلاصه گربه کوچولو پشمالو شده بود محافظ مورچه و همه جا از او حمایت میکرد. تا اینکه مورچه به مقصدش رسید و برای قدردانی نقطهای را به گربه نشان داد که در آنجا مقداری گوشت پنهان شده بود.
گربه از مورچه تشکر کرد و گفت: من از تو خیلی تشکر میکنم، چون خیلی چیزها ازتو یاد گرفتم. اینکه برای رسیدن به موفقیت باید سختکوش باشیم و از مشکلات نترسیم.
گلنوشا صحرانورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: